از حوادثی که در این سال اتفاق افتاد ازدواج پیغمبر با زینب بنت جحش بود این ازدواج مورد بحث و انتقاد برخی از کشیشان مغرض مسیحی قرار گرفته و این عمل پیغمبر را حمل بر علاقه شدید به زن و شهوت جنسی کرده‏اند و به پیروی از منافقین صدر اسلام گفته‏اند: چون پیغمبر زینب را دید و به او علاقه‏مند شد، وسیله طلاق او را فراهم ساخت تا خود با او ازدواج کند؟در اینجا لازم است قدری در این باره توضیح داده شود و نخست اصل داستان ازدواج او را با زید بن حارثه شوهر اول او ذکر کرده و سپس به دنباله ماجرا می‏پردازیم.

پیش از این در داستان بعثت رسول خدا و دومین مردی که به آن حضرت ایمان آورد گفته شد که زید بن حارثه چند سال قبل از بعثت‏به صورت برده‏ای به خانه خدیجه آمد و رسول خدا(ص)او را از خدیجه گرفت و آزاد کرد و از آن پس او را پسر خود خواند و مردم مکه او را پسر محمد می‏نامیدند.

داستان اسارت و بردگی او و ماجراهای بعدی را مورخین این گونه نوشته‏اند که: زید جوانی از قبیله کلب بود و در ضمن نزاعی که میان قبیله مزبور و یکی از قبایل دیگر عرب روی داد او را به اسارت گرفتند و در بازار عکاظ به معرض فروش در آوردند و حکیم بن حزام - برادر زاده خدیجه - روی سفارشی که قبلا خدیجه برای خریدغلامی به او کرده بود، زید را خرید و برای خدیجه به مکه آورد، پس از آنکه پیغمبر اسلام خدیجه را به همسری اختیار کرد به زید علاقه‏مند شد تا بدانجا که او را زید الحب نامیدند. خدیجه که چنان دید او را به پیغمبر بخشید و در این خلال جریانی اتفاق افتاد که پدر و خویشان زید مطلع شدند که وی به صورت بردگی در خانه خدیجه به سر می‏برد.

و چون بردگی زید برای آنها موجب سرافکندگی بود و از این گذشته به فرزند خود علاقه داشتند به مکه آمده و برای استرداد زید با پیغمبر گفتگو کردند و مبلغی هم به عنوان قیمت فرزند خود پیش آن حضرت بردند. زید که از ماجرا مطلع شد روی محبتهایی که در طول اقامت در خانه آن حضرت دیده بود حاضر به بازگشت‏به میان قبیله خود نشد و پس از مذاکراتی قرار شد پیغمبر او را آزاد کند و او را پسر خوانده خویش کرده و در خانه آن حضرت بماند.

پدر و مادر زید نیز با این پیشنهاد موافقت کردند و از آن پس رسول خدا(ص)او را پسر خود خواند و اعلام کرد که او از من ارث می‏برد و من هم از وی ارث خواهم برد و بدین ترتیب منظور زید، پدر، مادر و قبیله او نیز عملی گردید و همگی راضی شدند.

پس از اینکه پیغمبر به رسالت مبعوث شد و چند سال از این ماجرا گذشت طبق آیه 6 - 5 سوره احزاب این حکم منسوخ گردید و قرار شد پسر خوانده‏ها را به نام پدران اصلی آنها بخوانند و از آن پس او را زید بن حارثه گفتند.

ازدواج زید بن حارثه با زینب بنت جحش

از محبتهایی که رسول خدا نسبت‏به زید مبذول داشت آن بود که تصمیم گرفت‏برای زید همسری اختیار کند و به همین منظور به نزد زینب دختر جحش خواهر عبد الله بن جحش که از طرف مادر عمه زاده آن حضرت و دختر امیمة بنت عبد المطلب بود خواستگاری فرستاد، زینب و نزدیکانش که در آغاز خیال کردند پیغمبر برای ازدواج با خود خواستگار فرستاده خوشحال شدند و جواب مساعد دادند، اما وقتی فهمیدند این خواستگاری برای زید بن حارثه بوده پشیمان شدند وبرای آن حضرت پیغام دادند که این ازدواج - یعنی وصلت‏با زید - بر خلاف شئون فامیلی ماست و بدین ترتیب حاضر به آن وصلت نشدند.

و چون در ضمن آیه 36 سوره احزاب زینب از این کردار سرزنش شد دیگر باره رضایت‏خود را با این ازدواج اعلام کرد و بدین ترتیب به همسری زید در آمد.

