سبحان قادري كه صفاتش ز كبريا

بر خاك عجز مي‌فكند عقل انبيا

 

گر صد هزار قرن همه خلق كاينات

فكرت كنند در صفت و عزّت خدا

 

آخر به عجز معترف آيند كاي اله

دانسته شد كه هيچ ندانسته‌ايم ما

 

لبيك عشق زن تو درين راه خوفناك

و احرام دردگير درين كعبه رجا

 

جاويد در متابعت مصطفي گريز

تا نور شرع او شودت پير و مقتدا

 

خورشيد خلد معتر دنيا و آخرت

سلطان شرع خواجه كونين مصطفي

 

چشم و چراغ سنّت و نور دو چشم دين

صاحب قبول هفت قران صاحب لوا 1

 

كان بود كلّ عالم و او بود آفتاب

مس بود خاك آدم و او بود كيميا

 

يك شب براق تاخت چو برق از رواق چرخ

از قدسيان خروش برآمد كه مرحبا

 

در پيش او كه غاشيه كش بود جبرئيل

هم انبيا پياده دويدند و اصفيا

 

از دست ساقي وَسَقاهُم‌ 2 شراب خواست

حالي شراب يافت ز جام جهان‌نما

 

شيرخدا و ابن عم خواجه آنكه يافت

تختي چو دوش خواجه و تاجي چو هل اتي 3

 

چون مصطفاش در اسدالله مثال داد 

طغراي آن مثال كشيدند لافتي‌ 4

 

گر در ثناي تو دم عيسي مراست بس

در وصف تو چگونه بر آرم دم ثنا

 

بسيار گفتم و بنگفتم يكي هنوز

دردا كه نيست درد مرا اندكي دوا

 

چون من به صد زبان مقرم 5‌ بر گناه خويش

اي دست گير خلق، چه حاجت بود گوا

 

از فضل خود نويس برات نجات من

بر من ببخش و بر عمل من مده جزا

 

در عمر يك نفس كه به صدفي برآمده است

حشرش بر آن نفس كن و بگذار ما مضي‌ 6

 

پي‌نوشت‌ها:

1- هفت قران: ظاهراً اشاره به تمام ازمنه و دورانهاست. براي معني (لواء) واحاديث آن (رك: شماره‌5 بخش اسدي طوسي در همين كتاب.)

2- وسقيهم: اشاره به آيه شريفه: 21 سوره هل اتي (= الانسان): ... و سقاهم ربّهم شراباً طهوراً.

3- اشاره است به سوره هل اتي كه در شأن علي(ع) و اهل البيت(ع) نازل شده است.

4- اشاره است به: لافتي الاّ علي لاسيف الاّ ذوالفقار

5- مقّر= معترف، اقراركننده.

6- مامضي: آنچه گذشته است.