تبليغاتX
پيامبر اكرم ص _ امام رضاع _ قرآن و زنان

درباره وبلاگ
به نام خدا . بعد از آنكه مطالبی هر چند ناچیز از زندگی بیکران حضرت رسول و امام رضا علیهما السلام نوشتيم توفیقی شد تا به شبهاتی که در مورد زنان علیه آیات قران اقامه شد را در اینجا مورد بررسی قرار داده و به آن پاسخ گویم . امید که شما مخاطبین گرامی بتوانید از این مطالب نهایت استفاده را ببرید . با تشکر از همه شما .
پيوندهاي ویژه
پيوندها
فستيوال بزرگ كيش
تاریـــــخ امـــروز
سخـــن روز
امکانات وبــلاگ
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS
پشتيباني و  ويرايش قالب
محمد رضا دايي صراف
Powered By
BLOGFA.COM

     ازدواج با عایشه

 

 

از جمله کارهایی که در سال اول هجرت در مدینه انجام شد ازدواج رسول خدا(ص)با عایشه دختر ابو بکر بود که با توضیحاتی که ان شاء الله بعدا در جای خود خواهیم داد منظور پیغمبر اسلام از این ازدواج بیشتر جلب توجه ابی بکر و قبیله او و تحکیم روابط با آنها بود، و البته عایشه با زیبایی و سن کمی که داشت احیانا می‏توانست‏به رهبر بزرگوار اسلام کمک کرده و از آن افکار زیادی که داشت و وظیفه مهم و سنگینی را که به عهده گرفته بود رهایی بخشد و گاه گاهی سبب تسکین و آرامشی برای آن حضرت گردد، اما متاسفانه چنانکه بعدا خواهیم خواند به جای این کار غالبا موجبات ناراحتی آن حضرت را فراهم می‏ساخت. و مقدمات این ازدواج نیز در مکه انجام شد و مراسم خواستگاری در آنجا به وقوع پیوست اما عروسی و زفاف در مدینه صورت گرفت.

عایشه با اینکه می‏توانست از افتخار همسری رهبر بزرگوار اسلام با آن فرصت و امکانات کمال بهره‏های معنوی را ببرد اما زندگی پر ماجرا و طولانی او حکایت از حسادتها و رقابتها و توطئه‏هایی چه در داخل زندگی رسول خدا(ص)و چه در خارج که از او نقل شده می‏کند و بخصوص پس از رحلت رسول خدا(ص)داستان شرکت او در جنگ جمل و همکاری او با طلحه و زبیر بر ضد خلیفه مسلمانان و امیر مؤمنان(ع)او را تا سرحد عصیان و نافرمانی با دستور صریح خدا و پیغمبر پیش برد، و با همه مقامی که اهل سنت‏برای او دست و پا کرده‏اند و او را در ردیف بزرگترین کسانی که از پیغمبر حدیث نقل کرده است آورده‏اند (1) و بلکه مطابق نقل ابن حجر بعضی چون عطاء بن ابی رباح او را فقیه‏ترین و دانشمندترین مردم خوانده‏اند، اما برای این عمل او و برخی اعمال دیگرش بالاخره نتوانسته‏اند محمل صحیحی پیدا کنند، بلکه خودعایشه نیز از آن عملها شرمنده بوده و هرگاه به او ایراد می‏شد نمی‏توانست پاسخی بدهد تا آنجا که به گفته ابن قتیبه چون هنگام مرگ عایشه فرا رسید بدو گفتند: تو را در کنار پیغمبر دفن کنیم؟گفت: نه، من پس از او کارهایی کرده‏ام که نمی‏بایستی بکنم، مرا با همان برادرانم - یعنی مردم دیگر - دفن کنید و از این رو او را در بقیع دفن کردند، و پس از آنکه حدود 70 سال از سن او گذشت در سال 58 هجری مرگش فرا رسید.

پی‏نوشت:

1. یکی از شعرای عرب درباره‏اش گفته:

سمعت اربعین الف حدیثا

و من الذکر آیة تنساها[چهل هزار حدیث از پیغمبر شنید، اما یک آیه قرآن را فراموش کرده بود. ]

ماخذ : کتاب: زندگانی حضرت محمد(ص) ص 277

نویسنده: رسولی محلاتی

 

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  

     پیمان با یهود و کارشکنی آنها
 

 

پیامبر اکرم(ص) بموازات پیمان برادری، پیمانی هم با یهود به عنوان پیمان عدم تعرض منعقد فرمود که بر طبق آن یهود در مراسم دینی و کسب و کار خود آزاد بودند، مشروط بر اینکه توطئه‏ای بر ضد مسلمانان نداشته باشند و دشمن را بر ضد ایشان تحریک نکنند.

