|
درباره وبلاگ
به نام خدا . بعد از آنكه مطالبی هر چند ناچیز از زندگی بیکران حضرت رسول و امام رضا علیهما السلام نوشتيم توفیقی شد تا به شبهاتی که در مورد زنان علیه آیات قران اقامه شد را در اینجا مورد بررسی قرار داده و به آن پاسخ گویم . امید که شما مخاطبین گرامی بتوانید از این مطالب نهایت استفاده را ببرید . با تشکر از همه شما .
پيوندهاي ویژه
پيوندها
جشنواره امام رضا ع
مقام معظم رهبری ریاست جمهوری سایت تبیان سایت اندیشه قم سایت شیا سرچ سایت کلام اسلامی فستيوال بزرگ كيش
تاریـــــخ امـــروز
سخـــن روز
امکانات وبــلاگ
پشتيباني و ويرايش قالب
|
روز بعثت پیامبر،مانند روز تولد و رحلت آن حضرت از نظر تاریخ نگاران قطعی نیست. دانشمندان شیعه،تقریبا متفقاند که پیامبر اسلام در بیست و هفتم ماه«رجب»به رسالت مبعوث گردید،و نبوت او از همان روز شروع شد.ولی مشهور در میان دانشمندان سنی اینست که بزرگ پیشوای اسلام،در ماه رمضان به این مقام بزرگ نائل گردید،و در آن ماه پربرکت و مبارک،حضرتش برای راهنمائی مردم از طرف خدای جهان ماموریت پیدا کرد،و به منصب رسالت و نبوت مفتخر شد. از آنجا که شیعه خود را پیرو عترت و اهل بیت پیامبر میداند و به حکم حدیث«ثقلین»،گفتار پیشوایان خود را از هر نظر،قطعی و صحیح میشمارد از اینرو درباره تعیین روز بعثت پیامبر اسلام پیرو قولی شدند که از اهل بیت آن حضرت برای آنان،بطور صحیح نقل شده است.فرزندان آن حضرت میگویند:بزرگ خاندان ما در ماه رجب در بیست و هفتمین روز آن ماه مبعوث گردید.روی این مقدمات،آنان نباید در صحت و پابرجائی قول مزبور شک و تردیدی به خود راه دهند.چیزی که میتواند برای قول دیگر مدرک شمرده شود،همان تصریح قرآن استبر اینکه آیات قرآن در ماه رمضان نازل گردیده است.از آنجا که روز بعثت،روز آغاز وحی و نزول قرآن بوده است،بنابراین باید گفت:که روز بعثت در همان ماهی است که قرآن در آن ماه فرو فرستاده شده است،و آن همان ماه رمضان است.اینک آیاتی که دلالت دارد بر اینکه قرآن در ماه مبارک نازل گردیده است: 1-ماه رمضان،ماهی که در آن ماه قرآن فرو فرستاده شده است. (1) 2-سوگند به قرآن که ما آن را در یک شب مبارک فرو فرستادیم (2) و آن شب،همان شب قدر است که در سوره«قدر»بر آن تصریح شده است.چنانکه فرموده:ما قرآن را در شب«قدر»فرو فرستادیم. (3) پاسخ دانشمندان شیعه
محدثان و مفسران شیعه،از این استدلال به طرق گوناگون پاسخهائی گفته و توضیحاتی دادهاند.اینک به بیان برخی از آنها میپردازیم: پاسخ اول:
آیات یاد شده فقط دلالت دارند که قرآن،در ماه رمضان،در یک شب مبارک که شب قدر است نازل گردیده،ولی محل نزول آن را بیان نمیکنند،و هرگز دلالت ندارند که همان شب بر قلب پیامبر نازل شدهاند.چه بسا احتمال دارد که قرآن نزولهای گوناگونی داشته باشد، و یکی از آن نزولها،نزول قرآن به طور تدریجبر پیامبر است.دیگری نزول دفعی آن است از«لوح محفوظ»به«بیت معمور». (4) بنابراین چه اشکالی دارد که در بیست و هفتم ماه رجب،فقط آیاتی چند از سورهعلق بر پیامبر نازل گردد،و تمام قرآن به طور جمعی در ماه رمضان،از یک مقامی که قرآن آن را«لوح محفوظ»مینامد،مقام دیگری که در روایات از آن به«بیت معمور»نام برده شده است نازل شود. مؤید این گفتار،همان آیه سوره«دخان»است که میفرماید: «ما کتاب را در شب مبارک نازل کردیم»،صریح این آیه(به استناد ضمیری که به کتاب برمیگردد)این است که تمام آن در لیله مبارکه(که در شهر رمضان است) نازل گردید،و باید این نزول غیر آن نزولی باشد که در روز بعثت،تحقق یافته،زیرا در روز بعثت آیاتی بیش نازل نگردیده است. خلاصه سخن اینکه:آیاتی که دلالت میکنند که قرآن در ماه رمضان در لیله مبارکه«قدر»فرو فرستاده شد،نمیتوانند دلیل بر این باشند که روز بعثت که در آن روز نیز آیاتی چند نازل گردیده در همان ماه بوده است.زیرا آیات فوق دلالت دارد که تمام کتاب(قرآن)در آن ماه نازل گردیده است،در صورتی که در روز بعثت فقط آیاتی چند نازل شده است،در این صورت احتمال دارد که مقصود از نزول جمعی قرآن همان نزول مجموع قرآن،در همان ماه از لوح محفوظ به بیت معمور باشد.دانشمندان شیعه و سنی روایاتی در این مورد نقل کردهاند و بالاخص استاد دانشگاه«الازهر»،محمد عبد العظیم زرقانی،روایات را بطور مبسوط در کتاب خود وارد کرده است. (5) پاسخ دوم:
متینترین پاسخی که تا حال از طرف دانشمندان ابراز شده،همان جواب دوم است. استاد آقای طباطبائی در کتاب نفیس خود (6) در توضیح آن کوشش فراوانی به خرج داده است و خلاصه آن به قرار زیر است: اینکه قرآن میفرماید:ما آن را در ماه رمضان نازل کردیم،منظور حقیقتو واقع قرآنست که بر قلب پیامبر نازل گردید.زیرا قرآن،علاوه بر وجود تدریجی،واقعیتی دارد که خدای بزرگ پیامبر خود را از آن در یک شب معین از شبهای ماه رمضان آگاه ساخت. از آنجا که رسول گرامی،از تمام قرآن آگاهی داشت،دستور آمد که درباره قرآن عجله نفرماید،تا آنکه دستور نزول تدریجی آن صادر شود.چنانکه میفرماید:در تلاوت قرآن عجله مکن،پیش از آنکه حکم وحی آن صادر گردد. (7) خلاصه این پاسخ اینست که:قرآن یک وجود جمعی علمی واقعی دارد که یکدفعه در ماه رمضان نازل گردید،و یک وجود تدریجی دارد که آغاز نزول روز بعثتبوده و تا پایان عمر آن حضرت بطور تدریج نازل میگردید. پاسخ سوم:
بعثتبا نزول قرآن همراه نبود چنانکه در توضیح اقسام وحی اجمالا بیان شد،وحی دارای مراتبی است که نخستین مرتبهای که پیامبر با آن روبرو میگردد،همان رؤیا و خوابهای راستین است.و مرتبه دیگر آن شنیدن ندای غیبی و آسمانی است،بدون اینکه با فرشتهای مواجه شود.و آخرین درجه آن این است که سخنان خدا را از فرشتهای که او را مشاهده میکند،بشنود و بوسیله او از حقایق عوالم دیگر آگاه گردد. از آنجا که نفس انسانی در نخستین مرتبه،توانائی تحمل مراتب بر وحی را ندارد،بلکه باید تحمل آن تدریجی انجام بگیرد،بنابراین باید گفت:در روز بعثت(روز بیست و هفتم)تا مدتی پس از آن،آن حضرت فقط ندای آسمانی را مبنی بر اینکه او رسول و فرستاده خدا است میشنید،و هیچگاه در چنین روزی آیهای نازل نشده، سپس پس از مدتی در ماه رمضان نزول تدریجی قرآن شروع شده است. خلاصه این پاسخ اینست که:مبعوث شدن پیامبر در ماه رجب،ملازم با نزول قرآن در آن ماه نیست.روی این بیان،چه اشکالی دارد پیامبر در ماه رجب مبعوثبه رسالتشود و قرآن در ماه رمضان همان سال نازل گردد. پاسخ مزبور اگر چه با بسیاری از متون تاریخ موافق نیست(زیرا بسیاری از مورخین تصریح کردهاند که آیاتی از سوره«علق»در همان روز بعثت نازل شده)ولی-مع الوصف-روایاتی نیز داریم که جریان روز بعثت را با شنیدن ندای غیبی تمام کرده و سخنی از نزول قرآن و یا آیات به میان نیاورده است،بلکه موضوع را چنین تشریح مینماید که در آن روز،پیامبر فرشتهای را دید که به او میگوید:یا محمد انک لرسول الله و در برخی از روایات فقط شنیدن تنها،نقل شده و سخن از رؤیت فرشته به میان نیامده است.برای توضیح بیشتر به بحار مراجعه شود. (8) پینوشتها: 1. شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن -سوره بقره/185. 2. حم و الکتاب المبین انا انزلناه فی لیلة مبارکة -سوره دخان/2 و 3 3. انا انزلناه فی لیلة القدر -سوره قدر/1. 4. برای آگاهی از تفسیر لوح محفوظ و بیت معمور،به کتابهای تفسیر مراجعه بفرمائید. 5. «مناهل العرفان فی علوم القرآن»،ج 1/37. 6. «المیزان»،ج 2/14-16. 7. و لا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضی الیک وحیه -سوره طه/114. 8. «بحار الانوار»،ج 18/184-190-193-253.«کافی»،ج 2/460،«تفسیر عیاشی»،ج 1/80-این پاسخ تنها با آنچه که از صحیح بخاری نقل گردید که بعثت پیامبر با نزول سوره«علق»همراه بود،سازگار نیست. ماخذ : کتاب: فروغ ابدیت، ج 1، ص 233
نویسنده: جعفر سبحانی
درباره تاریخ بعثت رسولخدا(ص)در روایات و احادیثشیعه و اهل سنت اختلاف است و مشهور میان علماء ودانشمندان شیعه آن است که بعثت آنحضرت در بیست وهفتم رجب سال چهلم عام الفیل بوده،چنانچه مشهور میان علماءو محدثین اهل سنت آن است که این ماجرا در ماهمبارک رمضان آن سال انجام شده که در شب و روز آن نیزاختلاف دارند،که برخی هفده رمضان و برخی هیجدهم و جمعی نیز تاریخ آنرا بیست و چهارم آن ماه دانستهاند. (1) و البته در پارهای از روایات شیعه نیز بعثت رسولخدا(ص)درماه رمضان ذکر شده مانند روایت عیون الاخبار صدوق(ره)کهمتن آن اینگونه است که: وقتی شخصی به نام فضل از امام رضا علیه السلام میپرسدکه چرا روزه فقط در ماه مبارک رمضان فرض شد و در سایرماهها فرض نشد؟امام علیه السلام در پاسخ او فرمود: «لان شهر رمضان هو الشهر الذی انزل الله تعالی فیه القرآن...» تا آنجا که میفرماید:«...و فیه نبی محمد صلی الله علیه و آله»-یعنی بدانجهت که ماه رمضان همان ماهی است که خدایتعالی قرآن را در آن نازل فرمود...و همان ماهی است کهمحمد(ص)در آن به نبوت برانگیخته شد... (2) که چون مخالف با روایات دیگر شیعه در اینباره بوده است. مرحوم مجلسی احتمال تقیه در آن داده،و یا فرموده که باید حمل بر برخیمعانی دیگری جز معنای بعثت اصطلاحی شود،زیراتاریخ بیست و هفتم ماه رجب بنظر آن مرحوم نزد علمای امامیهمورد اتفاق و اجماع بوده و گفته است:«...و علیه اتفاقالامامیة». و اما نزد محدثین و علمای اهل سنت همانگونه که گفته شدمشهور همان ماه رمضان است (3) ،اگر چه در شب و روز آناختلاف دارند،و در برابر آن نیز برخی از ایشان دوازدهم ماهربیع الاول و یا دهم آن ماه،و برخی نیز مانند شیعهبیست و هفتم رجب را تاریخ بعثت دانستهاند. (4) و بدین ترتیباقوال درباره تاریخ ولادت آنحضرت بدین شرح است: 1-بیست و هفتم ماه رجب و این قول مشهور و یا مورد اتفاقعلمای شیعه و برخی از اهل سنت است (5) . 