|
درباره وبلاگ
به نام خدا . بعد از آنكه مطالبی هر چند ناچیز از زندگی بیکران حضرت رسول و امام رضا علیهما السلام نوشتيم توفیقی شد تا به شبهاتی که در مورد زنان علیه آیات قران اقامه شد را در اینجا مورد بررسی قرار داده و به آن پاسخ گویم . امید که شما مخاطبین گرامی بتوانید از این مطالب نهایت استفاده را ببرید . با تشکر از همه شما .
پيوندهاي ویژه
پيوندها
جشنواره امام رضا ع
مقام معظم رهبری ریاست جمهوری سایت تبیان سایت اندیشه قم سایت شیا سرچ سایت کلام اسلامی فستيوال بزرگ كيش
تاریـــــخ امـــروز
سخـــن روز
امکانات وبــلاگ
پشتيباني و ويرايش قالب
|
از جمله کارهایی که در سال اول هجرت در مدینه انجام شد ازدواج رسول خدا(ص)با عایشه دختر ابو بکر بود که با توضیحاتی که ان شاء الله بعدا در جای خود خواهیم داد منظور پیغمبر اسلام از این ازدواج بیشتر جلب توجه ابی بکر و قبیله او و تحکیم روابط با آنها بود، و البته عایشه با زیبایی و سن کمی که داشت احیانا میتوانستبه رهبر بزرگوار اسلام کمک کرده و از آن افکار زیادی که داشت و وظیفه مهم و سنگینی را که به عهده گرفته بود رهایی بخشد و گاه گاهی سبب تسکین و آرامشی برای آن حضرت گردد، اما متاسفانه چنانکه بعدا خواهیم خواند به جای این کار غالبا موجبات ناراحتی آن حضرت را فراهم میساخت. و مقدمات این ازدواج نیز در مکه انجام شد و مراسم خواستگاری در آنجا به وقوع پیوست اما عروسی و زفاف در مدینه صورت گرفت. عایشه با اینکه میتوانست از افتخار همسری رهبر بزرگوار اسلام با آن فرصت و امکانات کمال بهرههای معنوی را ببرد اما زندگی پر ماجرا و طولانی او حکایت از حسادتها و رقابتها و توطئههایی چه در داخل زندگی رسول خدا(ص)و چه در خارج که از او نقل شده میکند و بخصوص پس از رحلت رسول خدا(ص)داستان شرکت او در جنگ جمل و همکاری او با طلحه و زبیر بر ضد خلیفه مسلمانان و امیر مؤمنان(ع)او را تا سرحد عصیان و نافرمانی با دستور صریح خدا و پیغمبر پیش برد، و با همه مقامی که اهل سنتبرای او دست و پا کردهاند و او را در ردیف بزرگترین کسانی که از پیغمبر حدیث نقل کرده است آوردهاند (1) و بلکه مطابق نقل ابن حجر بعضی چون عطاء بن ابی رباح او را فقیهترین و دانشمندترین مردم خواندهاند، اما برای این عمل او و برخی اعمال دیگرش بالاخره نتوانستهاند محمل صحیحی پیدا کنند، بلکه خودعایشه نیز از آن عملها شرمنده بوده و هرگاه به او ایراد میشد نمیتوانست پاسخی بدهد تا آنجا که به گفته ابن قتیبه چون هنگام مرگ عایشه فرا رسید بدو گفتند: تو را در کنار پیغمبر دفن کنیم؟گفت: نه، من پس از او کارهایی کردهام که نمیبایستی بکنم، مرا با همان برادرانم - یعنی مردم دیگر - دفن کنید و از این رو او را در بقیع دفن کردند، و پس از آنکه حدود 70 سال از سن او گذشت در سال 58 هجری مرگش فرا رسید. پینوشت: 1. یکی از شعرای عرب دربارهاش گفته: سمعت اربعین الف حدیثا و من الذکر آیة تنساها[چهل هزار حدیث از پیغمبر شنید، اما یک آیه قرآن را فراموش کرده بود. ] ماخذ : کتاب: زندگانی حضرت محمد(ص) ص 277 نویسنده: رسولی محلاتی