هنوز چندان مدت زیادی از ورود رسول خدا(ص)به شهر یثرب و عقد پیمان میان او و یهود نگذشته بود که یهودیان بنای کار شکنی و مخالفت‏با مسلمانان و رهبر بزرگوار آنان را گذاشته و روی طبع کینه توز و تسلط جویانه‏ای که داشتند و می‏دیدند روز به روز بر قدرت و نفوذ پیغمبر اسلام در مدینه و اطراف افزوده می‏شود در صدد جلوگیری از پیشرفت اسلام و نفوذ سریع پیغمبر(ص)برآمدند.

به گفته برخی از مورخان در آغاز نیز که حاضر شدند با محمد(ص)پیمان دوستی و همبستگی ببندند به این امید بود که شاید بتوانند او را به خود ملحق سازند و با دست او بر مسیحیان ساکن جزیرة العرب و مذاهب دیگر پیروز شوند، اما وقتی متوجه شدند که او تابع فرمان خدا و فرستاده از جانب اوست و راه سومی را انتخاب کرده و به تعبیر قرآن کریم‏«امت وسطی‏»تشکیل داده است‏به فکر مخالفت و کار شکنی با آن حضرت افتاده و بخصوص هنگامی که خدای تعالی به پیغمبر(ص)و مسلمانان دستور داد قبله خود را از بیت المقدس به سوی کعبه تغییر دهند.

حسد و رشک بزرگان یهود نسبت‏به پیغمبر اسلام(ص)نیز عامل مهم دیگری برای مخالفت آنها محسوب می‏شد چنانکه در مخالفتهای دیگری نیز که قبل از آن در تاریخ پیغمبران و مردان الهی دیده شده معمولا عامل مهمی به شمار می‏رود.

مخالفت و کار شکنی یهود به صورتهای مختلفی شکل می‏گرفت. گاهی برای اینکه به خیال خود پیغمبر(ص)را به زانو درآورده و مسلمانان را از دور او پراکنده سازند نزد آن حضرت آمده و سؤالات مذهبی و علمی طرح می‏کردند، که برخی از آنها را خدای تعالی در قرآن نقل فرموده، مانند سؤال از روح و ذو القرنین و داستان اصحاب کهف و غیره که چون خدای تعالی او را یاری و کمک می‏کرد و پاسخ سؤالاتشان رابه طور کامل می‏داد از این راه نتوانستند نتیجه‏ای بگیرند و به راههای دیگر متشبث‏شدند.

و از آن جمله ایجاد اختلاف میان مسلمانان و به یاد آوردن دشمنیها و عداوتهای میان دو تیره اوس و خزرج و تذکر و نقل داستانهایی از روزهای جنگ میان آن دو تیره و امثال آن بود که از این راه نتیجه بیشتری عایدشان شد و به خصوص آنکه در مدینه افراد منافقی همچون عبد الله بن ابی - که پیش از این داستانش را نقل کردیم - وجود داشتند که در دل ایمانی به اسلام و پیغمبر نیاورده بودند و بلکه دنبال بهانه‏ای می‏گشتند تا آنها که این آیین مقدس را به سرزمین یثرب ارمغان آورده بودند مورد سرزنش و تمسخر قرار دهند.

یهودیان از وجود این گونه افراد استفاده زیادی برای پیشرفت هدف خود که همان ایجاد تفرقه و اختلاف بود می‏کردند و حتی آنها را وادار می‏کردند تا به مسجد مسلمانان آمده و در میان آنها به گفتگو پرداخته و تخم نفاق و دو دستگی بیفشانند و احیانا آنها را مسخره و استهزا کنند، که وقتی رسول خدا(ص)از این ماجرا مطلع گردید دستور داد آنها را که گرد هم نشسته و در گوشی سخن می‏گفتند آشکارا از مسجد بیرون کنند و افراد تازه مسلمان نیز با قاطعیت عمل کرده و آنها را از مسجد بیرون انداختند.

اسلام چند تن از بزرگان یهود

چیزی که در این میان یهود را بیش از پیش ناراحت کرد و موجب تحریک بیشتر دشمنی آنان گردید پذیرفتن و قبول اسلام از طرف دو تن از بزرگان و دانشمندان ایشان به نام عبد الله بن سلام و مخیریق بود که برای یهودیانی که خود را برترین نژادها دانسته و نبوت و پیامبری را منحصر به فرزندان اسحاق می‏دانستند بسیار ناگوار و غیر قابل تصور و ناهموار بود، و شاید ترس آن را داشتند که افراد دانشمند و سرشناس دیگری نیز تدریجا به حقانیت اسلام واقف گشته و در سلک مسلمانان درآیند و اتفاقا این ترس و پیش بینی آنها جامه عمل پوشید و افراد دیگری نیز چون ثعلبة بن سعیه، اسید بن‏سعیه و اسد بن عبید نیز مسلمان شدند.

ماخذ : کتاب: زندگانی حضرت محمد(ص) ص 272

نویسنده: رسولی محلاتی

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  

     عقد اخوت (پیمان برادری)
 

 

چنانکه در خلال گفتارهای پیش گذشت، قبل از ورود رسول خدا(ص)به شهر یثرب اختلافات ریشه‏داری میان دو تیره ساکن این شهر حکومت می‏کرد و هر چند وقت‏یک بار این دو تیره یعنی اوس و خزرج به جان هم می‏ریختند و پس از کشت و کشتار و ویرانی‏های زیادی که به بار می‏آوردند برای مدتی دست از جنگ می‏کشیدند.

