تبليغاتX
پيامبر اكرم _ امام رضاع _ پاسخ به شبهات

درباره وبلاگ
به نام خدا . بعد از آنكه مطالبی هر چند ناچیز از زندگی بیکران حضرت رسول و امام رضا علیهما السلام نوشتيم توفیقی شد تا به شبهاتی که در مورد زنان علیه آیات قران اقامه شد را در اینجا مورد بررسی قرار داده و به آن پاسخ گویم . امید که شما مخاطبین گرامی بتوانید از این مطالب نهایت استفاده را ببرید . با تشکر از همه شما .
پيوندهاي ویژه
پيوندها
فستيوال بزرگ كيش
تاریـــــخ امـــروز
سخـــن روز
امکانات وبــلاگ
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS
پشتيباني و  ويرايش قالب
محمد رضا دايي صراف
Powered By
BLOGFA.COM

     عنايت حضرت رضا عليه السلام به مهندس اتريشي

 

 

 

با سلام خدمت شما دوستان عزیز

 

در این پست میخواهم عنایت امام رضا علیه السلام به یک مهندس اتریشی رو برای شما بنویسم که توسط یکی از خدام حرم آقا برای ما نقل شده است

 

در نزدیکی شهر مشهد کارخانه ای را می سازند که تمام مهندس ناظر و مجری و کارکنان احداث را از اتریش آوردند . چند روزی بود که وسائل مورد نیازشان تمام شده بود و قرار بود از کشور اتریش برایشان وسیله ها را بفرستند .

 

صاحب کارخانه به وکلیش گفت : حالا که جناب مهندس و همکارانش چند روزی را بیکار هستند اینها را به مشهد و اطرافش ببر تا اینها همه جا را ببینند و خستگیشان بر طرف شود .

         

 

وکیل ، مهندس ناظر و دوستانش را به شهر مشهد آورد تا درون شهر مشهد را ببینند . وقتی به فلکه برق رسیدند چشم مهندس به گنبد طلائی رنگ آقا امام رضا علیه السلام افتاد . گفت آنجا کجاست ؟ گفتند : حرم پسر پیغمبر است و قضیه را به صورت کامل برایش توضیح دادند

 

گفت : ما که مسلمان نیستیم می توانیم وارد آنجا بشویم ؟ گفتند : بله ؛ هر کسی از هر دینی وارد این حرم می شود و منعی هم در کار نیست .

 

گفت : پس برویم ........ رفتند وارد حرم شدند ...... صحن به صحن همه جا را نگاه می کرد تا اینکه وارد صحن انقلاب شدند و به پنجره فولاد رسیدند ...... مریض ها همه ریسمان به دست و گردنشان بسته بود ...... گفت : اینها برای چی اینجا نشسته هستند ؟ چرا ریسمان به دست و گردنشان بستند ؟؟ گفتند : اینها مریض هستند و آمدند اینجا تا صاحب این حرم شفایشان دهد .

 

        

 

گفت :  آیا تا به حال کسی شفا گرفته ؟؟ گفتند  : زیاد شفا گرفتند .

 

گفت پس برای من هم ریسمانی بیاورید که من هم مریضی در خانه دارم . گفتند : وقت نداریم ! باید برویم ! حالا باشد یک وقت دیگر ! ...... گفت : به هیچ وجه ....... همین الان برای من باید ریسمانی بیاورید که من حاجت خود را از این اقا می خواهم

 

بالاخره ریسمانی آوردند و یک سرش را به پنجره فولاد بستند و یک سرش را به گردن این مهندس

 

تقریبا پنج دقیقه تمام این مهندس سرش را به زیر آورد و گریه کرد ...... بعد از 5 دقیقه زنگ موبایلش به صدا در آمد .. گوشی را برداشت ...... خانمش بود .... از فرط خوشحالی گریه می کرد و می گفت : معجزه شده ! بیا که فرزندمان راه می رود و کاملا سالم است !

 

ظاهرا حاصل زندگی این مهندس پسری بود که مادر زاد از ناحیه دو پا فلج بود و زندگی او و همسرش را به تلخی کشانده بود که با توسل به محضر مولایمان حضرت ثامن الحجج علیه السلام شفا یافت .

 

 

ماخذ : از زبان حجت الاسلام والمسلمين جعفر جرگاني مازندراني ـ خادم كشيك هشتم

  نوشته شده توسط هادی کردان |  

     عنايت حضرت رضا عليه السلام به پهلوان مشهدي

 

با سلام خدمت شما دوستان ....... در این پست در مورد عنایتی از ناحیه حضرت رضا علیه السلام به پهلوان مشهدی می نویسم

 

 *** زوج جواني به زيارت حضرت رضا عليه السلام مشرف شده بودند . وقتي از حرم بر مي گشتند در يكي از خيابانهاي نزديك حرم مطهر فردي به همسر جوان آن مرد جسارتي مي كند و در جمعيت گم مي شود . مرد جوان وقتي صورتش را بر مي گرداند يك پهلوان مشهدي را كه سر كوچه ايستاده بود مي بيند و گمان مي كند كه او به زن جوانش اهانت كرده است . جلو مي رود و بدون مقدمه دو سيلي محكم به گوش آن پهلوان مي زند . دوستان پهلوان حمله مي كنند كه او را بزنند اما پهلوان مانع مي شود .