پیامبر اکرم(ص) بموازات پیمان برادری، پیمانی هم با یهود به عنوان پیمان عدم تعرض منعقد فرمود که بر طبق آن یهود در مراسم دینی و کسب و کار خود آزاد بودند، مشروط بر اینکه توطئهای بر ضد مسلمانان نداشته باشند و دشمن را بر ضد ایشان تحریک نکنند. هنوز چندان مدت زیادی از ورود رسول خدا(ص)به شهر یثرب و عقد پیمان میان او و یهود نگذشته بود که یهودیان بنای کار شکنی و مخالفتبا مسلمانان و رهبر بزرگوار آنان را گذاشته و روی طبع کینه توز و تسلط جویانهای که داشتند و میدیدند روز به روز بر قدرت و نفوذ پیغمبر اسلام در مدینه و اطراف افزوده میشود در صدد جلوگیری از پیشرفت اسلام و نفوذ سریع پیغمبر(ص)برآمدند. به گفته برخی از مورخان در آغاز نیز که حاضر شدند با محمد(ص)پیمان دوستی و همبستگی ببندند به این امید بود که شاید بتوانند او را به خود ملحق سازند و با دست او بر مسیحیان ساکن جزیرة العرب و مذاهب دیگر پیروز شوند، اما وقتی متوجه شدند که او تابع فرمان خدا و فرستاده از جانب اوست و راه سومی را انتخاب کرده و به تعبیر قرآن کریم«امت وسطی»تشکیل داده استبه فکر مخالفت و کار شکنی با آن حضرت افتاده و بخصوص هنگامی که خدای تعالی به پیغمبر(ص)و مسلمانان دستور داد قبله خود را از بیت المقدس به سوی کعبه تغییر دهند. حسد و رشک بزرگان یهود نسبتبه پیغمبر اسلام(ص)نیز عامل مهم دیگری برای مخالفت آنها محسوب میشد چنانکه در مخالفتهای دیگری نیز که قبل از آن در تاریخ پیغمبران و مردان الهی دیده شده معمولا عامل مهمی به شمار میرود. مخالفت و کار شکنی یهود به صورتهای مختلفی شکل میگرفت. گاهی برای اینکه به خیال خود پیغمبر(ص)را به زانو درآورده و مسلمانان را از دور او پراکنده سازند نزد آن حضرت آمده و سؤالات مذهبی و علمی طرح میکردند، که برخی از آنها را خدای تعالی در قرآن نقل فرموده، مانند سؤال از روح و ذو القرنین و داستان اصحاب کهف و غیره که چون خدای تعالی او را یاری و کمک میکرد و پاسخ سؤالاتشان رابه طور کامل میداد از این راه نتوانستند نتیجهای بگیرند و به راههای دیگر متشبثشدند. و از آن جمله ایجاد اختلاف میان مسلمانان و به یاد آوردن دشمنیها و عداوتهای میان دو تیره اوس و خزرج و تذکر و نقل داستانهایی از روزهای جنگ میان آن دو تیره و امثال آن بود که از این راه نتیجه بیشتری عایدشان شد و به خصوص آنکه در مدینه افراد منافقی همچون عبد الله بن ابی - که پیش از این داستانش را نقل کردیم - وجود داشتند که در دل ایمانی به اسلام و پیغمبر نیاورده بودند و بلکه دنبال بهانهای میگشتند تا آنها که این آیین مقدس را به سرزمین یثرب ارمغان آورده بودند مورد سرزنش و تمسخر قرار دهند. یهودیان از وجود این گونه افراد استفاده زیادی برای پیشرفت هدف خود که همان ایجاد تفرقه و اختلاف بود میکردند و حتی آنها را وادار میکردند تا به مسجد مسلمانان آمده و در میان آنها به گفتگو پرداخته و تخم نفاق و دو دستگی بیفشانند و احیانا آنها را مسخره و استهزا کنند، که وقتی رسول خدا(ص)از این ماجرا مطلع گردید دستور داد آنها را که گرد هم نشسته و در گوشی سخن میگفتند آشکارا از مسجد بیرون کنند و افراد تازه مسلمان نیز با قاطعیت عمل کرده و آنها را از مسجد بیرون انداختند. اسلام چند تن از بزرگان یهود
چیزی که در این میان یهود را بیش از پیش ناراحت کرد و موجب تحریک بیشتر دشمنی آنان گردید پذیرفتن و قبول اسلام از طرف دو تن از بزرگان و دانشمندان ایشان به نام عبد الله بن سلام و مخیریق بود که برای یهودیانی که خود را برترین نژادها دانسته و نبوت و پیامبری را منحصر به فرزندان اسحاق میدانستند بسیار ناگوار و غیر قابل تصور و ناهموار بود، و شاید ترس آن را داشتند که افراد دانشمند و سرشناس دیگری نیز تدریجا به حقانیت اسلام واقف گشته و در سلک مسلمانان درآیند و اتفاقا این ترس و پیش بینی آنها جامه عمل پوشید و افراد دیگری نیز چون ثعلبة بن سعیه، اسید بنسعیه و اسد بن عبید نیز مسلمان شدند. ماخذ : کتاب: زندگانی حضرت محمد(ص) ص 272 نویسنده: رسولی محلاتی