در کنار این دو قبیله جمعی از یهود نیز که از طوایف مختلفی چون‏«بنی قینقاع‏»، «بنی النضیر»، «بنی قریظة‏»، «بنی ثعلبة‏»و دیگران بودند در طول سالها یا قرنهای متمادی تدریجا بدین شهر هجرت کرده و زمینهای بسیاری در شهر و اطراف آن خریداری نموده و به کار تجارت و صنعت مشغول شده بودند و چون از نظر تمدن و فرهنگ و صنعت و بخصوص هوش و استعداد در جمع ثروت بر ساکنان یثرب فزونی داشتند کم‏کم ثروت و تجارت و اقتصاد و بازار آن شهر را در اختیار خود درآورده و قبضه کرده بودند، و خود این یهودیان یک عامل مؤثری برای ایجاد اختلاف و دامن زدن به آتش تفرقه بودند زیرا سود و بهره و آسایش آنها در این کار بود.

رسول خدا(ص)برای پایان دادن به اختلاف میان دو قبیله اوس و خزرج و کوتاه کردن دست‏یهود غارتگر به کمک وحی الهی قراردادها و طرحهایی تدوین کرد که به عقیده مورخان و دانشمندان محکمترین پایه پیشرفت اسلام با همین طرحها و قراردادها پی ریزی شد (1) و پس از چندی از همین مردم مختلف العقیده و ناتوان، امت واحد و ملتی نیرومند تشکیل داد و شهر یثرب به صورت بزرگترین پایگاه سیاسی و نظامی جزیرة العرب درآمد، و بدین وسیله اسلام در سراسر جهان توسعه یافت.

و از جمله کارهای لازم و مهمی که انجام شد پیمان برادری و اخوتی بود که آن حضرت میان مهاجر و انصار بست و بدین ترتیب مهاجرین را که احساس غربت و بی کسی می‏کردند از پریشانی رهایی بخشید (2) و خود نیز در این پیمان اخوت شرکت‏جسته و علی(ع)را به عنوان برادر خویش انتخاب کرد، و بدو که در مراسم مزبور ایستاده بود و برادر شدن یک یک از مهاجر و انصار را نظاره می‏نمود رو کرده و فرمود:

- تو هم برادر من باش.

و این یکی از موارد استثنایی بود که میان دو نفر که هر دو مهاجر بودند عقد اخوت و برادری بسته می‏شد. (3)

پی‏نوشت‏ها:

1. برای اطلاع کامل از متن قراردادها به کتابهایی چون سیره ابن هشام و غیره مراجعه شود.

2. در قضیه این پیمان که پیغمبر اسلام(ص)بست داستان جالبی در تاریخ ذکر شده که حکایت از روح فداکاری و کمال ایمان مسلمانان صدر اسلام می‏کند و با اینکه بنای این کتاب بر اختصار است دریغم آمد آن را در پاورقی ذکر نکنم و آن این است که ابن اثیر و دیگران نقل کرده‏اند. از جمله کسانی را که رسول خدا(ص)در این پیمان مقدس میان آن دو عقد اخوت بست‏سعد بن ربیع - از انصار مدینه - با عبد الرحمن بن عوف - از مهاجرین مکه - بود، و چون مراسم این پیمان به پایان رسید سعد بن ربیع رو به عبد الرحمن کرده گفت:

- برادر!من اموالی دارم که همه را با تو نصف می‏کنم، و دو زن هم دارم، اکنون بنگر کدام یک از این دو زن را تو بیشتر دوست داری تا من او را طلاق دهم و پس از گذشتن عده طلاق وی، تو او را به همسری خویش در آوری و با او ازدواج کنی؟عبد الرحمن از او تشکر کرده و در حق او دعا کرد و گفت:

خدا در مال و خاندانت‏برکت دهد، مرا بدانها نیازی نیست، فقط راهی برای کسب و کار به من نشان بده، تا من روزی خود را از کسب و کار تحصیل کنم، و سعد به دنبال این تقاضای عبد الرحمن ترتیبی داد تا او به کسب و کار مشغول گردید و بعدها یکی از ثروتمندان مدینه شد.

3. اختلاف است که شماره افرادی که در آن روز میان آنها این پیمان بسته شد جمعا چند نفر بودند، مقریزی گفته: پنجاه نفر از مهاجر و پنجاه نفر از انصار بودند، و از ابن جوزی نقل شده که گفته است: من بررسی و تحقیق کرده‏ام و مجموع افرادی را که رسول خدا(ص)در آن روز میان آنها پیمان برادری بست صد و هشتاد و شش نفر بودند و این جریان پنج ماه و به قولی هشت ماه پس از ورود به مدینه انجام شد.