2-ماه رمضان(17 یا 18 یا 24 آن ماه)و این قول نیز مشهور نزدعامه و اهل سنت است (6) . 3-ماه ربیع الاول(دهم و یا دوازدهم آن ماه)و این قول نیز ازبرخی از اهل سنت نقل شده (7) . و اما مدرک این اقوال:مدرک شیعیان در این تاریخ یعنی 27 رجب،روایاتی استکه از اهل بیت عصمت و طهارت رسیده مانند روایاتی که در کتاب شریف کافی از امام صادق علیه السلام و فرزند بزرگوارشحضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایتشده،و نیز روایتی کهدر امالی شیخ(ره)از امام صادق علیه السلام نقل شده است (8) و از آنجا که«اهل البیت ادری بما فی البیت»گفتار اینبزرگواران برای ما معتبرتر از امثال عبید بن عمیر و دیگران است. و اما اهل سنت که عموما ماه رمضان را تاریخ بعثتدانستهاند مدرک آنها در این گفتار اجتهادی است که از چند نظرمخدوش و مورد مناقشه است،و آن اجتهاد این است که فکرکردهاند بعثت رسولخدا توام با نزول قرآن بوده،و نزول قرآن نیزطبق آیه کریمه:شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن... (9) در ماهمبارک رمضان انجام شده،و با این دو مقدمه نتیجهگیری کردهو گفتهاند:بعثت رسولخدا در ماه رمضان بوده است،در صورتیکههر دو مقدمه و نتیجهگیری مورد خدشه است زیرا: اولا-این گونه آیات که با لفظ«انزال»آمده بگفته اهلتفسیر و لغت مربوط به نزول دفعی قرآن کریم است-چنانچه مقتضای لغوی آن نیز همین است-نه نزول تدریجی آن،و دراینکه نزول دفعی آن به چه صورتی بوده و معنای آن چیست. اقوال بسیاری وجود دارد که نقل و تحقیق در اینباره از بحثتاریخی ما خارج است.و قول مشهور آن است که ربطی بهمسئله بعثت رسولخدا(ص)که بگفته خود آنها بیشتر از چند آیهمعدود بر پیغمبر اکرم نازل نشد ندارد،و مربوط استبه نزولدفعی قرآن بر بیت المعمور و یا آسمان دنیا-چنانچه سیوطی ودیگران در ضمن چند حدیث در کتاب در المنثور و اتقان از ابنعباس نقل کردهاند-و عبارت یکی از آن روایات که سیوطیآنرا در در المنثور در ذیل همین آیه از ابن عباس روایت کردهاینگونه است که گفته است: «شهر رمضان و اللیلة المبارکة و لیلة القدر فان لیلة القدر هیاللیلة المبارکة و هی فی رمضان،نزل القرآن جملة واحدة منالذکر الی البیت المعمور،و هو موقع النجوم فی السماء الدنیا،حیث وقع القرآن،ثم نزل علی محمد(ص)بعد ذلکفی الامر و النهی و فی الحروب رسلا رسلا» (10) . یعنی ماه رمضان و شب مبارک و شب قدر که شب قدرهمان شب مبارک است که در ماه رمضان است و قرآن در آنشب یکجا از مقام ذکر به بیت المعمور یعنی محل وقوعستارگان در آسمان دنیا نازل شد و سپس تدریجا پس از آندر مورد امر و نهی و جنگها بر محمد(ص)فرود آمد. و به این مضمون حدود ده روایت از او نقل شده است. و متن روایت دیگری که از طریق ضحاک از ابن عباسروایت کرده چنین است: «نزل القرآن جملة واحده من عند الله من اللوح المحفوظ الیالسفرة الکرام الکاتبین فی السماء الدنیا فنجمه السفرة علیجبرئیل عشرین لیلة،و نجمه جبرئیل علی النبی عشرینسنة» (11) . یعنی قرآن یکجا از نزد خدای تعالی از لوح محفوظ بهسفیران(فرشتگان)گرامی و نویسندگان آن در آسمان دنیانازل گردید و آن سفیران در بیستشب تدریجا آنرا برجبرئیل نازل کردند،و جبرئیل نیز در بیستسال آنرا بررسول خدا نازل کرد. این درباره اصل نزول قرآن در ماه مبارک رمضان و شب قدر. و ثانیا-در مورد قسمت دوم استدلال ایشان که نزول قرآن راتوام با بعثت رسولخدا(ص)دانستهاند.آن نیز مخالف با گفتار خودشان بوده و مخدوش است،زیرا عموم مورخین و محدثین اهلسنت معتقدند که نبوت و بعثت رسولخدا در آغاز بصورت رؤیا ودر عالم خواب بوده و پس از گذشت مدتها که برخی آنرا ششماه و برخی سه سال و برخی کمتر و بیشتر دانستهاند در عالمبیداری به آنحضرت وحی شد و جبرئیل بر آن بزرگوار نازل گردیدو قرآن را آورد. و این جزء نخستین حدیثهای صحیح بخاری است که ازعایشه نقل کرده که گوید: اول ما بدیء به رسول الله(ص)من الوحی الرؤیا الصادقهفی النوم و کان لا یری رویا الا جاءت مثل فلق الصبح،ثمحبب الیه الخلاء فکان یخلو بغار حراء فیتحنث فیه اللیالیذوات العدد قبل ان ینزع الی اهله و یتزود لذلک،ثم یرجعالی خدیجه فیتزود لمثلها،حتی جائه الحق و هو فی غارحراء،فجاءه الملک فقال:اقرا... و البته ما در آینده روی این حدیث و ترجمه آن مشروحا بحثخواهیم کرد،و این مطلب را تذکر خواهیم داد که در این حدیثجای این سئوال هست که آیا عایشه این حدیث را از چه کسینقل کرده و آیا گوینده حدیث رسولخدا(ص)بوده یا دیگری،زیرا خود عایشه که در هنگام نبوت رسولخدا(ص)هنوز بدنیانیامده بود و قاعدتا این روایت را از دیگری نقل کرده است،ولی در اینجا از او نام نبرده...! مگر اینکه بگویند:این اجتهاد و نظریه خود ایشان بوده کهدر اینباره اظهار کردهاند که در اینصورت این روایتخود عایشهاست و نظریه او است که در اینباره اظهار داشته و از باب حجیتروایتخارج شده و مانند نظرات دیگر میشود که لابد برایامثال بخاری که کتاب خود را با امثال آن افتتاح و آغاز کردهحجیت داشته...و بهر صورت پاسخ این سئوال را باید آنهابدهند! ولی این مطلب بخوبی از این حدیث معلوم میشود که میاننزول وحی بر رسول خدا و نزول قرآن فاصله زیادی وجود داشته وتوام با یکدیگر نبوده و در نهایه ابن اثیر در ماده«جزء»در ذیلحدیث«الرؤیا الصالحة جزء من سبعین جزء من النبوة» (12) آمده است که گوید: «و کان فی اول الامر یری الوحی فی المنام و دام کذلک نصفسنة،ثم رای الملک فی الیقظة». (13) و نظیر این گفتار را سیوطی در کتاب اتقان ذکر کرده (14) . و بلکه برخی از ایشان فاصله میان بعثت رسولخدا(ص)ونزول قرآن را چنانچه گفتیم سه سال دانسته و به این مطلبتصریح کردهاند،که یکی از آنها روایت زیر است که ابن کثیرآنرا صحیح و معتبر دانسته و آن روایت امام احمد بن حنبل استکه بسند خود از شعبی روایت کرده که گوید: «ان رسول الله(ص)نزلت علیه النبوة و هو ابن اربعین سنة،فقرن بنبوته اسرافیل ثلاث سنین،فکان یعلمه الکلمة و الشیءو لم ینزل القرآن،فلما مضت ثلاث سنین قرن بنبوته جبرئیل،فنزل القرآن علی لسانه عشرین سنة،عشرا بمکة و عشرابالمدینة،فمات و هو ابن ثلاث و ستین سنة» (15) . و نظیر همین گفتار از دیگران نیز نقل شده (16) . و البته ما اکنون در مقام بحث کیفیت نزول قرآن کریم ونزول دفعی و تدریجی و تاریخ نزول و بحثهای دیگری که مربوطبه نزول قرآن است نیستیم،و اساسا آن بحثها از بحث تاریخی ماخارج است،و مرحوم علامه طباطبائی و دیگران در اینبارهتحقیق و قلمفرسائی کردهاند که میتوانید به کتاب المیزان وکتابهای دیگر مراجعه نمائید (17) و تنها در صدد پاسخگوئی به این استدلال بودیم که بعثت رسولخدا(ص)مقارن با نزول قرآن نبودهو از این راه نمیتوان تاریخ بعثت رسولخدا(ص)را بدست آورد. پینوشتها: 1-بحار الانوار ج 18 ص 190 و سیرة النبویة ابن کثیر ج 1 ص 393. 2-عیون اخبار الرضا علیه السلام ص 361.بحار الانوار ج 18 ص 190. 3-سیرة النبویة ابن کثیر ج 1 ص 392. 4-بحار الانوار ج 18 ص 190 و ص 204-205 سیرة النبویة ابن کثیر ج 1 ص 392. 5-بحار الانوار ج 18 ص 190 و تاریخ الخمیس ج 1 ص 280 و 281. 6-و(7)سیرة النبویة ابن کثیر ص 392. 8-بحار الانوار ج 18 ص 189 و 190. 9-سوره بقره آیه 185،البته آیات دیگری هم مانند آیهانا انزلناه فی لیلة القدروانا انزلناه فی لیلة مبارکهدرباره تاریخ نزول قرآن وجود دارد ولی صراحتی درمورد نزول آن در ماه رمضان ندارد... 10-در المنثور ج 1 ص 189. 11-الاتقان ج 1 ص 69. 12-خواب خوب جزئی از هفتاد جزء نبوت است. 13-و در آغاز کار وحی را در خواب میدید و این جریان ششماه طول کشید،سپسفرشته را در بیداری مشاهده کرد... 14-الاتقان ج 1 ص 70-71. 15-سیره نبویه ابن کثیر ج 1 ص 388. 16-الصحیح من السیرة ج 1 ص 194. 17-المیزان ج 2 ص 12-28. ماخذ: درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 2 صفحه 190 رسولی محلاتی
آیا پیامبر در جریان تجدید بنای کعبه برهنه شد؟