چنانکه در خلال گفتارهای پیش گذشت، قبل از ورود رسول خدا(ص)به شهر یثرب اختلافات ریشهداری میان دو تیره ساکن این شهر حکومت میکرد و هر چند وقتیک بار این دو تیره یعنی اوس و خزرج به جان هم میریختند و پس از کشت و کشتار و ویرانیهای زیادی که به بار میآوردند برای مدتی دست از جنگ میکشیدند. در کنار این دو قبیله جمعی از یهود نیز که از طوایف مختلفی چون«بنی قینقاع»، «بنی النضیر»، «بنی قریظة»، «بنی ثعلبة»و دیگران بودند در طول سالها یا قرنهای متمادی تدریجا بدین شهر هجرت کرده و زمینهای بسیاری در شهر و اطراف آن خریداری نموده و به کار تجارت و صنعت مشغول شده بودند و چون از نظر تمدن و فرهنگ و صنعت و بخصوص هوش و استعداد در جمع ثروت بر ساکنان یثرب فزونی داشتند کمکم ثروت و تجارت و اقتصاد و بازار آن شهر را در اختیار خود درآورده و قبضه کرده بودند، و خود این یهودیان یک عامل مؤثری برای ایجاد اختلاف و دامن زدن به آتش تفرقه بودند زیرا سود و بهره و آسایش آنها در این کار بود. رسول خدا(ص)برای پایان دادن به اختلاف میان دو قبیله اوس و خزرج و کوتاه کردن دستیهود غارتگر به کمک وحی الهی قراردادها و طرحهایی تدوین کرد که به عقیده مورخان و دانشمندان محکمترین پایه پیشرفت اسلام با همین طرحها و قراردادها پی ریزی شد (1) و پس از چندی از همین مردم مختلف العقیده و ناتوان، امت واحد و ملتی نیرومند تشکیل داد و شهر یثرب به صورت بزرگترین پایگاه سیاسی و نظامی جزیرة العرب درآمد، و بدین وسیله اسلام در سراسر جهان توسعه یافت. و از جمله کارهای لازم و مهمی که انجام شد پیمان برادری و اخوتی بود که آن حضرت میان مهاجر و انصار بست و بدین ترتیب مهاجرین را که احساس غربت و بی کسی میکردند از پریشانی رهایی بخشید (2) و خود نیز در این پیمان اخوت شرکتجسته و علی(ع)را به عنوان برادر خویش انتخاب کرد، و بدو که در مراسم مزبور ایستاده بود و برادر شدن یک یک از مهاجر و انصار را نظاره مینمود رو کرده و فرمود: - تو هم برادر من باش. و این یکی از موارد استثنایی بود که میان دو نفر که هر دو مهاجر بودند عقد اخوت و برادری بسته میشد. (3) پینوشتها: 1. برای اطلاع کامل از متن قراردادها به کتابهایی چون سیره ابن هشام و غیره مراجعه شود. 2. در قضیه این پیمان که پیغمبر اسلام(ص)بست داستان جالبی در تاریخ ذکر شده که حکایت از روح فداکاری و کمال ایمان مسلمانان صدر اسلام میکند و با اینکه بنای این کتاب بر اختصار است دریغم آمد آن را در پاورقی ذکر نکنم و آن این است که ابن اثیر و دیگران نقل کردهاند. از جمله کسانی را که رسول خدا(ص)در این پیمان مقدس میان آن دو عقد اخوت بستسعد بن ربیع - از انصار مدینه - با عبد الرحمن بن عوف - از مهاجرین مکه - بود، و چون مراسم این پیمان به پایان رسید سعد بن ربیع رو به عبد الرحمن کرده گفت: - برادر!من اموالی دارم که همه را با تو نصف میکنم، و دو زن هم دارم، اکنون بنگر کدام یک از این دو زن را تو بیشتر دوست داری تا من او را طلاق دهم و پس از گذشتن عده طلاق وی، تو او را به همسری خویش در آوری و با او ازدواج کنی؟