ضمنا باید دانست که این پیمان را رسول خدا(ص)دو بار یکی در مکه و میان مسلمانان مکه و قریش و دیگری در مدینه و میان مهاجرین از یک طرف و انصار از یک سو بست، و در هر دو مرتبه علی بن ابیطالب را برادر خود گردانید.

و بد نیست‏بدانید که در پیمان برادری مکه از جمله حمزه را با زید بن حارثة و ابو بکر را با عمر، عثمان را با عبد الرحمن بن عوف، زبیر را با عبد الله مسعود، عبیدة بن حارث را با بلال و مصعب بن عمیر را با سعد بن ابی وقاص برادر ساخت.

و در پیمان مدینه نیز از جمله حمزه را با زید، جعفر بن ابیطالب را که در حبشه به سر می‏برد با معاذ بن جبل، ابو بکر را با خارجة بن زید، عمر را با عتبان بن مالک، عثمان را با اوس بن ثابت، ابو عبیدة جراح را با سعد بن معاذ، عمار بن یاسر را با حذیفة بن یمان، سلمان فارسی را با ابو درداء و ابوذر را با منذر بن عمرو. . . برادر ساخت.

و این را هم بدانید که داستان پیمان برادری و اخوت علی(ع)را با رسول خدا(ص)در مکه و مدینه بیش از بیست نفر از سیره نویسان و محدثین اهل سنت در کتابهای خود نقل کرده‏اند. که برای اطلاع بیشتر می‏توانید به کتاب الصحیح من السیره، ج 3، ص 60، احقاق الحق و کتابهای دیگر مراجعه کنید.

ماخذ : کتاب: زندگانی حضرت محمد(ص) ص 273

نویسنده: رسولی محلاتی

 

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  

     خانه‏های جمعی از مهاجرین و فضیلتی از علی(ع)
 

 

اطراف مسجد هم اتاقهایی برای همسران رسول خدا(ص)ساختند و جمعی از مهاجرین دیگر چون علی(ع)، حمزه ابو بکر و دیگران نیز اتاقهایی ساختند و هر کدام دری از اتاق خود به سوی مسجد باز کردند که در هنگام نماز از آنجا به مسجد می‏آمدند، تا اینکه پس از چندی که به گفته برخی در سال دوم هجرت بود جبرئیل بر آن حضرت نازل شده و گفت: خدای تعالی امر فرموده که جز تو و علی، افراد دیگر درهای خانه خود را به طرف مسجد مسدود کنند، و این موضوع بر بعضی گران آمد و چون رسول خدا(ص) بدانها فرمود: من از پیش خود چنین دستوری ندادم، بلکه دستوری بود که خدای تعالی به وسیله جبرئیل مرا بدان مامور کرد آنان راضی شدند، و این داستان یعنی حدیث

«سدوا الابواب الا باب علی ع‏» (1)

را بیش از پنجاه نفر از محدثین شیعه و اهل سنت از بیش از بیست نفر از صحابه رسول خدا نقل کرده‏اند که برای تحقیق بیشتر می‏توانید به کتابهای مفصلی که در این باب نوشته شده مراجعه کنید. (2)

پی‏نوشتها:

1. درها را ببندید جز در خانه علی(ع).

2. الصحیح من السیره، ج 4، صص 95 - 94. جالب این است که ابن ابی الحدید معتزلی که خود از دانشمندان بزرگ اهل سنت است در شرح نهج البلاغه(ج 11، ص 49)شرحی از حدیثهای بسیاری که طرفداران ابو بکر در فضیلت او برای مقابله با فضایل علی(ع) جعل کرده‏اند ذکر کرده و از آن جمله این حدیث است که گفته است: چون نتوانستند این فضیلت‏بزرگ را برای علی(ع)منکر شوند آمدند و نظیر آن را برای ابو بکر جعل کردند و نظیر حدیث مواخاه(و داستان برادر شدن علی(ع)با رسول خدا که در صفحات آینده خواهید خواند)که طرفداران ابو بکر در برابر آن حدیث‏«لو کنت متخذا خلیلا لاتحذت ابا بکر خلیلا»را وضع کردند. . . ، و بدین ترتیب اعتبار و ارزش این گونه حدیثها هم که درباره ابو بکر وارد شده روشن می‏شود، و اکنون برای شاهد این گفتار این دو حدیث جعلی را از سیره ابن هشام بشنوید که در باب‏«داستان بیماری رسول خدا(ص)»(ج 2، ص 649)از زهری از ایوب بن بشیر روایت کرده که رسول خدا(ص)در هنگام بیماری و حلت‏خود فرمود:

«انظروا هذه الابواب اللافظة فی المسجد فسدوها الا بیت ابی بکر. . . »و به دنبال آن از برخی از خانواده ابو سعید بن معلی روایت کرده که در همان روز فرمود:

«لو کنت متخذا من العباد خلیلا لا تخذت ابا بکر خلیلا. . . »

و خود قضاوت کنید. . . !