همانگونه که در متن داستان ذکر شد بر طبق پارهای ازروایات رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز در کار تجدید بنایکعبه و آوردن مصالح و سنگ و گچ با قریش همکاری میکرد وکمک مینمود،اما در این رابطه روایاتی در صحیح بخاری ومسلم و مسند احمد بن حنبل و برخی کتابهای دیگر آمده کهپذیرفتن آنها مشکل و بلکه غیر قابل قبول است،و اینک روایتبخاری و مسلم که بسندشان از عمرو بن دینار از جابر روایتکردهاند: «...ان رسول الله(ص)کان ینقل معهم الحجارة للکعبةو علیه ازاره،فقال له العباس عمه:یابن اخی لو حللت ازارکفجعلت علی منکبیک دون الحجاره؟قال فحله فجعله علیمنکبیه،فسقط مغشیا علیه،فما رؤی بعد ذلک عریانا...» (1) یعنی...رسول خدا(ص)با قریش برای ساختمان کعبهسنگ میبرد و ازارش را بر کمر بسته بود (2) عباس عموی آنحضرتبدو گفت:ای برادر زاده خوب است ازارت را باز کنی و رویشانهات بگذاری تا مانع آزار سنگ(بر شانهات)بشود. راوی گوید:آنحضرت ازارش را باز کرد و روی شانهاشگذارد ولی ناگهان دچار غشوه شد و به زمین افتاد،و از آن پسدیگر کسی آنحضرت را برهنه ندید... نگارنده گوید:از دنباله این حدیث معلوم میشود که قبل ازاین جریان-یعنی قبل از سی و پنجسالگی عمر رسول خدا(ص) -این ماجرا-یعنی برهنگی رسول خدا(ص)مشاهده شده بود،وآنحضرت را برهنه دیده بودند...!! و شاید این قسمت اشاره باشد به روایات دیگری که هماینان نقل کردهاند که چند بار قبل از آن نیز این ماجرا ازآنحضرت دیده شده بود،که یکی از آنها هنگامی بود که عمویش ابوطالب چاه زمزم را اصلاح میکرد... (3) و دیگری درکودکی بود هنگامی که با بچههای مکه بازی میکرد،کهروایت آنرا نیز در سیره ابن هشام و سیره ابن کثیر و سیره حلبیه وجاهای دیگر اینگونه نقل کردهاند: و کان رسول الله صلی الله علیه و سلم،فیما ذکر لی،یحدث عماکان الله یحفظه به فی صغره و امر جاهلیته انه قال:«لقد رایتنی فیغلمان من قریش ننقل الحجاره لبعض ما یلعب الغلمان،کلنا قدتعری و اخذ ازاره و جعله علی رقبته یحمل علیه الحجاره،فانیلاقبل معهم کذلک و ادبر اذ لکمنی لاکم ما اراه لکمه وجیعه،ثمقال:شد علیک ازارک.قال فاخذته فشددته علی،ثم جعلت احملالحجارة علی رقبتی و ازاری علی من بین اصحابی»... (4) یعنی رسول خدا(ص)-چنانچه نقل شده-از سرگذشتخوددر کودکی و زمان جاهلیتخود و نگهبانی خداوند از ویاینگونه حکایت کرده که فرمود: -من در میان بچه پسرهای قریش سنگهائی را برای بازیبچهها حمل میکردیم و همگی برهنه شده بودیم و ازارمان راروی شانه گذارده و سنگها را روی آن میگذاردیم و من هم همانند آنها در رفت و آمد بودم که ناگهان شخصی با ستخودبر من زد که فکر نمیکنم خیلی درد آورنده بود،و بمن گفت: ازارت را ببند. و من ازارم را گرفته و بر خود بستم و تنها از میان بچههایدیگر من بودم که ازار خود را بسته و سنگ را بر دوش خودمیکشیدم... و بهر صورت روایت دیگری را نیز که در مورد برهنه شدنآنحضرت در داستان تجدید بنای کعبه نقل کردهاند اینگونه استکه ابن کثیر در سیرة النبویه اینگونه نقل کرده که بسند خود ازبیهقی از عکرمه از ابن عباس از پدرش عباس روایت کرد: «...عن عکرمه،حدثنی ابن عباس عن ابیه انه کان ینقلالحجارة الی البیتحین بنت قریش البیت،قال:و افردت قریشرجلین رجلین،الرجال ینقلون الحجاره،و کانت النساء تنقلالشید». قال:فکنت انا و ابن اخی،و کنا نحمل علی رقابنا و ازرنا تحتالحجاره،فاذا غشینا الناس ائتزرنا.فبینما انا امشی و محمد امامیقال فخر و انبطح علی وجهه،فجئت اسعی و القیتحجری و هو ینظرالی السماء،فقلت:ما شانک؟فقام و اخذ ازاره قال: «انی نهیتان امشی عریانا»قال:و کنت اکتمها من الناس مخافة ان یقولوا مجنون» (5) . یعنی عباس گوید:هنگامی که قریش خانه کعبه را بنامیکرد مردان قریش دو نفر دو نفر به حمل و نقل سنگها مشغولبودند،مردها سنگ میبردند و زنها گچ و گل تهیه میکردند. عباس گوید:من هم با برادرزادهام بودم،و سنگها را بادوش خود حمل میکردیم و ازارهامان را باز کرده و زیر سنگها(روی دوشمان)گذارده بودیم و هر وقتبا مردم مواجه میشدیمازارمان را میبستیم،در همین احوال که من میرفتم و محمد(ص)نیز پیش روی من بود که ناگهان بصورت بر زمین افتاد،من دویدم و سنگم را بر زمین انداختم و او را دیدم که به آسماننگاه میکرد،من گفتم:تو را چه شده؟ دیدم برخاست و ازارش را برگرفت و گفت: من از اینکه برهنه راه بروم ممنوع شدم! عباس گوید:من این ماجرا را از مردم پنهان داشتم از ترسآنکه بگویند:دیوانه است! این بود حدیثهائی که راویان اهل سنت و بزرگان ایشاندرباره این داستان شرمآور و غیر قابل پذیرش و باور نقل کردهاند، و ما میگوئیم. اولا-راویان این دو حدیث که آنرا از جابر و ابن عباسروایت کردهاند یعنی عمرو بن دینار و عکرمه وثاقت و اعتبارشاننزد ما ثابت نشده،بلکه عمرو بن دینار-چنانچه نقل شده-متمایلبه خوارج بوده و بلکه از پارهای روایات استشمام میشود کهناصبی بوده... (6) و«عکرمه»نیز از شاگردان ابن عباس وموالیان او است ولی او نیز هم عقیده با خوارج و بلکه از آنها بودهچنانچه از معارف ابن قتیبه و طبقات ابن سعد و کتابهای دیگرنقل شده (7) و به دروغگوئی و جعل حدیث و روایت مشهور بوده وبر ابن عباس دروغ میبسته و به دروغ از او حدیث نقل میکردهچنانچه از ذیل کتاب طبری و میزان الاعتدال از سعید بن مسیبروایتشده که به مولای خود«برد»میگفت: «لا تکذب علی کما کذب عکرمه علی ابن عباس» (8) دروغ بر من نسبت نده و مبند همانگونه که عکرمه بهابن عباس دروغ میبست!و ابن قتیبه نقل کرده که پسرابن عباس یعنی-علی بن عبد الله بن عباس-عکرمه را بر درمزبلهای با طناب و زنجیر بسته بود،برخی که این منظره را دیدند بصورت اعتراض به پسر ابن عباس گفتند: «اتفعلون هذا بمولاکم؟»آیا با مولا-و وابسته-خود،اینگونه رفتار میکنید؟ او در پاسخ گفت: «ان هذا کان یکذب علی ابی»! آخر این مرد بر پدرم دروغ میبندد! (9) و ابن حجر در تهذیب التهذیب گفته:او مرد فاسقی بود که بهغناء گوش میداد و با نرد بازی میکرد،و در خواندن نمازسستی داشت و مرد سبک عقلی بود،و مطرود و منفور مسلمانانبود و بهمین دلیل وقتی از دنیا رفت مسلمانان در تشییع جنازه ونماز بر او حاضر نشدند... (10) و ثانیا-متن این روایات نیز با همدیگر اختلاف دارد کههمین اختلاف سبب وهن و بیاعتباری آنها میشود،که دربرخی از آنها آمده که در داستان در کودکی آن حضرت بوده،ودر برخی آمده که در داستان اصلاح چاه زمزم بوسیله ابوطالباتفاق افتاد،و در برخی نیز مانند همین روایات بود که اینداستان شرمآور در ماجرای تجدید بنای کعبه بوده... و از اینرو برخی احتمال دادهاند که این ماجرای شرمآوردوبار اتفاق افتاده یکی در کودکی و دیگری در سی و پنجسالگی آنحضرت. (11) و ثالثا-این روایات،مخالف روایات دیگری است که خوداین آقایان نقل کردهاند که احدی عورت رسول خدا را ندیدن،ویا هیچگاه عورت آنحضرت دیده نشده که از آنجمله است روایتیکه مرحوم علامه امینی در الغدیر از کتاب فتح الباری و شرحالمواهب زرقانی از همین ابن عباس روایت کردهاند که گفته: «کان صلی الله و سلم یغتسل وراء الحجرات،و ما رای احدعورته قط...» (12) -یعنی رسول خدا(ص)چنان بود که در پشتحجرهها غسلمیکرد،و احدی هرگز عورت آنحضرت را ندید... و روایتی که از سیره حلبیه نقل شده که رسول خدا(ص) فرمود:از کرامتهائی که پروردگارم نسبتبه من انجام دادهاین است: «ان احدا لم یر عورتی»-که احدی عورت مرا ندیده...! (13) و روایتی که قاضی عیاض در کتاب شفاء نقل کرده که ازجمله خصائص رسول خدا(ص)این بود: «انه لم تر عورته قط،و لو رآها احد لطمست عیناه»که هیچگاه عورت آنحضرت دیده نشد،و اگر کسی آنرامیدید چشمانش کور میشد... (14) و نیز این روایات مخالفاستبا روایتی که اینان از رسول خدا(ص)نقل کردهاند کهصراحت دارد که در بزرگی از آنحضرت چنین کاری سر نزدهاست و متن روایت که ابن ابی الحدید از کتاب امالی محمد بنحبیب نقل کرده اینگونه است: «و روی محمد بن حبیب فی«امالیه»قال:قال رسول الله صلیالله علیه و آله:اذکرو انا غلام ابن سبع سنین،و قد بنی ابن جدعاندارا له بمکة،فجئت مع الغلمان ناخذ التراب و المدر فی حجورنافننقله،فملات حجری ترابا فانکشفت عورتی، فسمعت نداء من فوقراسی:یا محمد،اخ ازارک،فجعلت ارفع راسی فلا اری شیئا،الاانی اسمع الصوت،فتماسکت و لم ارخه، فکان انسانا ضربنی علیظهری،فحررت لوجهی،و انحل ازاری فسترنی،و سقط التراب الی الارض،فقمت الی دار ابی طالب عمی و لم اعد» (15) . یعنی-محمد بن حبیب در کتاب امالی خود روایت کرده کهرسول خدا(ص)-فرمود:یاد دارم که من پسری بودم فتسالهکه ابن جدعان (16) خانهای در مکه میساخت،و من با پسراندیگر خاک و خشت در دامان خود میریختیم و برای ساختمانمزبور حمل میکردیم،و بهمین منظور من دامان خود را پر ازخاک کردم و در نتیجه عورتم مکشوف شد،پس از بالای سر خودندائی شنیدم که گفت:ای محمد دامنت را بینداز! من سرم را بلند کردم و چیزی ندیدم جز همان صدائی را کهشنیده بودم،و به همین جهت من دامنم را بهمانگونه نگه داشتمو نینداختم که ناگاه دیدم گویا انسانی استبر پشت من زد کهمن بصورت به زمین افتادم،و آن شخص دامن جامهام را باز کردو مرا با آن پوشانید و در نتیجه خاکها روی زمین ریخت،و منبرخاسته و بخانه عمویم ابوطالب رفته و دیگر باز نگشتم(و بچنین کاری دست نزدم). که البته خود این روایت نیز از نظر متن و سند مورد خدشهاست،ولی بهر صورت با آن روایات نیز مخالف و سبب وهن درآنها میشود. و هم چنین مخالف استبا روایتی که مسلم در صحیح خودنقل کرده که رسول خدا مسور بن مخرمه را از چنین کاری نهیفرمود و متن حدیث اینگونه است که مسلم بسند خود از مسوربن مخربه روایت کرده که گوید: «...اقبلتبحجر ثقیل احمله و علی ازار خفیف فانحل ازاری ومعی الحجر لم استطع ان امنعه حتی بلغتبه الی موضعه، فقالرسول الله(ص)ارجع الی ازارک فخذه و لا تمشوا عراة». (17) یعنی-من سنگ بزرگی و سنگینی را بر دوش میکشیدم و برکمرم ازاری سبک بسته بودم که در وقتحمل آن سنگ باز شدو بخاطر آن سنگ نتوانستم آنرا ببندم و هم چنان برهنه رفتم تاسنگ را بجای خود بردم،و رسول خدا(ص)فرمود:برگرد ازارترا ببند و برهنه راه نروید... که البته خود این حدیث نیز مورد بحث است و پذیرفتن آنمشکل میباشد،زیرا ارباب تراجم نوشتهاند«مسور»در سال دوم هجرت رسول خدا(ص)در مکه متولد شد و هنگام رحلترسول خدا(ص)هشتسال بیشتر از عمرش نگذشته بود و معلومنیست در چه سالی به مدینه رفته و خدمت رسول خدا(ص) رسیده و چنین عملی از او سر زده و یا در سال فتح مکه که رسولخدا(ص)چند روز در مکه توقف فرمود،و طبق نقل اینها«مسور»شش ساله بوده خدمت آنحضرت رسیده و چنین اتفاقیافتاده...