عبد الرحمن از او تشکر کرده و در حق او دعا کرد و گفت: خدا در مال و خاندانتبرکت دهد، مرا بدانها نیازی نیست، فقط راهی برای کسب و کار به من نشان بده، تا من روزی خود را از کسب و کار تحصیل کنم، و سعد به دنبال این تقاضای عبد الرحمن ترتیبی داد تا او به کسب و کار مشغول گردید و بعدها یکی از ثروتمندان مدینه شد. 3. اختلاف است که شماره افرادی که در آن روز میان آنها این پیمان بسته شد جمعا چند نفر بودند، مقریزی گفته: پنجاه نفر از مهاجر و پنجاه نفر از انصار بودند، و از ابن جوزی نقل شده که گفته است: من بررسی و تحقیق کردهام و مجموع افرادی را که رسول خدا(ص)در آن روز میان آنها پیمان برادری بست صد و هشتاد و شش نفر بودند و این جریان پنج ماه و به قولی هشت ماه پس از ورود به مدینه انجام شد. ضمنا باید دانست که این پیمان را رسول خدا(ص)دو بار یکی در مکه و میان مسلمانان مکه و قریش و دیگری در مدینه و میان مهاجرین از یک طرف و انصار از یک سو بست، و در هر دو مرتبه علی بن ابیطالب را برادر خود گردانید. و بد نیستبدانید که در پیمان برادری مکه از جمله حمزه را با زید بن حارثة و ابو بکر را با عمر، عثمان را با عبد الرحمن بن عوف، زبیر را با عبد الله مسعود، عبیدة بن حارث را با بلال و مصعب بن عمیر را با سعد بن ابی وقاص برادر ساخت. و در پیمان مدینه نیز از جمله حمزه را با زید، جعفر بن ابیطالب را که در حبشه به سر میبرد با معاذ بن جبل، ابو بکر را با خارجة بن زید، عمر را با عتبان بن مالک، عثمان را با اوس بن ثابت، ابو عبیدة جراح را با سعد بن معاذ، عمار بن یاسر را با حذیفة بن یمان، سلمان فارسی را با ابو درداء و ابوذر را با منذر بن عمرو. . . برادر ساخت. و این را هم بدانید که داستان پیمان برادری و اخوت علی(ع)را با رسول خدا(ص)در مکه و مدینه بیش از بیست نفر از سیره نویسان و محدثین اهل سنت در کتابهای خود نقل کردهاند. که برای اطلاع بیشتر میتوانید به کتاب الصحیح من السیره، ج 3، ص 60، احقاق الحق و کتابهای دیگر مراجعه کنید. ماخذ : کتاب: زندگانی حضرت محمد(ص) ص 273 نویسنده: رسولی محلاتی
اطراف مسجد هم اتاقهایی برای همسران رسول خدا(ص)ساختند و جمعی از مهاجرین دیگر چون علی(ع)، حمزه ابو بکر و دیگران نیز اتاقهایی ساختند و هر کدام دری از اتاق خود به سوی مسجد باز کردند که در هنگام نماز از آنجا به مسجد میآمدند، تا اینکه پس از چندی که به گفته برخی در سال دوم هجرت بود جبرئیل بر آن حضرت نازل شده و گفت: خدای تعالی امر فرموده که جز تو و علی، افراد دیگر درهای خانه خود را به طرف مسجد مسدود کنند، و این موضوع بر بعضی گران آمد و چون رسول خدا(ص) بدانها فرمود: من از پیش خود چنین دستوری ندادم، بلکه دستوری بود که خدای تعالی به وسیله جبرئیل مرا بدان مامور کرد آنان راضی شدند، و این داستان یعنی حدیث «سدوا الابواب الا باب علی ع» (1) را بیش از پنجاه نفر از محدثین شیعه و اهل سنت از بیش از بیست نفر از صحابه رسول خدا نقل کردهاند که برای تحقیق بیشتر میتوانید به کتابهای مفصلی که در این باب نوشته شده مراجعه کنید. (2) پینوشتها: 1. درها را ببندید جز در خانه علی(ع). 