ماخذ : کتاب: زندگانی حضرت محمد(ص) ص 272

نویسنده: رسولی محلاتی

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  

     خبرى از آینده عمار
 

 

عمار در کار ساختمان مسجد بیش از دیگران زحمت مى‏کشید و خشت و سنگ به دوش مى‏کشید، روزى آن قدر خشت‏بر پشتش بار کردند که به پیغمبر عرض کرد: اینان امروز مرا کشتند!

رسول خدا(ص)با ملاطفت‏خاصى دست‏به موهاى عمار کشید و گرد و خاک آن را پاک کرده فرمود:

اى پسر سمیه کشنده تو اینان نیستند، بلکه کشنده تو گروه متجاوز و ستمکارند!

 

ماخذ : کتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 271

نویسنده: رسولى محلاتى

 

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  

     ساختمان مسجد مدینه
 

 

همان طوری که قبلا بیان شد شتر رسول خدا(ص) در زمینی که در آن دو یتیم بود، زانو زد، حضرت زمین را از آنها خریداری نمود و مسجد مدینه را در همانجا بنا فرمود.

مسلمانان دست‏به کار ساختن مسجد شدند، خود پیغمبر نیز مانند یک کارگر عادی کار می‏کرد و سنگ و خاک به این طرف و آن طرف می‏برد، مسلمانان دیگر نیز اعم از مهاجر و انصار مشتاقانه کار می‏کردند و برای سرگرمی و رفع خستگی خود رجزهایی انشا کرده می‏خواندند که از آن جمله این رجز است:

لئن قعدنا و النبی یعمل

لذاک منا العمل المضلل[اگر ما بنشینیم و پیامبر کار کند براستی که کار زشت و ناروایی انجام داده‏ایم. ]دیگری می‏گفت:

لا عیش الا عیش الاخرة

اللهم ارحم الانصار و المهاجرة

[عیش و خوشی در زندگی نیست مگر در آخرت، خدایا انصار و مهاجرین را مورد حمت‏خویش قرار ده. ]

پیغمبر(ص)نیز همین رجز را می‏خواند جز آنکه به صورت شعری نمی‏خواند و می‏گفت:

لا عیش الا عیش الآخرة

اللهم ارحم المهاجرین و الانصار

و در پاره‏ای از روایات نیز آمده است که علی(ع)نیز این ارجوزه را می‏خواند:

لا یستوی من یعمر المساجدا

یداب فیه قائما و قاعدا

و من یری عن الغبار حائدا

[هیچ گاه کسی که با کوشش و جدیت تمام در حال قیام و قعود به کار ساختمان مسجد مشغول است‏با کسی که روی خود را از خاک و غبار می‏گرداند مساوی و برابر نیست. ]گویند: عمار بن یاسر نیز این ارجوزه را از علی(ع)یاد گرفته بود و می‏خواند، عثمان بن عفان که گوشه‏ای نشسته و عصایی در دست داشت این ارجوزه را از عمار شنید و پیش خود خیال کرد عمار به او گوشه می‏زند و منظورش از جمله آخر اوست، از این رو بر آشفته پیش آمد و گفت: ای پسر سمیه من شنیدم که چه گفتی و چنانکه گفتارت را ادامه دهی با این عصا بینی تو را خرد خواهم کرد.

پیغمبر(ص)که این سخن را از عثمان شنید غضبناک شده فرمود:

- اینان را با عمار چه کار؟عمار آنها را به سوی بهشت می‏خواند و آنها او را به طرف آتش دوزخ دعوت می‏کنند، همانا عمار پوست میان دو چشم من است. . .

آن گاه فرمود:

- از این پس اگر سخنی از آن مرد(یعنی عثمان)شنیدید به وی اعتنا نکرده و از او دوری کنید!

نگارنده گوید: چنانکه از روایات به دست می‏آید مسجد مدینه در زمان رسول خدا(ص)دو بار بنا شده، یکی همان بار اول بود که پس از ورود آن حضرت به ترتیبی که گفته شد انجام گردید.

و بار دوم پس از جنگ خیبر و در سال هفتم هجرت بود که تغییرات و توسعه‏ای در آن دادند، که شاید در جای خود مذکور گردد، و از این رو برخی عقیده دارند داستان عمار و گفتار او با عثمان، و خبر رسول خدا(ص)از آینده عمار همگی مربوط به سال هفتم و بنای دوم مسجد بوده است، و شواهدی هم برای این مطلب ذکر کرده‏اند، و الله اعلم.

سرانجام کار مسجد به پایان رسید و به دستور پیغمبر خدا دیوارهای اطراف آن را به طول یک قامت‏بالا بردند و چون مدتی بر این منوال گذشت و مسلمانان در اوقات نماز دچار گرما و آفتاب می‏شدند پیشنهاد ساختن سقفی را برای مسجد به آن حضرت دادند و رسول خدا(ص)موافقت کرده قسمتی از مسجد را ستون زده و روی آن را با شاخه و برگ خرما پوشاند.