زینب از ابتدا - روی همان جهتی که ذکر شد و یا روی تفاوت سنی که میان آن دو وجود داشت - بنای ناسازگاری را با زید گذارد و زید چند بار خواست او را طلاق گوید ولی پیغمبر وساطت کرده مانع از این کار شد و چنانکه صریح قرآن کریم است‏به آن دو دستور سازش داد تا سرانجام وقتی معلوم شد که توافق اخلاقی میان آن دو وجود ندارد و با هم سازگار نیستند قرار شد زید بن حارثه او را طلاق بدهد.

طلاق زینب و ازدواج رسول خدا با او

زینب که از زنان مهاجر و از خانواده‏های شریف مکه بود و پس از طلاق در مدینه و دور از بستگان نزدیک و در شهر غربت‏به سر می‏برد در اندوه و ماتم فرو رفت و چنانکه گفته‏اند بسیار می‏گریست و از آن سو خدای تعالی پیغمبر را مامور ساخت‏برای از بین بردن سنت جاهلیت که ازدواج با زن پسر خوانده را مانند ازدواج با زن فرزند رسمی جایز نمی‏دانستند، زینب را به ازدواج خویش در آورد و در ضمن او را از این عقده و شکست روحی نیز نجات داده و خواسته دیرینه او و فامیلش را - که ازدواج با یکی از شخصیتهای قریش بود - انجام دهد.

رسول خدا(ص)نیز پس از گذشت دوران عده و مدتی پس از آن، با اینکه از انتقاد منافقان مدینه اندیشه داشت این کار را انجام داد و زینب در ردیف همسران آن حضرت در آمد. (1)

پی‏نوشت:

1. در اینجا به نظرم رسید برای شاهد گفتار بالا سخن جان دیون پورت را در این باره برای شما، که در کتاب عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن نوشته است نقل کنیم اگر چه قسمتهایی از کتاب مزبور مورد بحث و انتقاد است.

وی پس از اینکه به داستان جنگ خندق و ائتلافی را که یهود با قبایل عرب بر ضد اسلام کردند و منجر به شکست آنان و سپس غلبه مسلمانان بر یهود شد اشاره کرده و می‏نویسد:

«در اینجا لازم است تهمتی را که دشمنان محمد در همین اوقات از روی غرض و حسد به او زده‏اند رد شود، و آن موضوع ازدواج عیال مطلقه پسر خوانده اوست، واقع امر این است که خیلی قبل از طلوع اسلام میان اعراب عادی رواج داشت که اگر کسی زنی را به نام مادر می‏خواند دیگر نمی‏توانست‏با او ازدواج کند و اگر کسی جوانی را پسرش می‏خواند از آن به بعد آن پسر از تمام حقوق فرزندی وی برخوردار می‏شد، ولی قرآن هر دو عادت مزبور را نسخ کرد، به این معنی که اگر کسی زنی را مادر می‏خواند می‏توانست‏با او ازدواج کند و نیز اگر پسر خوانده‏ای عیالش را طلاق می‏داد پدر خوانده می‏توانست عیال او را به ازدواج خودش در آورد.

محمد که نسبت‏به زینب خیلی احترام می‏گذاشت او را به ازدواج پسری که به او نیز همان قدر احترام قایل بود در آورد، چون نتیجه این ازدواج برای زید ضایت‏بخش نبود با همه مداخله‏ای که پیغمبر در این باره نمود زید تصمیم به طلاق زینب گرفت.

پیغمبر خودش بخوبی می‏دانست که چون اصولا این وصلت‏به وسیله او انجام گرفته است مورد توبیخ قرار خواهد گرفت. ولی پس از انجام طلاق، پیغمبر از گریه‏های زینب و بدبختی او متاثر شد، لهذا تصمیم گرفت از تنها وسیله اصلاحی که در دسترس دارد استفاده کند بنابراین پس از طلاق زید، خودش با زینب ازدواج کرد.

پیغمبر با اشکال به این اقدام تصمیم گرفت و می‏دانست عربها که هنوز پای بند رسم و عادت سابقشان بودند او را با انجام این عمل به بی‏عفتی متهم خواهند کرد، ولی حس شدید وظیفه‏شناسی بر این موانع غالب آمد و زینب عیال پیغمبر شد. »

کتاب عذر به پیشگاه محمد، ترجمه سعیدی، صص 36 - 35.

ماخذ : کتاب: زندگانی حضرت محمد(ص) ص 462

نویسنده: رسولی محلاتی