2. الصحیح من السیره، ج 4، صص 95 - 94. جالب این است که ابن ابی الحدید معتزلی که خود از دانشمندان بزرگ اهل سنت است در شرح نهج البلاغه(ج 11، ص 49)شرحی از حدیثهای بسیاری که طرفداران ابو بکر در فضیلت او برای مقابله با فضایل علی(ع) جعل کردهاند ذکر کرده و از آن جمله این حدیث است که گفته است: چون نتوانستند این فضیلتبزرگ را برای علی(ع)منکر شوند آمدند و نظیر آن را برای ابو بکر جعل کردند و نظیر حدیث مواخاه(و داستان برادر شدن علی(ع)با رسول خدا که در صفحات آینده خواهید خواند)که طرفداران ابو بکر در برابر آن حدیث«لو کنت متخذا خلیلا لاتحذت ابا بکر خلیلا»را وضع کردند. . . ، و بدین ترتیب اعتبار و ارزش این گونه حدیثها هم که درباره ابو بکر وارد شده روشن میشود، و اکنون برای شاهد این گفتار این دو حدیث جعلی را از سیره ابن هشام بشنوید که در باب«داستان بیماری رسول خدا(ص)»(ج 2، ص 649)از زهری از ایوب بن بشیر روایت کرده که رسول خدا(ص)در هنگام بیماری و حلتخود فرمود: «انظروا هذه الابواب اللافظة فی المسجد فسدوها الا بیت ابی بکر. . . »و به دنبال آن از برخی از خانواده ابو سعید بن معلی روایت کرده که در همان روز فرمود: «لو کنت متخذا من العباد خلیلا لا تخذت ابا بکر خلیلا. . . » و خود قضاوت کنید. . . ! ماخذ : کتاب: زندگانی حضرت محمد(ص) ص 272 نویسنده: رسولی محلاتی
عمار در کار ساختمان مسجد بیش از دیگران زحمت مىکشید و خشت و سنگ به دوش مىکشید، روزى آن قدر خشتبر پشتش بار کردند که به پیغمبر عرض کرد: اینان امروز مرا کشتند! رسول خدا(ص)با ملاطفتخاصى دستبه موهاى عمار کشید و گرد و خاک آن را پاک کرده فرمود: اى پسر سمیه کشنده تو اینان نیستند، بلکه کشنده تو گروه متجاوز و ستمکارند! ماخذ : کتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 271 نویسنده: رسولى محلاتى
همان طوری که قبلا بیان شد شتر رسول خدا(ص) در زمینی که در آن دو یتیم بود، زانو زد، حضرت زمین را از آنها خریداری نمود و مسجد مدینه را در همانجا بنا فرمود. مسلمانان دستبه کار ساختن مسجد شدند، خود پیغمبر نیز مانند یک کارگر عادی کار میکرد و سنگ و خاک به این طرف و آن طرف میبرد، مسلمانان دیگر نیز اعم از مهاجر و انصار مشتاقانه کار میکردند و برای سرگرمی و رفع خستگی خود رجزهایی انشا کرده میخواندند که از آن جمله این رجز است: لئن قعدنا و النبی یعمل لذاک منا العمل المضلل[اگر ما بنشینیم و پیامبر کار کند براستی که کار زشت و ناروایی انجام دادهایم. ]دیگری میگفت: لا عیش الا عیش الاخرة اللهم ارحم الانصار و المهاجرة [عیش و خوشی در زندگی نیست مگر در آخرت، خدایا انصار و مهاجرین را مورد حمتخویش قرار ده. ] پیغمبر(ص)نیز همین رجز را میخواند جز آنکه به صورت شعری نمیخواند و میگفت: لا عیش الا عیش الآخرة اللهم ارحم المهاجرین و الانصار و در پارهای از روایات نیز آمده است که علی(ع)نیز این ارجوزه را میخواند: لا یستوی من یعمر المساجدا یداب فیه قائما و قاعدا و من یری عن الغبار حائدا [هیچ گاه کسی که با کوشش و جدیت تمام در حال قیام و قعود به کار ساختمان مسجد مشغول استبا کسی که روی خود را از خاک و غبار میگرداند مساوی و برابر نیست. ]گویند: عمار بن یاسر نیز این ارجوزه را از علی(ع)یاد گرفته بود و میخواند، عثمان بن عفان که گوشهای نشسته و عصایی در دست داشت این ارجوزه را از عمار شنید و پیش خود خیال کرد عمار به او گوشه میزند و منظورش از جمله آخر اوست، از این رو بر آشفته پیش آمد و گفت: ای پسر سمیه من شنیدم که چه گفتی و چنانکه گفتارت را ادامه دهی با این عصا بینی تو را خرد خواهم کرد. پیغمبر(ص)که این سخن را از عثمان شنید غضبناک شده فرمود: - اینان را با عمار چه کار؟