ماخذ : کتاب: زندگانی حضرت محمد(ص) ص 269

نویسنده: رسولی محلاتی

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  

     مبادی‏ء تاریخ عرب عدنانی و قریش
 

 

عرب جاهلی را «مبدأ تاریخ» ثابتی نبود، و هر پیشامدی را که به نظر آنان اهمیت داشت، مبدأ تاریخ حوادث دیگر قرار می‏دادند و پس از چندی که حادثه مهم دیگری روی می‏داد ترتیب تاریخی گذشته را از دست داده و تاریخی از نو بنیاد می‏نهادند.

هر یک از حوادث مهم ذیل به ترتیب، مدتی مبدأ تاریخ «عرب عدنانی» و «بنی ـ اسماعیل» بوده است:

1 ـ ورود «اسماعیل بن ابراهیم» علیهما السلام به مکه (بنای کعبه به دست ابراهیم و اسماعیل) .

2 ـ پراکنده گشتن فرزندان «معد بن عدنان» .

3 ـ آغاز ریاست «عمرو بن لحی خزاعی» که دین حنیف حضرت «ابراهیم» را دگرگون ساخت و بت پرستی را در مکه رواج داد.

4 ـ وفات «کعب بن لؤی» جد هفتم رسول اکرم (520 سال پیش از واقعه فیل) که مدتی مدید تاریخ قریش بر آن استوار بود.

5 ـ واقعه «غدر» (256 سال، یا 200 یا 150 سال پیش از بعثت) (1) که طایفه «بنی یربوع» بر فرستادگان پادشاه «حمیری» تاختند و آنها را کشتند و پرده‏های کعبه را که شاه «حمیر» فرستاده بود، به یغما بردند.

6 ـ وفات «قصی بن کلاب» جد چهارم رسول اکرم.

7 ـ واقعه «فیل» (در سال میلاد رسول اکرم که «ابو یکسوم: أبرهه حبشی»«أبرهة الأشرم» در هفدهم محرم سال 216 از «عام الغدر» برای ویران ساختن کعبه به پیش تاخت و با سپاهیان خویش به عذاب الهی هلاک گردید) . ـ جنگ‏های «عام الفجار» که میان قبیله «قیس عیلان» از یک طرف و «قریش» و «بنی کنانه» از طرف دیگر در ماه‏های حرام (ذی قعده، ذی حجه، محرم و رجب) روی داد و رسول خدا در «فجار» آخر معروف به «فجار براض» حضور یافت و «فجار دوم» (20 سال بعد از عام الفیل) مبدأ تاریخ قرار گرفت.

9 ـ مرگ «هشام بن مغیره مخزومی» پدر أبو جهل: «عمرو بن هشام» و عموی «خالد بن ولید» .

10 ـ حلف الفضول که به قول مسعودی، مبدأ تاریخ بعضی از «بنی اسماعیل» بود (2)

11 ـ تجدید بنای کعبه به دست قریش (پنج سال پیش از بعثت) .

12 ـ مورخان اسلامی از قبیل: یعقوبی و طبری و مسعودی و مقریزی، مبدأ تاریخ حوادث سیزده سال پس از بعثت رسول اکرم را همان بعثت قرار داده‏اند، مثلا می‏گویند: محصور شدن «ابو طالب» و «بنی هاشم» و «بنی مطلب بن عبد مناف» در «شعب أبی طالب» در غره محرم سال هفتم بعثت روی داد.

مسعودی می‏گوید: هنگامی که رسول خدا مبعوث شد، تاریخ قریش بر اساس مرگ «هشام بن مغیره مخزومی» ، و واقعه فیل استوار بود (3) .

13 ـ در اوائل خلافت عمر، هجرت رسول اکرم از مکه به مدینه که در سال چهاردهم بعثت واقع شد، مبدأ تاریخ مسلمین جهان شناخته شد و تا امروز هم مبدأ تاریخ هجری قمری و هجری شمسی مسلمانان جهان همان هجرت است (4)

پی‏نوشت‏ها:

1 ـ ر.ک: مروج الذهب، ج 2، ص 380 و التنبیه و الاشراف، ص 273، تاریخ حمزه ص 93 ـ .96