و گذشته از اینها روایت«مسور»از نظر علمای ما موردقبول و اعتماد نیست و بهر صورت آنها که این خبر را بدون اینبررسیها پذیرفتهاند باید پاسخ این اختلاف و تنافی را بدهند... که چگونه رسول خدا(ص)دیگران را در بچگی و کودکی ازچنین کاری نهی میکند ولی خود مرتکب چنین کار زشتیمیشود...؟! و باز این روایات مخالف استبا روایتی که هم اینان ازابوبکر روایت کردهاند که هنگامی که ما با رسول خدا(ص)درغار بودیم یکی از مشرکین که به تعقیب ما آمده بود بیامد و جامهخود را عقب زده و عورتش را باز کرد و نشست و شروع کرد بهبول کردن... ابوبکر که ترسیده بود گفت:ای رسول خدا اینان ما رادیدند؟! رسول خدا در پاسخ او فرمود:«لو رآنا لم یکشف عن فرجه» (18) اگر ما را دیده بود عورتش را اینگونه باز نمیکرد؟! که از این روایت معلوم میشود اینکار در نزد مشرکین همزشت و قبیح بوده،و چگونه ممکن است رسول خدا(ص) دستبه چنین کار زشتی زده باشد!. باری بهتر است این مقوله را با چند جمله از گفتار مرحومعلامه امینی پایان داده به دنباله بحث تاریخی خود بازگردیم: مرحوم علامه امینی پس از نقل برخی از روایات در این بارهمیگوید: ای مسلمانان همگی بهمراه من بیائید تا از این دو بزرگواریعنی بخاری و مسلم که این روایات را نقل کردهاند-به پرسیم: آیا این بود پاداش آنهمه تلاش بیوقفه رسول بزرگوار اسلام و حقسپاسگزاری آنحضرت در راه اصلاح مردم؟آیا این از تعظیم وعظمت مقام آنبزرگوار بحساب میآید؟و آیا صحیح است کهبگوئیم محمد(ص)در ملا عام،در حالی که سی و نجسال ازعمر شریف آنحضرت میگذشت-چنانچه ابن اسحاق گفته-ازارخود را باز کرده و مکشوف العوره راه میرفته؟ بگذریم از اینکه راویان مزدور و بد سابقه ممکن است روی اهداف سیاسی و در برابر ثمنی بخس و ناچیز این روایات راجعل کردهاند!اما این دو بزرگوار چرا آنها را در کتابهایصحیح خود نقل کرده و در صدد تصحیح آنها برآمدهاند؟ آیاخیال کردهاند این کار از مصادیق روایت دیگری است که خودهمین دو بزرگوار از ابی سعید خدری روایت کردهاند که درتوصیف رسول خدا(ص)گفته: «کان اشد حیاء من العذرا» (19) یعنی رسول خدا(ص)از دختر باکره و در پرده،شرم وحیایش بیشتر بود؟آیا این مرد-یعنی رسول خدا(ص)-همانمردی است که طبق روایات خودشان به دیگران مانند-جرهد ومعمر-دستور میدهد که حتی رانشان را در برابر دیگران برهنهنکنند،تا جائیکه بحثشده که آیا«ران»نیز حکم عورت رادارد یا نه؟ (20) و آیا اینروایات مخالف با روایتی نیست که قاضی عیاض درکتاب شفا از عایشه روایت کرده که گوید: «و ما رایت فرج رسول الله(ص)قط» (21) -من هرگز عورت رسول خدا(ص)را ندیدم. مرحوم علامه امینی در اینجا عایشه را مخاطب قرار داده ومیگوید: -ای ام المؤمنین تو اکنون بیا و میان ما و راویان این سخناننابجا و زشتحکمی عدل باش،و از روی عدالت دربارهکسانی که نسبتبه ساحت قدس شوهر بزرگوارت چنین نسبتناروائی را میدهند حکم کن،نسبتهائی که هیچ آدم پستیحاضر نیست آنرا درباره خود بپذیرد! نگارنده گوید:نظیر آنچه در بالا ذکر شد درباره کشفعورت رسول خدا(ص)در داستان تجدید بنای کعبه،روایتدیگری نیز درباره کشف عورت حضرت موسی علیه السلام ومشاهده بنی اسرائیل بدن برهنه آنحضرت را در صحیح بخاری وکتابهای دیگر نقل کردهاند که گرچه نظیر آن در برخی ازتفاسیر ما نیز نقل شده ولی از نظر ما آن حدیث نیز مورد تردید ومخدوش بنظر میرسد و پذیرفتن آن،مشکل و دشوار است،و آنداستان«ثوبی حجر»است که چون نزد برادران اهل سنت مسلمبوده از نظر ادبی نیز در کتابهای دانشمندان علم نحو-در مبحثحذف حرف نداء در جائی که منادی اسم جنس باشد-موردبحث قرار گرفته... و داستان بگونهای که در صحیح بخاری و کتابهای دیگرآمده و برخی آنرا در ذیل آیه: یا ایها الذین آمنوا لا تکونوا کالذین آذوا موسی فبراه الله مماقالو و کان عند الله وجیها. (22) یعنی-ای کسانی که ایمان آوردهاید نباشید مانند کسانیکه موسی را آزردند و خداوند او را از آنچه گفتند تبرئه کرد و درپیشگاه خدا آبرومند بود...بر طبق نقل بخاری اینگونه است. «عن ابی هریرة رضی الله عنه قال قال رسول الله صلی الله علیه و سلم:انموسی کان رجلا حییا ستیرا لا یری من جلده شیء استحیاء منه فآذاه من آذاهمن بنی اسرائیل فقالوا:ما یستتر هذا التستر الا من عیب بجلده اما برص و اماادرة و اما آفة و ان الله اراد ان یبرئه مما قالوا لموسی فخلا یوما وحده فوضعثیابه علی الحجر ثم اغتسل،فلما فرغ اقبل الی ثیابه لیاخذها و ان الحجر عدابثوبه فاخذ موسی عصاه و طلب الحجر فجعل یقول:ثوبی حجر ثوبی حجر! حتی انتهی الی ملا من بنی اسرائیل فراوه عریانا احسن ما خلق الله و ابراه ممایقولون و قام الحجر فاخذ ثوبه فلبسه و طفق بالحجر ضربا بعصاه فو الله انبالحجر لندبا من اثر ضربه ثلاثا او اربعا او خمسا»فذلک قوله«یا ایها الذینآمنوا لا تکونوا کالذین آذوا موسی فبراه الله مما قالوا و کان عند الله وجیها». (23) یعنی-از ابی هریره روایتشده که رسول خدا(ص)فرمود: موسی مردی با حیا بود که پیوسته سعی میکرد هر چه بیشتر بدن خود را از انظار بپوشاند،و بهمین جهت چیزی از پوستبدن اودیده نمیشد،و برخی از بنی اسرائیل که میخواستند او رابیازارند گفتند: علت این سعی و مواظبتبسیار،چیزی جز این نمیتواندباشد که عیبی مانند برص و پیسی در پوستبدن او است ویا فتقی در بیضه دارد و یا آفت دیگری در بدن او است و گرنهاینقدر مواظبت در پوشاندن بدن خود نمیکرد! و چون خدا اراده فرمود که موسی را از این گفتار اینان تبرئهفرماید روزی موسی با خود خلوت کرد و جامهاش را روی سنگگذارد و غسل کرد،و چون از غسل فارغ شد بسراغ جامهاش آمدتا برگیرد در اینوقتسنگ شروع به فرار و دویدن کرد،و موسیکه چنان دید عصای خود را در دست گرفت و بدنبال سنگروان شد و پیوسته میگفت: -جامهام را ای سنگ!جامهام را ای سنگ!-یعنی جامهامرا واگذار و برو و هم چنان بیامد تا به گروهی از بنی اسرائیلرسید و آنها موسی را برهنه مشاهده کرده و دیدند که از نظر خلقتو اندام بهترین خلقت را داشته و هیچ نقصی در خلقت ندارد،وبوسیله خداوند او را از آنچه گفته بودند تبرئه کرد... در اینوقتسنگ ایستاد و موسی جامهاش را برگرفت و پوشیدو شروع کرد با عصای خود به زدن آن سنگ،و بخدا سوگند که اثر عصای موسی علیه السلام که سه بار یا چهار بار یا پنجبار بر آنسنگ زد مانند اثر زخمی بر آن سنگ مانده بود،و این استمعنای گفتار خدای تعالی: یا ایها الذین آمنوا لا تکونوا کالذین آذوا موسی... (24) که البته باید بدانید این یکی از دو تفسیری است که از اینآیه شده است، و تفسیر دیگر آن است که بنی اسرائیل موسیعلیه السلام را متهم به کشتن هارون کردند،و خداوند بوسیلهایاو را از این اتهام تبرئه کرد،و این تفسیر را طبرسی(ره)و جمعیاز علماء اهل سنت نیز در ذیل این آیه شریفه نقل کردهاندو از اینرو باید گفت،این تفسیر بیاشکالتر،و به ذهننزدیکتر است از آن تفسیر و روایتی که برای انسان سؤال انگیزاست،و سئوالاتی را در ذهن خواننده میآورد که بگوید: آیا برای اثبات مردانگی و سلامت جسمی موسی علیه السلام راهدیگری-جز این طریق زننده و زشت-وجود نداشت؟و حالا کهقرار بود از طریق اعجاز و خرق عادت این مطلب برایبنی اسرائیل ثابتشود آیا هیچ راه محترمانه و مؤدبانهای وجودنداشت جز این راه؟و سئوال اینکه مگر در معجزه شرط نیست کهبه درخواست پیامبری انجام گیرد؟و در اینجا اگر به اجازه و درخواست موسی بود پس چرا آنچنان ناراحتشد که با چوببدنبال سنگ میدوید و بالاخره هم چند بار او را با عصا بزد؟... و گناه آن سنگ چه بود که باید به خشم موسی گرفتار شود؟... و سئوالهای دیگری که به ذهن هر خوانندهای خطور میکندو پاسخ صحیحی هم نمیتوان برای آن پیدا کرد؟ و در پایان این بحث این مطلب را هم بد نیست متذکر شویمکه بنا بگفته برخی از نویسندگان معاصر بعید نیست که اینافسانه زشت،یعنی افسانه برهنه شدن و کشف عورت انبیاء وپیمبران الهی،از کتابهای تحریف شده اهل کتاب در روایاتاسلامی آمده و از آنها بدینجا سرایت کرده و بوسیله دروغپردازانرنگ و آبی هم گرفته است،زیرا در کتاب اشعیاء آمده است کهوی سه سال تمام در میان مردم با پای برهنه و بدن عریان راهمیرفت تا بمردم نشان دهد که پادشاه آشور بدینگونه مصریان رابه اسارت برد... (25) و در تکوین نهم قسمت(21)آمده که نوح پیغمبر شرابنوشید و مستشد آنگاه برهنه شد و... (26) و در صموئیل اولی-اصحاح 19 فقره 23/24 آمده کهصموئیل آمد و ادعای نبوت کرد و«نایوت»نیز بیامد و جامه خود را بیرون آورده و در پیش روی صموئیل قرار گرفت و هم چنانشب و روز برهنه در پیش روی او بود... (27) پینوشتها: 1-صحیح بخاری ج 1 ص 50 و ص 181-مسند احمد بن حنبل ج 3 ص 295و 310... 2-باید دانست که معمولا عربهای آنزمان قسمت پائین بدن خود را با(ازار)کهبصورت لنگی بر کمر میبستند میپوشاندند و رسمشان نبوده که شلوار دوخته بپوشندچنانچه هنوز هم در میانشان این رسم هست. 3-سیره حلبیه ج 1 ص 142 و 122. 4-سیره ابن هشام ج 1 ص 183 و سیره ابن کثیر ج 1 ص 250،و نظیر این روایتداستان دیگری نیز از آنحضرت نقل شده که در پایان این بحثخواهد آمد. 5-سیره نبویه ابن کثیر ج 1 ص 251. 6-قاموس الرجال ج 7 ص 147. 7-و 8-قاموس الرجال ج 6 ص 327،حیاة الامام الحسن ج 1 ص 87. 9-قاموس الرجال ج 6-ص 327. 10-تهذیب التهذیب ج 7-ص 263. 11-پاورقی سیره ابن هشام ج 1-ص 183-184. 12-الغدیر ج 9 ص 288 بنقل از فتح الباری ج 6-ص 450 و شرح المواهب ج 4ص 284. 13-الصحیح من السیره ج 1-ص 139. 14-نقل از شفای قاضی عیاض ج 1 ص 95 و تاریخ الخمیس ج 1 ص 214. 15-شرح ابن ابی الحدید ج 3-ط مصر-ص 253. 16-پیش از این در داستان حلف الفضول در پاورقی گفته شد که عبد الله بن جدعانیکی از ثروتمندان معروف مکه و سخاوتمندان آنزمان بوده که هر روز جمع بسیاریرا اطعام میکرد و درباره ثروتمند شدن او نیز قاضی دحلان در سیره خود(حاشیه سیره حلبیه ج 1-ص 99-100)داستانی نقل کرده که به افسانه شبیهتراست تا بیک داستان واقعی. 17-صحیح مسلم ج 1 ص 105. 18-فتح الباری ج 7 ص 9 سیره حلبیه ج 2 ص 37. 91-صحیح بخاری ج 5 ص 203،صحیح مسلم ج 7 ص 78. 20-الغدیر ج 9 ص 282 به بعد. 21-شفای قاضی عیاض ج 1 ص 91. 22-سوره احزاب آیه 69. 23-صحیح بخاری-با شرح کرمانی-ج 14 ص 55. 24-سوره احزاب 69. 25 و 26 و 27-الصحیح من السیره ج 1 ص 143-144. ماخذ : درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد دوم صفحه 92 رسولی محلاتی