عمار آنها را به سوی بهشت میخواند و آنها او را به طرف آتش دوزخ دعوت میکنند، همانا عمار پوست میان دو چشم من است. . . آن گاه فرمود: - از این پس اگر سخنی از آن مرد(یعنی عثمان)شنیدید به وی اعتنا نکرده و از او دوری کنید! نگارنده گوید: چنانکه از روایات به دست میآید مسجد مدینه در زمان رسول خدا(ص)دو بار بنا شده، یکی همان بار اول بود که پس از ورود آن حضرت به ترتیبی که گفته شد انجام گردید. و بار دوم پس از جنگ خیبر و در سال هفتم هجرت بود که تغییرات و توسعهای در آن دادند، که شاید در جای خود مذکور گردد، و از این رو برخی عقیده دارند داستان عمار و گفتار او با عثمان، و خبر رسول خدا(ص)از آینده عمار همگی مربوط به سال هفتم و بنای دوم مسجد بوده است، و شواهدی هم برای این مطلب ذکر کردهاند، و الله اعلم. سرانجام کار مسجد به پایان رسید و به دستور پیغمبر خدا دیوارهای اطراف آن را به طول یک قامتبالا بردند و چون مدتی بر این منوال گذشت و مسلمانان در اوقات نماز دچار گرما و آفتاب میشدند پیشنهاد ساختن سقفی را برای مسجد به آن حضرت دادند و رسول خدا(ص)موافقت کرده قسمتی از مسجد را ستون زده و روی آن را با شاخه و برگ خرما پوشاند. ماخذ : کتاب: زندگانی حضرت محمد(ص) ص 269 نویسنده: رسولی محلاتی
عرب جاهلی را «مبدأ تاریخ» ثابتی نبود، و هر پیشامدی را که به نظر آنان اهمیت داشت، مبدأ تاریخ حوادث دیگر قرار میدادند و پس از چندی که حادثه مهم دیگری روی میداد ترتیب تاریخی گذشته را از دست داده و تاریخی از نو بنیاد مینهادند. هر یک از حوادث مهم ذیل به ترتیب، مدتی مبدأ تاریخ «عرب عدنانی» و «بنی ـ اسماعیل» بوده است: 1 ـ ورود «اسماعیل بن ابراهیم» علیهما السلام به مکه (بنای کعبه به دست ابراهیم و اسماعیل) . 2 ـ پراکنده گشتن فرزندان «معد بن عدنان» . 3 ـ آغاز ریاست «عمرو بن لحی خزاعی» که دین حنیف حضرت «ابراهیم» را دگرگون ساخت و بت پرستی را در مکه رواج داد. 4 ـ وفات «کعب بن لؤی» جد هفتم رسول اکرم (520 سال پیش از واقعه فیل) که مدتی مدید تاریخ قریش بر آن استوار بود. 5 ـ واقعه «غدر» (256 سال، یا 200 یا 150 سال پیش از بعثت) (1) که طایفه «بنی یربوع» بر فرستادگان پادشاه «حمیری» تاختند و آنها را کشتند و پردههای کعبه را که شاه «حمیر» فرستاده بود، به یغما بردند. 6 ـ وفات «قصی بن کلاب» جد چهارم رسول اکرم. 7 ـ واقعه «فیل» (در سال میلاد رسول اکرم که «ابو یکسوم: أبرهه حبشی»«أبرهة الأشرم» در هفدهم محرم سال 216 از «عام الغدر» برای ویران ساختن کعبه به پیش تاخت و با سپاهیان خویش به عذاب الهی هلاک گردید) . ـ جنگهای «عام الفجار» که میان قبیله «قیس عیلان» از یک طرف و «قریش» و «بنی کنانه» از طرف دیگر در ماههای حرام (ذی قعده، ذی حجه، محرم و رجب) روی داد و رسول خدا در «فجار» آخر معروف به «فجار براض» حضور یافت و «فجار دوم» (20 سال بعد از عام الفیل) مبدأ تاریخ قرار گرفت. 9 ـ مرگ «هشام بن مغیره مخزومی» پدر أبو جهل: «عمرو بن هشام» و عموی «خالد بن ولید» . 10 ـ حلف الفضول که به قول مسعودی، مبدأ تاریخ بعضی از «بنی اسماعیل» بود (2) 11 ـ تجدید بنای کعبه به دست قریش (پنج سال پیش از بعثت) . 12 ـ مورخان اسلامی از قبیل: یعقوبی و طبری و مسعودی و مقریزی، مبدأ تاریخ حوادث سیزده سال پس از بعثت رسول اکرم را همان بعثت قرار دادهاند، مثلا میگویند: محصور شدن «ابو طالب» و «بنی هاشم» و «بنی مطلب بن عبد مناف» در «شعب أبی طالب» در غره محرم سال هفتم بعثت روی داد. مسعودی میگوید: هنگامی که رسول خدا مبعوث شد، تاریخ قریش بر اساس مرگ «هشام بن مغیره مخزومی» ، و واقعه فیل استوار بود (3) . 