2 ـ التنبیه و الاشراف، ص .179

3 ـ التنبیه ص .180

4 ـ مسعودی بعد از ذکر مبادی تاریخ ملت‏های گذشته و مجوس و پیشنیان از یونانیان و رومیان و نبط یعنی سریانیان و قبطیان و اسرائیلیان و نصرانیان و هندیان و چینیان می‏نویسد: عرب پیش از ظهور اسلام، تاریخ‏های بسیار داشتند: «حمیر» و «کهلان» پسران «سبأ بن یشجب بن یعرب بن قحطان» در سرزمین یمن، پادشاهان خود را از «تبایعه» و جز آنان مانند پادشاهی «تبع أکبر» و «تبع اصغر» و «تبع ذی الاذعار» و «تبع ذی المنار» مبدأ تاریخ قرار می‏دادند و نیز آتش صوران (به فتح صاد: جائی در یمن) را که در بعضی از سنگستانهای دور دست یمن ظهور می‏کرد و گفته می‏شود که دو دانشمند یهودی که تبع آنان را از مدینه به یمن آورد، بر مردم یمن بدان احتجاج کردند و همان باعث یهودی شدن بسیاری از مردم یمن گردید و مبعوث شدن «شعیب بن مهدم» (تاج العروس: شعیب بن ذی مهدم (ر.ک: ماده هدم) .م). و پادشاهی «ذو نواس» و پادشاهی «جذیمة بن مالک» و پادشاهی «آل أبی شمر غسانی» در شام، و عام السیل» یعنی سیل عرم که در قرآن ذکر شده و بیرون رفتن «عمرو بن مزیقیاء» عمرو مزیقیاء (بدون ابن) ر.ک: معارف ابن قتیبه ص 64 (پاورقی) و 108 س 13 و غیره و جمهرة انساب العرب ص 331 و x473 م). از «مأرب» کانون «غسانیان» با قوم خود از «أزد» و جز آنان از «کهلان» و «حمیر» و پراکنده شدنشان در بلاد، و سلطه حبشه بر یمن و سلطه ایرانیان بر یمن، و از بین رفتن حبشیان تا رسیدن اسلام، همه اینها را مبدأ تاریخ قرار داده بودند.

اما تاریخ فرزندان معد بن عدنان:

غالب شدن «جرهمیان» بر «عمالقه» و راندنشان از حرم و بعد هلاک «جرهمیان» در حرم، سپس «عام تفرق» یعنی سال پراکندگی اولاد «نزار بن معد بن عدنان» از «ربیعه» و «مضر» و «إیاد» و «أنمار» ، سپس «عام الفساد» یعنی سالی که میان طوایف و قبایل عرب زد و خوردها و جنگها در گرفت و جا به جا شدند و مساکن خود را تغییر دادند، و نیز «حجة الغدر» که در حدود صد و پنجاه سال پیش از اسلام روی داد و جنگی که میان «بکر بن وائل» و «تغلب بن وائل» روی داد، معروف به «حرب بسوس» و جنگ «بنی بغیض بن ریث بن غطفان» معروف بن حرب «داحس» و «غبراء» در حدود شصت سال پیش از بعثت و جنگ «أوس» و «خزرج» پسران «حارثة بن ثعلبه» که به سبب درازی گردنش «عنقاء» نامیده شد، و أوس و خزرج برادران أبوینی بودند و مادرشان «قیله» (به فتح قاف و سکون یاء) دختر «جفنة بن عتبه» و به قولی دختر «کاهل بن عذره» بود و عام خنان یعنی سالی که بیشتر مردم به بیماری خنان گرفتار شدند، هر یک از اینها را مبدأ تاریخ قرار داده بودند.و هر قبیله‏ای از قبایل عرب یکی از روزهای رزمی مشهور خویش را مبدأ تاریخ قرار می‏دادند، چنانکه «بکر بن وائل» و «تغلب بن وائل» عام التحالق را (عام تحلاق اللمم که بنی بکر سرهای خود را تراشیدند تا بدان نشاندار باشند) که جنگ «بسوس» معروف در آن روی داد مبدأ تاریخ قرار دادند، و «فزارة بن بغیض» و «عبس بن بغیض» ، «یوم جبله» را که قبیله عبس بر فزاره پیروز آمد و «حذیفه» و «حمل» پسران بدر کشته شدند، و بنی عامر بن صعصعه «یوم شعب جبله» را که چهل و چند سال پیش از اسلام میان بنی عامر و بنی تمیم روی داد، و قبیله «ایاد» بیرون رفتن خود را از «تهامه» و جنگ‏های خود را با پارسیان که به «وقعه دیر الجماجم» معروف شد و در زمان پادشاهی شاپور ذو الاکتاف واقع گشت.

سپس «بیرون رفتن خود» را از عراق به جزیره در موقعی که شاپور بر ایشان حمله برد و بعد «سال انتقال خود» را از دیارشان به سرزمین روم، (آخر دسته‏ای که از ایشان در خلافت عمر بن خطاب از سرزمین جزیره و موصل به روم شتافتند و کیش نصرانی داشتند، و از جزیه دادن سر باز زدند در حدود چهل هزار نفر بودند) مبدأ تاریخ قرار دادند.قبیله تمیم «عام الکلاب» (به ضم اول: نام جائی است) یعنی سالی که در آن جنگی میان ربیعه و تمیم روی داد مبدأ تاریخ شناختند.و أسد و خزیمه «عام مأقط» را که حجر بن حارث بن عمرو: آکل المرار کندی پدر امرؤ القیس را کشتند، و أوس و خزرج پسران حارثه «عام آطام» را که بر سر آطام یعنی برج‏ها جنگیدند، همان برج‏هائی که أوس و خزرج در آنها پناه می‏گرفتند و در أیام عثمان بن عفان خرابش کردند، و طیی‏ء و حلیمه که نامش مالک بن أدد است، «عام الفساد» را یعنی همان سال را که جنگی میان غوث بن طیی‏ء، و جدیلة بن سعد، در دو کوه طیی‏ء، یعنی «أجأ» و «سلمی» و پیرامونش روی داد و صد و سی سال دوام یافت، و در خلال آن به گفته «هیثم بن عدی طائی»: «حاتم بن عبد الله» و «أوس بن حارثه» و «زید الخیل» تولد یافتند.