بنابر نقل مشهور سی و پنجسال از عمر شریف رسول خداگذشته بود که در اثر سیل و یا آتشسوزی که موجب ویرانیخانه کعبه شد داستان تجدید بنای کعبه در مکه معظمه پیش آمد،ورسول خدا نیز در آن شرکت جسته و در هنگامی که میرفت تامیان طوائف مختلف قریش در مورد نصب حجر الاسود آتشاختلاف شعلهور شده و دستبه کشتار یکدیگر بزنند خدایتعالی بوسیله آنبزرگوار جلوی این اختلاف و خونریزی را گرفت،بشرحی که ذیلا خواهید خواند. و البته در مقابل این قول مشهور در پارهای از روایات عمرآنحضرت را در آن موقع بیست و چهار سال و قبل از ازدواج باخدیجه (1) و در برخی کمتر از آن ذکر کرده،و به این تعبیر ذکرکردهاند«...لما بلغ رسول الله(ص)الحلم...» (2) که از این تعبیر استفاده میشود که داستان مربوط به پانزده سالگی عمر رسولخدا بوده است. طبق روایات مشهور و بلکه بگفته مرحوم علامه طباطبائیروایات متواتر و مقطوع:نخستین کسی که بنای کعبه بدست اوانجام شد ابراهیم خلیل علیه السلام بود (3) ،اگر چه در برخی ازروایات،بنای اولیه آنرا به آدم ابو البشر علیه السلام نسبت دادهاندو در برخی نیز آنرا به شیث نسبت دادهاند ولی خلاف مشهوراست پس از آن همچنان بر پا بود تا اینکه قومی از قبیله جرهمآنرا تجدید بنا کردند و چون دوباره رو بویرانی نهاد عمالقه آنراتجدید بنا کرده و بالاخره قصی بن کلاب جد اعلای رسول خدا(ص)آنرا خراب کرده و بصورت اساسی و محکم آنرا تجدید بناکرد،و چنانچه برخی نوشتهاند سقف آنرا نیز با چوبهائی از تنهدرختخرما و الوارهای محکم دیگر پوشاند. جانب دیگری از ناحیه کعبه نیز خانهای برای کارهای خودو مرکزی برای مشورت و تصمیمگیری در کارهایمهم بنا کرد که به«دار الندوه»-خانه شوری-معروف شد. ولی بر طبق نقل ابن هشام در سیره و روایت ابن اسحاق تازمانی که قریش در زمان رسول خدا بفکر تجدید بنای آن افتادندخانه کعبه سقف نداشت،و ارتفاع آن نیز چیزی بیش از قامتیک انسان بود،و عبارت سیره اینگونه است: «فلما بلغ رسول الله(ص)خمسا و ثلاثین سنه اجتمعت قریشلبنیان الکعبه،و کانوا یهمون بذلک لیسقفوها و یهابون هدمها،وانما کانت رضما فوق القامه فارادوا رفعها و تسقیفها...» (4) بنای مزبور هم چنان تا زمان رسول خدا(ص)بر پا بود، وچنانچه گفته شد در سال سی و پنجم عمر آن بزرگوار بود کهداستان تجدید بنای کعبه پیش آمد. و علت اینکار را نیز مختلف نقل کردهاند و مشهور آن استکه بدنبال بارانی سیل آسا و حرکتسیلی بنیان کن از کوههایمکه و ویرانی قسمتی از خانههای مکه سیل مزبور بدرون خانهکعبه نفوذ کرد و موجب ویرانی قسمتهائی از آن گردید،و پساز فروکش کردن سیل قریش بفکر تجدید بنای آن افتاده و اقدامبه اینکار کردند. و در پارهای از تواریخ آمده که سبب اینکار آن شد که زنیدر کنار خانه کعبه بمنظور بخور دادن آن،آتشی روشن کرد کهجرقهای از آن آتش به جامه کعبه افتاد و آتش گرفت و در نتیجهمقداری از دیوار آن نیز سوخت و قریش در صدد تجدید آن برآمد... (5) و برخی از تحلیل گران احتمال دادهاند که این روایتساخته بنی امیه است و انگیزه جعل نیز،موجه جلوه دادن وکاستن عظمت آن جنایت هولناکی است که بدستور یزید بنمعاویه در منجنیق بستن خانه کعبه و سوزاندن آن در جنگ باعبد الله بن زبیر اتفاق افتاد،و بدنبال آن یزید از این جهان رختبربست و مدتها آثار این ویرانی و سوختگی در خانه کعبه بود،وعبد الله بن زبیر برای تحریک مردم علیه بنی امیه آنرا بهمان حالگذارده بود،تا وقتی که در صدد تجدید بنای آن برآمد و آنراخراب کرده و از نو ساخت،و تصرفاتی نیز در آن کرد بشرحی که درذیل خواهد آمد. و بهر صورت اصل داستان بگونهای که ما در شرح زندگانیرسول خدا(ص)نوشتهایم اینگونه بود: از اتفاقاتی که در این دوره از زندگی رسولخداصلی الله علیه و اله یعنی پس از ازدواج با خدیجه تا بعثتپیش آمد داستان تجدید بنای کعبه و حکمیت رسولخداصلی الله علیه و آله است که مورخین با اختلاف اندکی آنرانقل کردهاند،و اجمال داستان این بود که پس از آنکه سی و پنجسال از عمر شریف رسولخداصلی الله علیه و آله گذشته بود-یعنی ده سال پس از ازدواج باخدیجه-سیلی بنیان کن از کوههای مکه سرازیر شد ووارد مسجد گردید و قسمتی از دیوار کعبه را شکافت وویران کرد،و-چنانچه ابن اسحاق گفته است-کعبه تا آن روزسقف نداشت و دیوارهای اطراف آن نیز کوتاه بود و ارتفاعآن کمی بیشتر از قامتیک انسان بود و همین موضوعسبب شد تا در آن روزگار سرقتی در خانه کعبه واقع شود،و اموال و جواهرات کعبه را که در چاهی درون کعبه بودبدزدند،و با اینکه پس از چندی سارق را پیدا کردند واموال را از او گرفتند و دستش را بجرم دزدی بریدند،اماهمین سرقت،قریش را بفکر انداخت تا سقفی برای خانهکعبه بزنند،ولی این تصمیم به بعد موکول شد. ویرانی قسمتی از خانه کعبه سبب شد تا قریش بهمرمت آن اقدام کنند و ضمنا بفکر قبلی خود نیز جامه عملبپوشانند و برای انجام این منظور ناچار بودند دیوارهایاطراف را خراب کنند و از نو تجدید بنا کنند. مشکلی که سر راهشان بود یکی نبودن چوب وتختهای که بتوانند با آن سقفی بر روی خانه کعبه بزنند،ودیگر وحشت از اینکه اگر بخواهند دیوارها را خراب کنندمورد غضب خدای تعالی قرار گیرند و اتفاقی بیفتد کهنتوانند اینکار را بپایان برسانند. مشکل اول با یک اتفاق غیر منتظره که پیشبینی نکردهبودند حل شد و چوب و تخته آن تهیه گردید،و آن اتفاقاین بود که یکی از کشتیهای تجار رومی که از مصرمیآمد در نزدیکی جده بواسطه طوفان دریا-و یا در اثرتصادف با یکی از سنگهای کف دریا-شکست و صاحبکشتی-که بگفته برخی نامش«یاقوم»بود-از مرمت واصلاح کشتی مایوس شد و از بردن آن صرفنظر کرد،قریش نیز که از ماجرا خبردار شدند بنزد او رفته و تختههایآنرا برای سقف کعبه خریداری کردند و بشهر مکه آوردند. در شهر مکه نیز نجاری قبطی بود که او نیز مقداری ازمصالح کار را آماده کرد و بدین ترتیب مشکل کار از ینجهتبرطرف گردید. و مشکل دوم وحشتی بود که آنها از اقدام به خرابی وویرانی،و زدن کلنگ بدیوار خانه و تجدید بنای آنداشتند،و میترسیدند مورد خشم خدای کعبه قرار گیرند وبه بلائی آسمانی یا زمینی دچار شوند و بهمین جهتمقدمات کار که فراهم شد و چهار سمتخانه را برایخرابی و تجدید بنا میان خود قسمت کردند،جرئت اقدامبخرابی نداشتند تا اینکه ولید بن مغیرة بخود جرئت داد وکلنگ را دست گرفته و پیش رفت و گفت:خدایا تومیدانی که ما از دین تو خارج نشده و منظوری جز انجامکار خیر نداریم،این سخن را گفت و کلنگ خود را فرود آورد و قسمتی از دیوار را خراب کرد. مردم دیگر که تماشا میکردند و جرات جلو رفتننداشتند با هم گفتند:ما امشب را هم صبر میکنیم اگربلائی برای ولید نازل نشد،معلوم میشود که خداوند بکار ماراضی است و اگر دیدیم ولید به بلائی گرفتار شد دستبخانه نخواهیم زد و آن قسمتی را هم که ولید خراب کردهتعمیر میکنیم. فردا که دیدند ولید صحیح و سالم از خانه بیرون آمد ودنباله کار گذشته خود را گرفت دیگران نیز پیش رفتهروی تقسیم بندی که کرده بودند (6) اقدام بخرابی دیوارهایکعبه نمودند. قریش دیوارهای اطراف کعبه را تا اساس خانه کهبدستحضرت ابراهیم علیه السلام پایهگذاری شده بودکندند،در آنجا بسنگ سبز رنگی برخوردند که همچوناستخوانهای مهره کمر درهم فرو رفته و محکم شده بود وچون خواستند آنجا را بکنند لرزهای شهر مکه را گرفت که ناچار شدند از کندن آن قسمت صرفنظر کنند و همانسنگ را پایه قرار داده و شروع به تجدید بنا کردند. و در پارهای از تواریخ است که رسولخدا صلی الله علیهو آله نیز در این عملیات بدانها کمک میکرد تا وقتی کهدیوارهای اطراف کعبه بوسیله سنگهای کبودی که ازکوههای مجاور میآوردند بمقدار قامتیک انسان رسید وخواستند حجر الاسود را بجای اولیه خود نصب کنند دراینجا بود که میان سران قبائل اختلاف پدید آمد و هرقبیلهای میخواستند افتخار نصب آن سنگ مقدس نصیبآنان گردد. دستهبندی قبائل شروع شد و هر تیره از تیرههایقریش جداگانه مسلح شده و مهیای جنگ گردید..،فرزندان عبد الدار طشتی را از خون پر کرده و دستهای خودرا در آن فرو بردند و با یکدیگر هم پیمان شده گفتند:تاجان در بدن داریم نخواهیم گذارد غیر از ما،کس دیگریاین سنگ را بجای خود نصب کند،بنی عدی هم با ایشانهم پیمان شدند،و همین اختلاف سبب شد که کارساختن خانه تعطیل شود. سه چهار روز بهمین منوال گذشت و بزرگان وسالخوردگان قریش در صدد چاره جوئی برآمده دنبال راهحلی میگشتند تا موضوع را خردمندانه حل کنند که کاربجنگ و زد و خورد منجر نشود. روز چهارم یا پنجم بود که پس از شور و گفتگو همگیپذیرفتند که هر چه ابو امیة بن مغیرة که سالمندترین افرادقریش بود رای دهد بدان عمل کنند و او نیز رای داد: نخستین کسی که از در مسجد-که بطرف صفا بازمیشد-(و برخی هم گفتهاند مقصود باب بنی شیبة بوده) وارد شد در این کار حکمیت کند و هر چه او گفتهمگی بپذیرند. قریش این رای را پذیرفتند و چشمها به درب مسجددوخته شد. ناگاه محمد صلی الله علیه و آله را دیدند که از در مسجدوارد شد،همگی فریاد زدند:این امین است که میآید،این محمد است!