13 ـ در اوائل خلافت عمر، هجرت رسول اکرم از مکه به مدینه که در سال چهاردهم بعثت واقع شد، مبدأ تاریخ مسلمین جهان شناخته شد و تا امروز هم مبدأ تاریخ هجری قمری و هجری شمسی مسلمانان جهان همان هجرت است (4) پینوشتها: 1 ـ ر.ک: مروج الذهب، ج 2، ص 380 و التنبیه و الاشراف، ص 273، تاریخ حمزه ص 93 ـ .96 2 ـ التنبیه و الاشراف، ص .179 3 ـ التنبیه ص .180 4 ـ مسعودی بعد از ذکر مبادی تاریخ ملتهای گذشته و مجوس و پیشنیان از یونانیان و رومیان و نبط یعنی سریانیان و قبطیان و اسرائیلیان و نصرانیان و هندیان و چینیان مینویسد: عرب پیش از ظهور اسلام، تاریخهای بسیار داشتند: «حمیر» و «کهلان» پسران «سبأ بن یشجب بن یعرب بن قحطان» در سرزمین یمن، پادشاهان خود را از «تبایعه» و جز آنان مانند پادشاهی «تبع أکبر» و «تبع اصغر» و «تبع ذی الاذعار» و «تبع ذی المنار» مبدأ تاریخ قرار میدادند و نیز آتش صوران (به فتح صاد: جائی در یمن) را که در بعضی از سنگستانهای دور دست یمن ظهور میکرد و گفته میشود که دو دانشمند یهودی که تبع آنان را از مدینه به یمن آورد، بر مردم یمن بدان احتجاج کردند و همان باعث یهودی شدن بسیاری از مردم یمن گردید و مبعوث شدن «شعیب بن مهدم» (تاج العروس: شعیب بن ذی مهدم (ر.ک: ماده هدم) .م). و پادشاهی «ذو نواس» و پادشاهی «جذیمة بن مالک» و پادشاهی «آل أبی شمر غسانی» در شام، و عام السیل» یعنی سیل عرم که در قرآن ذکر شده و بیرون رفتن «عمرو بن مزیقیاء» عمرو مزیقیاء (بدون ابن) ر.ک: معارف ابن قتیبه ص 64 (پاورقی) و 108 س 13 و غیره و جمهرة انساب العرب ص 331 و x473 م). از «مأرب» کانون «غسانیان» با قوم خود از «أزد» و جز آنان از «کهلان» و «حمیر» و پراکنده شدنشان در بلاد، و سلطه حبشه بر یمن و سلطه ایرانیان بر یمن، و از بین رفتن حبشیان تا رسیدن اسلام، همه اینها را مبدأ تاریخ قرار داده بودند. اما تاریخ فرزندان معد بن عدنان: غالب شدن «جرهمیان» بر «عمالقه» و راندنشان از حرم و بعد هلاک «جرهمیان» در حرم، سپس «عام تفرق» یعنی سال پراکندگی اولاد «نزار بن معد بن عدنان» از «ربیعه» و «مضر» و «إیاد» و «أنمار» ، سپس «عام الفساد» یعنی سالی که میان طوایف و قبایل عرب زد و خوردها و جنگها در گرفت و جا به جا شدند و مساکن خود را تغییر دادند، و نیز «حجة الغدر» که در حدود صد و پنجاه سال پیش از اسلام روی داد و جنگی که میان «بکر بن وائل» و «تغلب بن وائل» روی داد، معروف به «حرب بسوس» و جنگ «بنی بغیض بن ریث بن غطفان» معروف بن حرب «داحس» و «غبراء» در حدود شصت سال پیش از بعثت و جنگ «أوس» و «خزرج» پسران «حارثة بن ثعلبه» که به سبب درازی گردنش «عنقاء» نامیده شد، و أوس و خزرج برادران أبوینی بودند و مادرشان «قیله» (به فتح قاف و سکون یاء) دختر «جفنة بن عتبه» و به قولی دختر «کاهل بن عذره» بود و عام خنان یعنی سالی که بیشتر مردم به بیماری خنان گرفتار شدند، هر یک از اینها را مبدأ تاریخ قرار داده بودند.