      

 

 

مرد جوان با همسرش مي رود . همسرش مي گويد : اشتباه كردي ؛ فرد ديگري به من توهين كرد و سريع در لابلاي جمعيت گم شد . ولي اين پهلوان خيلي مرد بود . با اينكه قدرت داشت تو را نزد . پهلوان مشهدي آرام آرام گريه كنان به حرم مطهر حضرت رضا عليه السلام مشرف مي شود و به حضرت عرض مي كند : يا علي ابن موسي الرضا من مي توانستم او را بزنم ولي احساس كردم او مهمان شماست ؛ زائر شماست ؛ تحمل كردم . دو تا سيلي به خاطر شما خوردم از من قبول كنيد

 

مرد جوان به همسرش مي گويد برويم و هديه اي بخريم و به منزل پهلوان برويم و از او عذر خواهي كنيم . هديه اي مي خرند و به آن محل مي آيند و سراغ منزل پهلوان را مي گيرند و به منزلش مي روند و عذر خواهي مي كنند . پهلوان مي گويد : من از شما ناراحت نيستم و نياز به عذر خواهي نيست چون من با مولايم علي ابن موسي الرضا عليه السلام معامله كردم

 

سالها از ان ماجرا مي گذرد . پهلوان مشهدي به تهران مي آيد و به اداره گذرنامه مي رود كه گذرنامه براي سفر به كربلا را بگيرد . در اداره گذرنامه با سرهنگي كه خوي زشت رضا پهلوي در او بود دعوايش مي شود و مجبور مي شود دو تا سيلي محكم به گوش سرهنگ بزند . او را بازداشت مي كنند و براي او يك پرونده سنگين درست كرده و راهي زندانش مي كنند .

 

     

                   

يك روز پهلوان مشهدي در زندان غمگين و ناراحت نشسته بود كه مردي از مسئولين زندان عبور مي كند و به او نگاه خيره اي مي اندازد و سپس او را به دفتر خود مي خواند . او را به دفتر مي برند . مي گويد : مرا ميشناسي ؟ مي گويد : نه . مي گويد : من همان مردي هستم كه چند سال پيش در مشهد دو تا سيلي به صورتت زدم و تو به خاطر امام رضا عليه السلام دست رويم دراز نكردي . در زندان چه مي كني ؟؟

 

پهلوان قضيه را تعريف مي كند . آن مسئول دستور مي دهد پرونده اش را مي آورند و پرونده پهلوان را پاره مي كند و به او مي گويد : خودم به تو گذرنامه مي دهم و شش ماه تو را به كربلا مي فرستم و تمام مخارج سفرت را خواهم داد ( لازم به ذکر است که این جریان مربوط به قبل از انقلاب است )

 

 

 

 پهلوان مي گويد : پس اجازه بده به مشهد بروم و برگردم . آن مرد مسئول مي گويد : مي خواهي بروي مشهد چه كني ؟ از همين جا مشرف شو كربلا . پهلوان مي گويد : مي خواهم خدمت حضرت رضا عليه السلام مشرف شوم و از حضرت سپاسگزاري كنم و بگويم : شما چقدر آقا هستيد كه دو سيلي را اين گونه جبران مي فرمائيد .

 

 flor069flor069

 

 

ماخذ: كتاب اكسير اعظم يا محبت حسين عليه السلام  اثر سيد حسين هاشمي نژاد

 

  نوشته شده توسط هادی کردان |  

     دو معجزه از حضرت رضا عليه السلام

 

سلام خدمت شما دوستان عزیز

  

در این پست دو معجزه از حضرت را برای شما می نویسم

 

 

معجزه اول : شفای یکی از شیعیان حضرت

 

 

وقتی حضرت رضا علیه السلام وارد خراسان شد، شیعیان  از همه طرف به آن امام رو آوردند. از جمله علی بن اسباط اموالی هدیه‌های زیادی را برداشت و به طرف امام حرکت کرد. در بین راه دزدان به قافله اش حمله کردند، اموال و هدایایش را بردند و آنچنان بر دهانش کوبیدند که دندان هایش ریخت.