و به قول برخی از مورخان، فرزندان آدم از هبوط وی تا بعثت نوح و از بعثت نوح تا وقوع طوفان و از وقوع طوفان تا آتش ابراهیم را تاریخ نهادند.و آنگاه که فرزندان ابراهیم بسیار شدند «بنی اسحاق» از آتش ابراهیم تا یوسف و از یوسف تا مبعث موسی و از مبعث موسی تا پادشاهی داود و سلیمان و دیگر حوادث بعد از آن را تاریخ قرار دادند.و «بنی اسماعیل» از بنای کعبه که به دست ابراهیم و اسماعیل ساخته شد تا پراکندگی فرزندان معد بن عدنان را، و هر گاه قومی از «تهامه» بیرون می‏رفت، همان را مبدأ تاریخ خود قرار می‏دادند و باقی ماندگان از أولاد اسماعیل در تهامه، خروج آخرین کسانی را که از تهامه خارج شدند یعنی «قبیله قضاعه» که «سعد» و «نهد» و «جهینه» باشند تا مرگ «کعب بن لؤی» ، مبدأ تاریخ می‏شناختند.سپس مرگ کعب را تا «عام الفیل» مبدأ تاریخ می‏دانستند.

برخی از اینان «یوم الفجار» و برخی «حلف الفضول» را مبدأ تاریخ قرار دادند و هنگامی که رسول خدا مبعوث شد، مرگ «هشام بن مغیره مخزومی» و «واقعه فیل» مبدأ تاریخ قریش بود، برای ابراهیمیان نیز تاریخ‏های بسیاری ذکر شده است، از جمله: وفات ابراهیم و سپس وفات اسحاق (ر.ک: التنبیه و الاشراف، ص 167 ـ 180، نهایة الارب، ص 417، ترجمه تاریخ یعقوبی، ج 1 ص 282)

ماخذ : کتاب: تاریخ پیامبران اسلام، ص 28

نویسنده: دکتر محمدابراهیم آیتی

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
آرشيو مطالب
مطالب پیشین

پست شماره :259
تاریخ ارسال
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386
قواميت مردان بر زنان

پست شماره :255
تاریخ ارسال
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386
تعدد همسر برای مردان و ظلم در حق زنان

پست شماره :254
تاریخ ارسال
یکشنبه هجدهم آذر 1386
سهم الارث زنان

پست شماره :264
تاریخ ارسال
شنبه هفدهم آذر 1386
عدالت در مورد همسران

پست شماره :260
تاریخ ارسال
جمعه شانزدهم آذر 1386
دستور به شهوترانی در قرآن

پست شماره :258
تاریخ ارسال
شنبه دهم آذر 1386
خواستگاري از زنان و اهانت به آنها !

پست شماره :263
تاریخ ارسال
سه شنبه ششم آذر 1386
دستور قتل زنان !

پست شماره :262
تاریخ ارسال
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386
دیه زنان نصف دیه مردان ؟!!

پست شماره :253
تاریخ ارسال
پنجشنبه هفدهم آبان 1386
تنبیه بدنی زنان

پست شماره :261
تاریخ ارسال
چهارشنبه نهم آبان 1386
کیفیت خلقت حوا

پست شماره :252
تاریخ ارسال
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
امان نامه از آتش جهنم توسط حضرت رضا عليه السلام

پست شماره :251
تاریخ ارسال
شنبه دهم شهریور 1386
عنايت حضرت رضا عليه السلام به مهندس اتريشي

پست شماره :250
تاریخ ارسال
پنجشنبه هشتم شهریور 1386
عنايت حضرت رضا عليه السلام به پهلوان مشهدي

پست شماره :249
تاریخ ارسال
پنجشنبه هشتم شهریور 1386
دو معجزه از حضرت رضا عليه السلام

پست شماره :248
تاریخ ارسال
دوشنبه پنجم شهریور 1386
معجزه اي جالب از حضرت رضا عليه السلام

پست شماره :140
تاریخ ارسال
دوشنبه هفتم اسفند 1385
لیست تاریخ نبوی

پست شماره :216
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 14

پست شماره :215
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 13

پست شماره :214
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 12

پست شماره :245
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
لیست اشعار نبوی

پست شماره :244
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
لیست سیره نبوی

پست شماره :243
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
لیست احادیث نبوی

پست شماره :242
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
لیست وصایای نبوی

پست شماره :213
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 11

پست شماره :212
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 10

پست شماره :211
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 9

پست شماره :210
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 8

پست شماره :209
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 7

پست شماره :208
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 6

پست شماره :241
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
شعر _ سنائی غزنوی
لوگوی دوستان

WinPersian

نواي رحمت
آمـــار وبلاگ
بازديدها :