و هر قبیلهای از قبایل عرب یکی از روزهای رزمی مشهور خویش را مبدأ تاریخ قرار میدادند، چنانکه «بکر بن وائل» و «تغلب بن وائل» عام التحالق را (عام تحلاق اللمم که بنی بکر سرهای خود را تراشیدند تا بدان نشاندار باشند) که جنگ «بسوس» معروف در آن روی داد مبدأ تاریخ قرار دادند، و «فزارة بن بغیض» و «عبس بن بغیض» ، «یوم جبله» را که قبیله عبس بر فزاره پیروز آمد و «حذیفه» و «حمل» پسران بدر کشته شدند، و بنی عامر بن صعصعه «یوم شعب جبله» را که چهل و چند سال پیش از اسلام میان بنی عامر و بنی تمیم روی داد، و قبیله «ایاد» بیرون رفتن خود را از «تهامه» و جنگهای خود را با پارسیان که به «وقعه دیر الجماجم» معروف شد و در زمان پادشاهی شاپور ذو الاکتاف واقع گشت. سپس «بیرون رفتن خود» را از عراق به جزیره در موقعی که شاپور بر ایشان حمله برد و بعد «سال انتقال خود» را از دیارشان به سرزمین روم، (آخر دستهای که از ایشان در خلافت عمر بن خطاب از سرزمین جزیره و موصل به روم شتافتند و کیش نصرانی داشتند، و از جزیه دادن سر باز زدند در حدود چهل هزار نفر بودند) مبدأ تاریخ قرار دادند.قبیله تمیم «عام الکلاب» (به ضم اول: نام جائی است) یعنی سالی که در آن جنگی میان ربیعه و تمیم روی داد مبدأ تاریخ شناختند.و أسد و خزیمه «عام مأقط» را که حجر بن حارث بن عمرو: آکل المرار کندی پدر امرؤ القیس را کشتند، و أوس و خزرج پسران حارثه «عام آطام» را که بر سر آطام یعنی برجها جنگیدند، همان برجهائی که أوس و خزرج در آنها پناه میگرفتند و در أیام عثمان بن عفان خرابش کردند، و طییء و حلیمه که نامش مالک بن أدد است، «عام الفساد» را یعنی همان سال را که جنگی میان غوث بن طییء، و جدیلة بن سعد، در دو کوه طییء، یعنی «أجأ» و «سلمی» و پیرامونش روی داد و صد و سی سال دوام یافت، و در خلال آن به گفته «هیثم بن عدی طائی»: «حاتم بن عبد الله» و «أوس بن حارثه» و «زید الخیل» تولد یافتند. و به قول برخی از مورخان، فرزندان آدم از هبوط وی تا بعثت نوح و از بعثت نوح تا وقوع طوفان و از وقوع طوفان تا آتش ابراهیم را تاریخ نهادند.و آنگاه که فرزندان ابراهیم بسیار شدند «بنی اسحاق» از آتش ابراهیم تا یوسف و از یوسف تا مبعث موسی و از مبعث موسی تا پادشاهی داود و سلیمان و دیگر حوادث بعد از آن را تاریخ قرار دادند.و «بنی اسماعیل» از بنای کعبه که به دست ابراهیم و اسماعیل ساخته شد تا پراکندگی فرزندان معد بن عدنان را، و هر گاه قومی از «تهامه» بیرون میرفت، همان را مبدأ تاریخ خود قرار میدادند و باقی ماندگان از أولاد اسماعیل در تهامه، خروج آخرین کسانی را که از تهامه خارج شدند یعنی «قبیله قضاعه» که «سعد» و «نهد» و «جهینه» باشند تا مرگ «کعب بن لؤی» ، مبدأ تاریخ میشناختند.سپس مرگ کعب را تا «عام الفیل» مبدأ تاریخ میدانستند. برخی از اینان «یوم الفجار» و برخی «حلف الفضول» را مبدأ تاریخ قرار دادند و هنگامی که رسول خدا مبعوث شد، مرگ «هشام بن مغیره مخزومی» و «واقعه فیل» مبدأ تاریخ قریش بود، برای ابراهیمیان نیز تاریخهای بسیاری ذکر شده است، از جمله: وفات ابراهیم و سپس وفات اسحاق (ر.ک: التنبیه و الاشراف، ص 167 ـ 180، نهایة الارب، ص 417، ترجمه تاریخ یعقوبی، ج 1 ص 282) ماخذ : کتاب: تاریخ پیامبران اسلام، ص 28 نویسنده: دکتر محمدابراهیم آیتی |
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
* شبهه تعدد همسر
* شبهه ارث زنان * شبهه خواستگاري از زنان * شبهه قواميت مردان بر زنان * شبهه تنبيه بدني زنان ! * شبهه خلقت حوا * شبهه قتل زنان ! * شبهه ديه زنان * دستور به شهوتراني در قرآن *عدالت در مورد همسران آرشيو مطالب
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته سوم دی 1385 هفته دوم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 مطالب پیشین
لوگوی دوستان
نواي رحمت
|