علی بن اسباط به قریه ای که در آن نزدیکی بود رفت و شب را استراحت کرد. در خواب حضرت امام رضا علیه السلام را دید که فرمود: " غمگین و محزون مباش! هدایا و اموال تو به ما رسید. برای بهبود دهان و دندان‌هایت نیز گیاه «سعد کوبیده» را در دهانت بریز " . علی بن اسباط از خواب بیدار شد و دستور امام را عمل کرد. طولی نکشید که خداوند همه‌ی دندان‌هایش را برگرداند.


وقتی علی به خراسان رسید و نزد امام رفت، امام به او فرمود: دیدی آنچه گفتیم درست بود. اکنون داخل آن خزانه شو و نگاه کن . علی بن اسباط وارد خزانه شد و تمام اموال و هدایایش را در آنجا دید.

 منبع :  بحار الانوار، ج 49، ص 72

 

           

                      

 معجزه دوم :  تبدیل خاک به طلا

 

 

ابراهیم بن موسی می‌گوید:


از حضرت رضا علیه السلام کمک مالی می‌خواستم و بر آن اصرار می‌کردم. روزی به همراه امام از شهر خارج شدیم. هنگام نماز شد. امام در کنار صخره‌ای نزدیک قصری که در آنجا بود نشست و فرمود: اذان بگو


پرسیدم: آیا منتظر بقیه نمی‌مانید؟

 
امام فرمود: "  هرگز بدون دلیل، نماز اول وقت را به تعویق نینداز "


من اذان گفتم و با امام نماز خواندیم. سپس عرض کردم:  اي فرزند رسول خدا  هنوز خواسته‌ام را برآورده نکرده‌اید و من به شدت نیازمندم


امام چوبی را به زمین کشید. سپس دست برد و از زیر خاک، یک شمش طلا بیرون کشید و فرمود: بگیر! خداوند در آن برای تو برکت قرار دهد. از آن بهره مند شو و آنچه را که دیدی، به کسی نگو . آن شمش برای من برکت کرد و من از ثروتمندان منطقه خود شدم

منابع :


بحار الانوار، ج 49، ص 49، ح 49 و کافی، ج 1، ص 488

 

  نوشته شده توسط هادی کردان |  
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
آرشيو مطالب
مطالب پیشین

پست شماره :259
تاریخ ارسال
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386
قواميت مردان بر زنان

پست شماره :255
تاریخ ارسال
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386
تعدد همسر برای مردان و ظلم در حق زنان

پست شماره :254
تاریخ ارسال
یکشنبه هجدهم آذر 1386
سهم الارث زنان

پست شماره :264
تاریخ ارسال
شنبه هفدهم آذر 1386
عدالت در مورد همسران

پست شماره :260
تاریخ ارسال
جمعه شانزدهم آذر 1386
دستور به شهوترانی در قرآن

پست شماره :258
تاریخ ارسال
شنبه دهم آذر 1386
خواستگاري از زنان و اهانت به آنها !

پست شماره :263
تاریخ ارسال
سه شنبه ششم آذر 1386
دستور قتل زنان !

پست شماره :262
تاریخ ارسال
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386
دیه زنان نصف دیه مردان ؟!!

پست شماره :253
تاریخ ارسال
پنجشنبه هفدهم آبان 1386
تنبیه بدنی زنان

پست شماره :261
تاریخ ارسال
چهارشنبه نهم آبان 1386
کیفیت خلقت حوا

پست شماره :252
تاریخ ارسال
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
امان نامه از آتش جهنم توسط حضرت رضا عليه السلام

پست شماره :251
تاریخ ارسال
شنبه دهم شهریور 1386
عنايت حضرت رضا عليه السلام به مهندس اتريشي

پست شماره :250
تاریخ ارسال
پنجشنبه هشتم شهریور 1386
عنايت حضرت رضا عليه السلام به پهلوان مشهدي

پست شماره :249
تاریخ ارسال
پنجشنبه هشتم شهریور 1386
دو معجزه از حضرت رضا عليه السلام

پست شماره :248
تاریخ ارسال
دوشنبه پنجم شهریور 1386
معجزه اي جالب از حضرت رضا عليه السلام

پست شماره :140
تاریخ ارسال
دوشنبه هفتم اسفند 1385
لیست تاریخ نبوی

پست شماره :216
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 14

پست شماره :215
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 13

پست شماره :214
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 12

پست شماره :245
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
لیست اشعار نبوی

پست شماره :244
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
لیست سیره نبوی

پست شماره :243
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
لیست احادیث نبوی

پست شماره :242
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
لیست وصایای نبوی

پست شماره :213
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 11

پست شماره :212
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 10

پست شماره :211
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 9

پست شماره :210
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 8

پست شماره :209
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 7

پست شماره :208
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 6

پست شماره :241
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
شعر _ سنائی غزنوی
لوگوی دوستان

WinPersian

نواي رحمت
آمـــار وبلاگ
بازديدها :