تو را دانش و دين رهاند درست

درِ رستگاري ببايدَت جست

 

و گر دل نخواهي كه باشد نژند ­1  

نخواهي كه دائم به وي مستمند

 

به گفتار پيغمبرت راه جوي

دل از تيرگي‌ها بدين آب شوي

 

منم بنده اهل بيت نبي

ستاينده خاك پاي وصي 2

 

حكيم اين جهان را چو دريا نهاد

برانگيخته موج ازو تند باد

 

چو هفتاد كشتي بر او ساخته 3 

همه بادبادن‌ها بر افراخته

 

يكي پهن كشتي بسان عروس

بياراسته همچو چشم عروس

 

محمد(ص) بدو اندرون با علي(ع)

همان اهل بيت نبيّ و ولي

 

خردمند كز دور دريا بديد

كرانه نه پيدا و بن ناپديد

 

بدانست كو موج خواهد زدن

 كس از غرق بيرون نخواهد شدن

 

به دل گفت: اگر با نبي و وصي

شوم غرقه دارم دو يار وفي 4

 

همانا كه باشد مرا دستگير

 خداوند تاج و لوا و سرير

 

خداوندِ جويِ مي‌ و انگبين

همان چشمه شير و ماء معين

 

اگر چشم داري به ديگر سراي

  به نزد نبي و وصي گير جاي

 

گرت زين بد آيد گناه من است

چنين است و اين دين و راه من است

 

برين زادم و هم برين بگذرم

چنان دان كه خاك پي حيدرم

 

دلت گر به راه خطا مايل است

ترا دشمن اندر جهان خود دل است

 

هرآن كس كه در جانش بغض علي است

 از او زارتر در جهان زار كيست؟

 

نگر تا نداري به بازي جهان

نه برگردي از نيك پي همرهان

 

پي‌نوشت‌ها

1- نژند: غمناك و افسرده

2- وصيّ: كسي كه به وي وصيّت شده، لقب حضرت علي‌عليه‌السلام كه وصيّ بلا فصل حضرت محمد صلي الله عليه وآله مي‌باشد.

3- اشاره به حديث نبوي صلي الله عليه وآله دارد كه فرمود: انّ امّتي سَتُفرّق بَعدِي علَي ثلاثةِ و سبعين فرقة، فرقةٌ منها ناجيةٌ و اِثنتان و سَبعون فِي النَّار (سفينة البحار، ج2، ص360) اين حديث با اختلاف و حتي سبعين هم نقل شده است. و نيز حديث نبوي صلي الله عليه وآله "مَثَلُ اَهلِ بَيتِي كَمَثَلِ سَفَينةِ نُوح مَن رَكَبَها نَجَي وَ مَن تَخَلّفَ عَنها زخّ (اي: دفع) في النّار" (همان، ج1، ص630)

4- وفيّ: وفاكننده به عهده و پيمان.

* شاهنامه فردوسي، كتاب‌فروشي و كتابخانه بروخيم، تهران، ص7.