و ما همگی بحکم او راضی هستیم،وچون حضرت نزدیک آمد و جریان را به او گفتند فرمود: پارچهای بیاورید،پارچه را آوردند و رسولخداصلی الله علیه و آله آن پارچه را پهن کرد و حجر الاسود رامیان پارچه گذارد آنگاه فرمود:هر یک از شما گوشه آنرابگیرید و بلند کنید،رؤسای قبائل پیش آمدند و هر کدامگوشه پارچه را گرفتند-و بدین ترتیب همگی در بلندکردن آن سنگ شرکت جستند-و چون سنگ را محاذیجایگاه اصلی آن آوردند خود آنحضرت پیش رفته وحجر الاسود را از میان پارچه برداشت و در جایگاه آنگذارد،سپس دیوار کعبه را تا هیجده ذراع بالا بردند. و بدین ترتیب کار ساختمان کعبه بپایان رسید و نزاعیکه ممکن بود به زد و خورد و کشت و کشتار وعداوتهای عمیق قبیلهای منجر شود با تدبیر آنحضرتمرتفع گردید. پینوشتها: 1-و 2-سیره نبویه ابن کثیر ج 1 ص 270-274. 3-المیزان ج 3 ص 394. 4-سیره ابن هشام ج 1 ص 192. 5-سیره نبویه ابن کثیر ج 1 ص 274. 6-محمد بن اسحاق گفته:قریش برای ساختمان کعبه نزد خود اینگونه تقسیمبندیکردند:قسمتی که در کعبه در آن بود سهم بنی عبد مناف و بنی زهره گردید و ما بینرکن اسود و رکن یمانی سهم بنی مخزوم و قبائل هم پیمان ایشان.و قسمت پشتخانه کعبه در سهم بنی جمح و بنی سهم قرار گرفت. و ساختن قسمتحجر اسماعیل،و حطیم را بنی الدار و بنی اسد بن عبد العزی وبنی عدی بن کعب بعهده گرفتند. ماخذ : درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 2 صفحه 83 رسولی محلاتی
ازدواج حضرت محمد«ص»با خدیجه،سبب شد تا آنبزرگوار با انتقال به خانه جدید و تشکیل خانواده،از استقلالبیشتری در زندگی خویش برخوردار گشته،و شالوده زندگیخود را بر آن اساس پیریزی کند. از این سال-که سال بیست و پنجم عمر رسول خدا(ص) بود-تا سال سیام عمر آن حضرت،اتفاق مهمی که در تاریخضبط شده باشد در زندگانی آن بزرگوار ذکر نشده،و بنابر طبقروایات مشهور علمای شیعه و اهل سنت،در سال سیام عمر آنحضرت بود که علی بن ابی طالب علیه السلام در خانه ابوطالببه دنیا آمد،و چون این حادثه تاریخی و بزرگ از جهات متعددی-حتی در اصل خلقت-مربوط به زندگانی رسول خدا(ص) میشود،و پس از یکی دو سال نیز-بشرحی که بعدا خواهیمگفت-این مولود جدید به خانه محمد«ص»منتقل گردید و بهصورت فرزندی برای آن بزرگوار درآمد،لازم است مقداری درباره ولادت علی علیه السلام،در اینجا بحثشود. ولادت علی (علیه السلام) هنگامی که پیغمبر آینده اسلام به سن سی سالگی رسید، حادثهای بس بزرگ در شهرمکه روی داد که از رجهتبینظیر بود، و بیش از هر کس به خاندان آن حضرت مربوط میشد. این حادثه بزرگ ولادت علی (علیه السلام) در خانه کعبه بود که گدشته از عموم دانشمندان شیعه، جمعی از علمای منصف عامه نیز آن را اعتراف دارند. علامه فقید معاصر شیخ آقا بزرگ تهرانی مینویسد: «آقا مهدی بن محمد تقی بن ابراهیم نقوی معاصر و متولد در سال 1316 ه ازاحفاد سید دلدار علی هندی دانشمند و فقیه مشهور شیعه در دیار هند، در کتاب «علی و الکعبه» که در 44 صفحه چاپ شده است، از 22 کتاب از کتب علمای عامه نقل میکند که تصریح کردهاند علی (علیه السلام) در کعبه متولد شده است. و هم میگوید: علامه میرزا محمد علی اردوباردی متولد 1312 ه (از علمای بزرگ معاصر درنجف اشرف) کتاب «امیرالمؤمنین و الکعبه» در اثبات ولادت حضرت امیر در بیت الحرام را تالیف نموده که در باب خود کتابی ابتکاری است. (1) علامه امینی به تفصیل پیرامون ولادت علی (علیه السلام) درکعبه بحث نموده و ازجمله از دانشمند عالیقدر عامه حاکم نیشابوری در کتاب «مستدرک صحیحین» ج 3 ص 483 نقل میکند که گفته است: «اخبار به تواتر رسیده که فاطمه دختر اسد، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب کرم الله وجهه را در درون کعبه زائید. و از کنجی شافعی درکتاب «کفایه» نقل کرده که از طریق ابن نجار از حاکم نیشابوری روایت نموده که گفته است: «امیر (2) به پیروی از وی، احمد بن عبدالرحیم دهلوی مشهوربه «شاه ولی الله» پدر عبدالعزیز دهلوی مصنف کتاب «تحقه اثنی عشریه» (3) در کتاب «ازالة الخفاء» نوشته» نوشته است: «اخبار متواتر است که فاطمه دختر اسد امیرالمؤمنین علی را در درون کعبه زائید. آن حضرت درروز جمعه سیردهم ماه رجب سی سال بعد ار عام الفیل در کعبه متولد گردید، و هیچ کس جز او نه قبل و نه بعد از وی در کعبه متولد نگردید». شهاب الدین سید محمود الوسی صاحب تفسیر کبیر در کتاب شرح قصیده عینیة عبدالباقی افندی عمری ص 15 در ذیل این بیت قصیده او در مدح مولای متقیان: انت العلی الذی فوق العلی رفعا ببطن مکة عندالبیت اذ وضعا مینویسد: «اینکه امیر کرم الله وجهه در خانه خدا متولد شده، در دنیا امری مشهور، و در کتب فرقین سنی و شیعه ذکر شده است». تا آنجا که میگوید: «جز او کرم الله وجهه کسی در خانه خدا متولد نشده و چقدر مناسب است که امام ائمه در محلی که قبله مسلمین است متولد گردد. سبحان من یضع الاشیاء فی مواضعها و هو احکم الحاکمین (4) در تکمیل سخن نغز شهاب الدین دانشمند و مفسر بزرگ سنی میگوئیم جالبتر اینکه امام ائمه مسلمین حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، تنها کسی که در خانه خدا «کعبه» قبلههمه مسلمانان جهان متولد شد، سرانجام نیزدرمحراب مسجد کوفه خانه خدا ضربتخورد که بر آثرآنبا فرق شکافته به افتخار شهادت نائل گردید. شیعیان جهان نیز این افتخار را یافتهاند که چنین مولود مبارک و وجود مقدس را امام اول مسلمین و خلیفه بلافصل پیغمبر خاتم (صلی الله علیه و آله) بدانند. در کعبه شد پدیدار و به محراب شد شهید نازم به حسن مطلع و حسن ختام وی جلال الدین محمد دوانی فیلسوف مشهور درگذشته سال 908 ه که از مفاخر علمای عامه بوده و فقط در اواخر عمر شیعه شده است، در کتاب فارسی «نور الهدایه فی اثبات الولایه» مینویسد: «این که جمهور اهل سنت از میان تمام صحابه پیغمبر فقط به علی (علیه السلام) «کرم الله وجهه» میگویند (یعنی گرامی باد رخسار او) به دو علت است: یکی این که در میان صحابه تنها علی (علیه السلام) بوده است که قبل ازبلوغ اسلام آورد، و هرگز در مقابل بت نایستاد و کرنش نکرد، و دیگر این که نشتهاند; زمانی که فاطمه دختر اسد مادر علی (علیه السلام) آبستن به حضرت بود، هرگاه محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) درا میدید، ناگهان به احترام آن حضرت برمیخواست و ادای احترام میکرد. پیغمبر آینده اسلام روزی گفت: ای مادر! تو آبستنی، من راضی نیستم برای من این طور از جا برخیزی، فاطمه گفت: به خدا قسم هرگاه شما را میبینم،جنینی که در شکم دارم طوری جابجا میشود که مرا ناگزیر میسازد از جا بلند شوم! فاطمه مادر علی (علیه السلام) و دختراسد بن هاشم، یعنی دختر عموی شوهر خود ابوطالب بود، و آنها نخستین (5) کسانی که ناظر بودند با کمال تعجب دیدند ناگهان ضلع بالای حجر الاسود شکست، و فاطمه همسرابوطالب به درون کعبه رفت و شکاف دیوار بهم آمد. (6) موضوع بلافاصله دهن به دهن گشت و به گوش مرد و زن مکه رسید، و همه منتظر بودند ببینند سرانجام آن ماجرای شگفت انگیز چه خواهد بود. همسر ابوطالب سه روز در خانه کعبه به سر برد. روز چهارم کسانی که پیرامون کعبه گرد آمده بودند دیدند دیوار کعبه از همان جا بار دیگر شکاف برداشت و آن بانوی سرفراز در حالی که نوزاد خود را در آغوش داشت از درون خانه خدا بیرون آمد. همسر ابوطالب خطاب به حاضران گفت: ای مردم! خداوند مرا به خاطر نوزاد پاک سرشتم بر زنان دیگر برتری داد. زیرا هیچ زنی تا کنون اجازه نداشته است که در خانه خدا وضع حمل کند. ولی خداوند خانهاش را در اختیار من گذاشت تا فرزند خود را در آن جایگاه مقدس بزایم (7) سپس به خانه آمد. پیغمبر آینده اسلام که از ماجرا اطلاع یافته بود، در خانه ابوطالب بود. نوزاد تا آن لحظه چشم باز نکرده بود. نخستین باری که چشم گشود، لحظهای بود که پیغمبر ضمن تبریک به زن عمویش نوزاد را از آغوش او گرفت و اولین نگاه نوزاد هم به روی محمد (صلی الله علیه و آله) بود. پیغمبر صورت نوزاد را بوسید و نام او را «علی» گذارد، و به عمو و زن عمویش مژده داد که نوزاد، آیندهای بس درخشان دارد. به گفته شاعر: صدف آسا جهان آفرینش درخشان گوهری والا گهر زاد ز بعد قرنها گیتی هنر کرد که اینسان قهرمانی باهنر زاد پدرها بعد از این هرگز نبینند که دیگر مادری اینسان پسر زاد فری بر مادر نیکو سرشتش غزال ماده گوئی شیر نر زاد پینوشتها: 1- (الذریعه الی تصانیف الشیعه ج 2 ص 352) 2- (وقد تواتر الاخبار ان فاطمة بنت اسد ولدت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب کرم الله وجهه فی جوف الکعبه.) 3- (تحفه اثنی عشریه کتابی بزرگ در در شیعه است، و هموطن او سید عالیقدر میر حامد حسین نیشابوری هندی کتاب باعظمت «عقبات الانوار» را در رد آن نوشت.) 4- (الغدیر ج 6 ص 22) 5- (کتاب نور الهدایه جلال الدین به ضمیمه شرح زندگانیاو تالیف نویسندهاین سطور به طبع رسیده است. به آنجا مراجعه شود.) 6- (این نقطه تا این اواخر در دیوار کعبه مشخص بود. بیشتر زائران شیعه هنگام طواف خانه کعبه چون به آن نقطه میرسند که هنوز هم علامتی دارد آن را میبوسند.) 7- (راجع به ولادت علی علیه السلام درکعبه و خانه خدا گذشته از «الغدیر» به کتب یاد شده متن هم مراجعه شود، و چه خوبست که یکی از دانشمندان، آنها را در کتابی به فارسی و عربی منتشر سازد.)
