اي شاه سوار ملك هستي

سلطان خرد به چيره دستي

 

اي ختم پيغمبران مرسل

حلواي پسين و ملح اوّل 1

 

اي حاكم كشور كفايت

فرمانده فتوي ولايت

 

هرك آرد با تو خود پرستي

شمشير ادب خورد دو دستي

 

اي بر سر سدره گشته راهت 2

و اي منظر عرش پايگاهت

 

اي خاك تو توتياي بينش

روشن به تو چشم آفرينش

 

شمعي كه نه از تو نور گيرد

از باد بروت 3 خود بميرد

 

دارنده حجّت الهي

داننده راز صبحگاهي

 

اي سيّد بارگاه كونين

نسّابه شهر قاب قوسين‌ 4‌

 

اي صدر‌نشين عقل و جان هم

محراب زمين و آسمان هم

 

اي شش جهت از تو خيره مانده

بر هفت فلك جنيبه 5  رانده

 

اي كنيت و نام تو مؤيّد

بوالقاسم وآنگهي محمّد

 

 اي شاه مقربّان درگاه

بزم تو وراي هفت خرگاه

 

صاحب طرف ولايت جود

مقصود جهان، جهان مقصود

 

آن كيست كه بر بساط هستي

با تو نكند چو خاك پستي

 

اكسير تو داد خاك را لون

وز بهر تو آفريده شد كون

 

سرخيل تويي و جمله خيلند

مقصود تويي همه طفيلند

 

سلطان سرير كايناتي

شاهنشه كشور حياتي

 

لشكر گه تو سپهر خضرا

گيسوي تو چتر و غمزه، طغرا 6

 

وين پنج نماز كاصل توبه است

در نوبتي تو پنج توبه است 7

 

در خانه دين به پنج بنياد

بستي در صدهزار بيداد