ماخذ: تاریخ اسلام صفحه 72 علی دوانی
دراعتقاد ما جامعه شیعه و پیروان خاندان نبوت، پیغمبر اسلام از آغاز زندگی و پیش از آن که رسما پیغمبری خود را اعلام کند، معصوم و پیغمبر بوده است. خواوند روح القدس را مامور حفاظت او کرده بود، و در مدت چهل سال پیش ازرسالت و بعثت، با شریعتخود عمل میکرد. بنابر این پیرو دین و شریعت پیغمبر دیگری نبوده است. کتاب خدا (قرآن) و سنتخود آن حضرت نیز گواه بر آن است. دلیل ما از قرآن مجید نخست این آیه شریفه است: «بدین گونه ما روح را برای اینکه وحی ما را به تو برساند به فرمان خود به سوی تو فرستادیم، در آن وقت تو نمی دانستی کتاب آسمانی چیست و ایمان کدام است» (1) آنچه ازکتاب و سنت در تفسیر آیه مزبور استفاده میشود این است که روح، در این آیه «روح القدس» است، نه جبرئیل. خدا روح القدس را مامور حفاظت پیغمبر و ائمه معصومین کرده بود. این آیه گواه ماست: «خداوند مراتبی دارد، و دارای عرش عظیم است، روح را به امر خود بر هر کسی از بندگانش که بخواهد میفرستد، تا مردم را از روز برخوردها (قیامت) بترساند» (2) رفیع الدرجات دوالعرش یلقی الروح من امره علی من یشاء من عباده لینذر یوم التلاق. (سوره مؤمن آیه 15) از آیات قرآنی استفاده میشود که القای «روح القدس» مشترک بین انبیا و رسولان بوده است. یعنی خدا او را مامور حفاظت و مراقبت از همه آنها کده بود. روایات شیعه میگوید: پس از آخرین پیامبر «روح القدس» مامور نگهداری و حفاظت از ائمه اطهار بوده است. در روایاتی که کلینی در «کافی» نقل میکند امام علی االنقی (علیه السلام) میگوید: پس از پیغمبر خاتم دیگر روح القدس به آسمان برنگشت و او در میان ماست. امیر مؤمنان علی (علیه السلام) درنهج البلاغه میفرماید: از لحظهای که پیغمبر را از شیر گرفتند خدا بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را قرین او نمود تا اخلاق برجسته و صفات پسندیده را شب و روز به وی بیاموزد. من پیوسته در کنار پیغمبر بودم، هر روز ازصفات ممتازش دانشی به من میداد، و امر میکرد در هرکاری از وی پیروی کنم پیغمبر (پیش از بعثت) مدتیر در هر سال در کوه حرا به سر میبرد. در آن حال من او را میدیدم، ولی دیگر جز من او را نمیدید. (3) از این سخن علی (علیه السلام) کاملا پیداست که پیغمبر پیش از بعثت هم حالت پیغمبری داشته است ولی مامور نبوده قوم را باخبر گرداند. این کار به طور رسمی در چهل سالگی حضرت اتفاق افتاد که شرح آن را خواهیم نگاشت. درباره عیسی بن مریم هم قرآن میگوید: او در گهواره پیغمبر بود. یحیی نیز در همان زمان کودکی، پیغمبر بوده است. بنابراین پیغمبر خاتم که از آنها برتر استبه طریق اولی باید قبل از بعثتو رسالت ظاهری دارای مقام نبوت باشد. باید توجه داشت که «نبی» با «رسول» فرق دارد. نبی کسی است که از جانب خدا اخبار غیبی به وی میرسد، یا به وسیله جبرئیل و یا روح القدس. ولی رسول کسی است که باید اخبار الهی را به مردم برساند، و رسالتخود را ایفا کند. عیسی و یحیی در زمان کودکی نبی و پیغمبر بودند، ولی در آن سن و سال برای تبلیغ و ادای رسالت، ماموریت نداشتند. پیغمبر خاتم نیز چنین بود. او از آغاز کودکی به وسیله روح القدس با الهامات غیبی آشنائی داشت، و از تعالیم دینی و احکام آسمانی با خبر بود، و خود بر وفق آن عمل میکرد، ولی مامورنبود آن را به آگاهی قوم برساند. این ماموریت در سن چهل سالگی به وی محول شد. خداوند درباره عیسی میفرماید: ما به عیسی پسر مریم علائم نبوت دادیم، و او را با روح القدس تایید کردیم. (4) که کاملا میرساند، پیش از رسمیتیافتن مقام رسالتش با تاییدات الهی و ارتباط با روح القدس، مورد توجه خاص خداوند بوده است. باید دانست که روح القدست جبرئیل نیست. زیرا خداوند درباره جبرئیل میفرماید: «قرآن را روح الامین بر قلب تو نازل کرد» (5) و میفرماید: «جبرئیل قرآن را بر قلب تو به امر خدا نازل کرد» (6) بنابر این کا جبرئیل این بود که قرآن را بر قلب پیغمبر نازل میکرد، نه این که خود وی مامور مراقبت از حضرت باشد. این ماموریت را روح القدس به عهده داشت. محدث بزرگوار کلینی در «کافی» از ابوبصیر ار امام صادق (علیه السلام) روایت میکند که در تفسیر آیه «و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا» فرمود: خداوند فرشتهای بزرگتر از جبرئیل و میکائیل خلق نمود، و او با رسول خدا بود. به وی خبر میداد و او را حفظ میکرد، و بعد از آن حضرت، با ائمه است. برای اطلاع بیشتر از چگونگی وضع پیغمبر قبل از بعثت لازم است. آنچه را شیخ طوسی - سرآمد فقهای شیعه و دانشمندان عالیقدر اسلامی متوفای سال 460 هجری - درکتاب پرارج «عدة الاصول» گفته است، در اینجا بیاوریم; شیخ طوسی مینویسد: « پیغمبر نه قبل از نبوت و نه بعد از آن پیرو دین پیغمبران پیش از خود نبوده است. هر عملی را که او انجام میداده، ازجانب خدا به وی الهام میشده است.قبل از بعثت امور خاصی به آن حضرت وحی میشد.» عموم دانشمندان شیعه در این خصوص اتفاق نظر دارند، و اجماع آنها نیز حجت است. بیشتر متکلمان عدلیه (یعنی معتزله و شیعه) مانند ابوهاشم و ابوعلی (جبائی) عقیده دارند که پیغمبر تابع شریعت پیش از خود نبوده است. بلکه آنچه عمل میکرده استبه خود وی وحی میشده است. دلیل ما این است که پیغمبر اسلام به اعتقاد عموم مسلمین از همه انبیاء افضل بوده است. به همین جهت نیز نمیباید فاضل پیرو مفضول باشد. اگر بگویند از کجا بدانیم که پیغمبر قبل از بعثت هم از سایر انبیا افضل بوده است؟ میگوئیم که هیچ کس فضلیتحضرت را مربوط به وقت معینی ندانسته است. بلکه گفته است پیغمبر در تمام دوران زندگی از ولادت تا وفات از همه انبیاء افضل و برتر بوده است. ادلهای که مخالفین دارند از جمله این آیه است: «آن گاه به تو وحی کردیم که از آیین پاک ابراهیم پیروی کن» (7) آیه دوم; «پس با هدایت آن پیغمبران، پیروی کن» (8) آیه سوم; «ما تورات را نازل نمودیم که در آن هدایت و نور است، و پیغمبران حکم به آن میکنند» (9) به نظر میرسد این سه نظر آها را تایید کند و برساند که پیغمبر وضیفهه داشته است که از ادیان سابق پیروی نماید. ولی باید توضیح داد که «ملت ابراهیم» توحید و عدل بوده نه احکام و قوانین دینی. بنابر این ترجمه آیه آن است: «ای پیغمبر! به تو وحی کردیم که در یکتا پرستی و عدالت گستری ازآئین ابراهیم پیروی کن». به دلیل آیه; «هرکس از ائین ابراهیم سرباز زند، خود را به نادانی زده است» (10) در این آیه باز لفظ «ملت» با کهار رفته است، و میدانیم که آنچه موجب میشود کسی که از ملت ابراهیم سرباز زند و متصف به «سفاهت» گردد، عقلیات است. در آیه دوم نیز منظور از هدایت انبیای سابق، استدلالهای عقلی آنها برای اثبات توحید و یگانگی خداست که پیغمبر خاتم نیز باید از همان راه وارد شود و با همان منظق مردم را به خدای یگانه فراخواند. راجع به آیه سوم باید گفت هدایت و نوری که در تورات بوده است، چیزی است که همه انبیا پیش از موسی و بعد از او بر اساس آن حکم میکردند، و نمیتوان آن را حمل بر شرعیات کرد. فتال نیشابوری دانشمند مشهور شیعه در کتاب معروفش «روضة الواعظین» مینویسد: «طائفه شیعه اجماع دارند که پیغمبر پیش از بعثت درخفا پیامبر بود. از اول تکلیف روزه میگرفت، نماز میگزارد، عکس آنچه در میان قوم معمول بود. وقتی به سن چهل سالگی رسید، خداوند به جبرئیل امر نمود بر پیغمبر فرود آید و او را به طور آشکار مامور ایفای مقام رسالتخود سازد». میرزای قمی از فقهای بزرگ شیعه در کتاب«قوانین» در این باره مینویسد: «حق این است که پیغمبر قبل از بعثت قمل به احکام شرع مینمود، ولی نه به دین پیغمبران پیش از خود.زیرا ما آن حضرت را از همه انبیا برتر میدانیم. اگر او پیرو دین قبل از خود بود، میباید مفضول بر فاضل مقدم گردد، و آن هم از نظر عقلی درست نیست. دیگر این که اگر پیغمبر تابع شرع قبل ازخود بوده است، یا این وظیفه از راه وحی به وی ابلاغ شده بود، و یا به وسیله علمای ادیان. اگر بگوئیم از راه وحی بوده میباید قبل ازبعثت مرسل باشد و این درست نیست، و چنانچه علمای یهود و نصارا در آن نقشی داشتهاند، قطعا شایع میشد، و یهود و نصارا به ان افتخار میکرد، و موضوع مکتوم نمیماند. علاوه شیعه و سنی روایت کردهاند که پیغمبر فرمود: «من در زمانی که آدم در بین آب و گل بود (یعنی وقتی که او را میسرشتند) پیغمبر بودم» (11) علاوه بر این وقتی عیسی در گهواره پیغمبر باشد، و یحیی در کودکی به مقام نبوت برسد، پغمبر نبودن خاتم انبیا قبل از بعثتبا افضلیت آن حضرت منافات دارد. اینکه پیغمبر قبل از بعثت عمل به دین انبیاء سابق نمینموده است، نیازی به ذکر ندارد. زیرا اگر چنین نباشد، میباید پذیرفت که آن حضرت کمبود داشته است، که آن هم درست نیست. در اخبار هست که آن حضرت پیش از بعثتبعضی از اعمال و حج را معمول میداشته است. بعد از بعثت نیز حق این است که تابع شریعت پیش از خود نبوده است. موافقتبا آنها در بسیاری از اعمال، عین متابعت نیست! آیات «ثم اوحینا الیک ان اتبع» و «فبهدیهم» و «شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا» همه و همه حمل بر اصول عقاید میشود، نه فروع احکام و اعمال عبادی، وگرنه جایز نبود آن احکام نسخ شود. بخصوص با ملاحظه آیه «و من یرغب عن ملة ابراهیم الا من سفه نفسه». همچنین منظور از«هدایت» در آیه «فبهدیهم اقتده» کلیه اموری است که همگان بر آن اتفاق دارند، و آن هم اصول عقاید است، چون در غیر این صورت ادیان مختلف بود. از همین جا پاسخ سایر آیاتی که مخالفین دستاویز قراردادهاند، هم آشکار میگردد. فخر رازی دانشمند مشهور سنی در کتاب «معالم اصول الدین» مینویسد: «حق این است که محمد پیش از نزول وحی پیرو هیچیک از انبیا نبود. زیرا ادیان پیش ازدین عیسی به وسیله دین وی منسوخ شده بود. دین عیسی هم عنوان اصلی خود را به واسطه ناقلین آن که به خاطر اعتقاد به تثلیث کافر بودند، از دست داده بود. از این رو آنچه به نام دین عیسی مانده بود، اعتبار نداشت و نمیشد به آن اطمینان کرد. روی این اصل مسلم است که محمد پیش از بعثتبر دین هیچ کس نبوده است» (12) ] به توجه به آنچه مسطور گشت میگوئیم: پیغمبر اسلام قبل از بعثتبه آنچه فرشته مامور خود، «روح القدس» به وی تلقین میکرد عمل مینموده است، هر چند جزئیات آن اعمال را ندانیم و تاریخ و احادیث اسلامی نقل نکرده باشد. او دراصول اعتقادی همچون ابارهیم خلیل یکتاپرستبوده است. همه انبیاء بعد از ابراهیمنیز چنین بودهاند، و به ورش او میرفتند، و در فروع عملی تابع الهاماتی بوده که به وسیله روح القدس به وی میرسیده و آن را معمول میداشته است. پس او قبل از بعثت مانند عیسی و یحیی نبی و پیغمبر بود، اما نه رسول و مامور به تبلیغ! رسالت وی در سن چهل سالگی بر فراز کوه حرا آغاز شد. بهترین گواه بر این که پیغمبر قبل از بعثت مانند عیسی و یحیی پیغمبر بوده است، حالات و روحیات اوست که در تورایخ آمده است. زیرا این حالات و روحیات از کودکی و نوجوانی در محیط مکه و میان مردمی آنچنان،کاملا غیر عادی مینماید، و نظیر آن از هیچیک از اقوام و بستگان خود او حتی عبدالمطلب جدش و عبدالله پدرش و ابوطالب عمویش که همگی یکتاپرست و موحد بودند، هم دیده نشده و نقل نکردهاند (13) پینوشتها: 1- (و کذلت اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان (سوره شوری آیه 51) 2- (رفیع الدرجات دوالعرش یلقی الروح من امره علی من یشاء من عباده لینذر یوم التلاق. (سوره مؤمن آیه 15) 3- (و لقد قرن الله به صلی الله علیه و آله من لدن ان کان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم و محاسن اخلاق العالم لیله و نهاره و لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علما و نامرنی بالاقتداء به. و لقد کان یجاور فی کل سنة بحراء فاراه و لا یراه غیری (خطبه فاصعه).) 4- (و اتینا عیسی بن مریم البینات و ایدناه بروح القدس - سوره بقره آیه 87 و 252) 5- (نزل به روح الامین علی قلبک سوره شعرا آیه 192) 6- (قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله علی قلبک باذن الله. سوره بقره آیه 96) 7- (ثم اوحینا الیک ان اتبع ملة ابراهیم حنیفا سوره نحل آیه 123) 8- (فبهدایهم اقتده سوره انعام آیه 89) 9- (انا انزلنا التوریة فیها هدی و نورا یحکم بها النبیون. سوره مائده آیه44) 10- (و من یرغب عن ملة ابراهیم الا من سفه نفسه. سوره بقره آیه 130) 11- (کنت نبیا و آدم الماء و الطین.) 12- (حاشیه نقد المحصل (تلخیص المحصل) چاپ مصر ص 111) 13- (نگاه کنید به گفتار دانشمند محترم آقای قاضی طباطبائی در کتاب «جنة الماوا».) ماخذ : تاریخ اسلام صفحه 81 علی دوانی
این مطلب از نظر تاریخ مسلم است که: اولا-رسول خدا(ص)در تمام دوران زندگی قبل از بعثتخود،لحظهای در برابر بتها پرستش نکرد،و از آئین مشرکین وبتپرستان و سنتها و مراسم شرکآلود و غلط ایشان پیروی نکرد،و از«اکل میته»و ذبائحی که نام خدا بر آنها ذکر نشده بودنمیخورد،و اینکه در صحیح بخاری و مسند احمد بن حنبل آمدهاست که گویند: برای رسولخدا(ص)سفره غذائی حاضر کردند،و زید بنعمرو بن نفیل (1) را نیز بر سر آن سفره خواندند،ولی زید از حضور برسر آن سفره خودداری کرده گفت: «انا لا آکل مما تذبحون علی انصابکم،و لا آکل الا ما ذکر اسمالله علیه» من از آنچه شما بر بتهای خود ذبح میکنید نمیخورم و جز آنچه را نامخدا بر آن برده شده نخواهم خورد.و در نقل احمد بن حنبل هست کهرسول خدا(ص)بر سر سفرهای با سفیان بن حارث غذا میخورد وزید از آنجا عبور کرد و آن دو او را به خوردن دعوت کردند و او چنین پاسخی داد... (2) مخدوش و غیر قابل قبول است و از اینرو خود اهل سنت وآنها که صحیح بخاری را صحیحترین کتابهای حدیثی میدانندنتوانستهاند آنرا بپذیرند و در صدد توجیه برآمده که از آنجملهسهیلی در کتاب«الروض الانف»گوید: «کیف وفق الله زیدا الی ترک ما ذبح علی النصب و ما لم یذکراسم الله علیه و رسوله(ص)کان اولی بهذه الفضیلة فی الجاهلیةلما ثبت من عصمة الله تعالی له» (3) یعنی چگونه خداوند به زید این توفیق را عنایت کرد که از خوردنذبحی که برای بتها ذبح شده و یا نام خدا بر آن جاری نشده بود خودداریکند،ولی به رسول خدا چنین توفیقی نداد،با اینکه رسول خدا(ص)بهچنین فضیلتی سزاوارتر بود بخاطر عصمتی که از سوی خدای تعالیداشت: و آنگاه درصدد پاسخ و توجیه برآمده و گوید: «لیس فی الروایة انه قد اکل من السفره و بان شرع ابراهیم انما جاء بتحریمالمیتة لا بتحریم ما ذبح لغیر الله تعالی فرید امتنع عن اکل ما ذبح لغیر الله برای رآهلا بشرع ما تقدم» یعنی-در روایت نیامده که آنحضرت از آن سفره چیزی خورد،و از این گذشتهشرع ابراهیم میته را حرام کرده بود نه آنچه را که نام خدا بر آن جاری نشده بود،و ازاینرو زید طبق رای خود از خوردن آن غذا خودداری کرد نه بخاطر شریعت گذشته. ولی برای خواننده محترم روشن است که این پاسخ نمیتوانداشکال و شبهه را از ذهن انسان رفع کند و بهتر آن است که اصلحدیث را که بگفته ایشان بر خلاف دلیلهائی است که عصمترسول خدا(ص)را ثابت کرده مردود بدانیم و آنرا نپذیریم. و همچنین حدیث«استلام اصنام»-دست و صورت مالیدنبه بتها بعنوان تبرک و احترام-که در روایات ایشان آمده (4) وروایات دیگری که حکایت از مشارکت آنحضرت در مراسمشرکآمیز آنها میکند همگی مردود و مخالف با مبانی و اصول خودآنها در باب نبوت آن بزرگوار است. ثانیا از نظر تاریخ مسلم است که آنحضرت قبل از بعثتعبادتهائی از قبیل نماز و روزه و طواف و حج و عبادتهای دیگریانجام میداده چنانچه در حدیث عایشه و دیگران در ماجرای بعثتاین جمله بود که: «فکان یخلو بغار حراء فیتحنث فیه» و«تحنث»را به«تعبد»معنا کرده بودند. و مرحوم فتال نیشابوری در روضة الواعظین گفته: «رسول خدا(ص)از اول تکلیف روزه میگرفت و نمازمیگذارد،بعکس آنچه در میان قوم معمول بود و چون به سنچهل سالگی رسید خداوند بوسیله جبرئیل او را مامور به ابلاغرسالت فرمود...» (5) و اکنون با توجه به این دو مقدمه این بحث پیش آمده که آیارسول خدا(ص)در پیروی از مرام مقدس توحید و عمل بهدستورات و اعمال دینی تابع چه شریعتی بوده؟آیا شریعت انبیاءگذشته و یا شریعتخود یعنی شریعت مقدس اسلام که بعدامامور به ابلاغ و اظهار آن گردید...و در آن وقت تنها خودآنحضرت مامور به پیروی و انجام اعمال آن بود... و بنابر آنچه گفته شد تذکر این نکته در اینجا لازم است کهبه نظر نگارنده طرح این بحثبنحوی که در کتابهای دانشمنداناسلامی اعم از دانشمندان شیعه و اهل سنت-آمده خالی از نوعیتسامح و بیدقتی نیست زیرا آن مسئله را به این نحو و با اینعبارت طرح کرده و گفتهاند: «اعلم ان علماء الخاصه و العامه اختلفوا فی ان النبی(ص) هل کان قبل بعثته متعبدا بشریعته ام لا...» (6) و یا این عبارت که از یکی از دانشمندان بزرگ اهل سنتاست که میگوید: «و قد اختلف العلماء فی تعبده قبل البعثه هل کان علی شرع ام لا؟» (7) یعنی علماء اختلاف دارند در اینکه تعبد و انجام عبادتهای آنحضرت پیش ازماجرای بعثت آیا بر طبق شرعی از شرایع بوده یا نه؟ و وجه تسامح و بیدقتی همین است که اعمال و عبادات آنبزرگوار بطور مسلم بر طبق شریعتی انجام میشده که آن شریعتیاشریعت پیمبران گذشته بوده و یا شریعتخود آنبزرگوار... و شاید مرحوم علامه(ره)در شرحی که بر مختصر ابن حاجبنگاشته و عبارت آنرا مرحوم مجلسی در بحار الانوار نقل کردهمتوجه این مطلب بوده که بحث را اینگونه مطرح فرموده: «اختلف الناس فی ان النبی(ص)هل کان متعبدا بشرع احد من الانبیاءقبله قبل النبوه ام لا...» (8) که برای اهل تحقیق روشن است که این عبارت از آنتسامح و اشکال خالی است و بهر صورت مسئله آنقدر مهم نیستکه بیش از این مقدار وقتشما را بگیریم و این مقدار هم از باب تذکر بنظر لازم آمد.و بهتر آن است که به اصل بحثبازگردیم وبحث را اینگونه طرح کنیم که:آیا رسول خدا(ص)قبل از بعثتتابع چه شریعتی از شریعتهای الهی بوده؟ جمعی معتقدند که آنحضرت تابع شریعتهای پیمبران قبل ازخود بوده؟و گروهی نیز معتقدند که تابع شریعتخود یعنیشریعت اسلام بوده،با این توضیح که در آنزمان بدان حضرتوحی میشد و به اصطلاح«نبی»بود،و موظف بود بدانچه بر اووحی میشد بدان عمل کند،ولی«رسول»نبود و وظیفه نداشتآنها را بدیگران ابلاغ کند،تا سن چهل سالگی که بهمنصب رسالت مفتخر گردید و موظف شد این آئین مقدس رابدیگران نیز ابلاغ کند. گروه اول نیز که عقیده دارند آنحضرت تابع شریعتهایپیمبران قبل از خود بوده درباره آن شریعت و آن پیامبراختلاف نظر دارند و چهار نظریه درباره آن شریعت ذکر شده: 1-شریعت نوح علیه السلام 2-شریعت ابراهیم علیه السلام 3-شریعت موسی علیه السلام 4-شریعت عیسی علیه السلام و در اینجا نظریه پنجمی هم ابراز شده و آن این است کهگفتهاند: هر چه نزد آنحضرت ثابتشده بود که شریعت است از آنپیروی کرده و بدان عمل میکرد و پیرو شریعت مخصوصی نبود.وبنظر میرسد غرض ورزی و دستسیاستبازان و قصهپردازان یهودو نصاری هم در این مسئله راه یافته باشد و برای اثبات اینکهشریعت اسلام پیرو همان شرایع یهود و نصاری است ورسول خدا(ص)نیز تابع موسی و عیسی بوده به این بحث دامنزده و احیانا اظهار نظرهائی کرده باشند زیرا آنها که باکنداشتند ابراهیم علیه السلام را یهودی یا نصرانی بخوانند هیچباکی نداشتند که رسولخدا(ص)و سلاله ابراهیم علیه السلام رایهودی و یا نصرانی بدانند!و بهر صورت هر یک از دو دسته برایمدعای خود دلیلهائی ذکر کردهاند و دانشمندان نیز آنها را درکتابهای خود بتفصیل نقل کردهاند که فشردهای از آنرا میتوانیددر بحار الانوار مجلسی(ره) بخوانید (9) و بنظر ما آنچه در میاندلیلهای دسته اول(یعنی آنها که گفتهاند رسول خدا تابعشریعتهای قبل از خود بوده) مهم و قابل بحث میباشد چند آیهقرآنی است و بقیه گفتارها اجتهادات و یا روایات ضعیفی استکه از نقل آنها صرفنظر میکنیم.و به نقل همان آیات اکتفامینمائیم: 1-آیه 90 از سوره انعام است که خدای تعالی پس از ذکرنام جمعی از پیمبران چون ابراهیم و فرزندان آن بزرگوار فرماید: اولئک الذین هداهم الله فبهداهم اقتده آنها هستند که خداوند ایشانرا هدایت و راهنمائی فرمود،و تو نیز ازهدایت آنها پیروی کن... و پاسخی که از استدلال به این آیه داده شده آن است کهمنظور از این هدایت و پیروی از آن همان اصول مورد اتفاق همهادیان است نه فروع شرعیه زیرا پر واضح است که فروع در ادیانگذشته مورد اختلاف بوده... نگارنده گوید:مؤید این پاسخ نیز همان نزول آیه است کهپس از بعثت رسول خدا(ص)نازل گشته و میتوان گفت:این آیهربطی به بحث ما که بحث از شریعت رسول خدا(ص)قبل ازبعثت میباشد ندارد... و از همین پاسخ میتوان پاسخ استدلال به آیات دیگری را نیزکه در اینباره شده است دانست مانند آیه: شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا و الذی اوحینا الیک و ماوصینا به ابراهیم و موسی و عیسی،ان اقیموا الدین و لا تفرقوا فیهکبر علی المشرکین ما تدعوهم الیه... (10) که با توجه به صدر و ذیل آیه بخوبی روشن میشود که منظور همان اصول عقایدی است کهدر همه ادیان بوده است... و آیه شریفه ثم اوحینا الیک ان اتبع ملة ابراهیم حنیفا... (11) که منظور از پیروی«ملة ابراهیم»همان اصول عقلیه است نهفروع شرعیه،بدلیل آیه دیگری که فرموده: و من یرغب عنملة ابراهیم الامن سفه نفسه (12) و پر واضح است که بسیاری از فروع شرعیه آئین ابراهیم نسخشده و اگر منظور از«ملة ابراهیم»همه اصول و فروع بود با توجهبه این آیه نسخ آنها جایز نبود... و آیه: انا اوحینا الیک کما اوحینا الی نوح و النبیین... (13) و بخصوص آیه اخیر که ظاهرا مربوط به اصل مسئله وحی وکیفیت آن است و ربطی به مسئله مورد بحث ما ندارد... و اما دلیل گروه دیگر که گفتهاند:رسول خدا(ص)پیروشریعت و آئین خود یعنی آئین مقدس اسلام بوده روایات بسیاریاست که برخی از آنها صراحت در این مطلب دارد و از برخی با توجه به روایات و شواهد دیگر استفاده مطلب از آنها میشود که ازدسته نخست روایاتی است که صراحت دارد بر اینکهرسول خدا(ص)قبل از بعثت نیز«نبی»و پیامبر بوده. 1-مانند روایت مشهوری که در کتابهای شیعه و اهل سنتآمده که رسول خدا(ص)فرمود: «کنت نبیا و آدم بین الروح و الجسد» (14) من پیامبر بودم در وقتی که آدم میان روح و بدن بود... و در برخی از کتابها این گونه نقل شده که فرمود:«کنتنبیا و آدم بین الماء و الطین»:و برای فهم بهتر این استدلال بایداین مطلب را نیز اضافه کرد که بعثت پیمبران الهی که برتر وخاتم آنها پیامبر بزرگوار اسلام بوده است مراحل و درجاتی داشته-چنانچه از روایات نیز استفاده میشود-که یکی از آن مراحل«نبوت»است و این مرحله قبل از مرحله رسالتبوده و مرحلهنبوت آن بزرگواران مرحلهای بوده که از طریق فرشتگان و یا درخواب و یا از طریق الهام به آنها وحی میشده و دستورات و یاخبرهائی از جانب خدای تعالی به ایشان داده میشد که مامور بهعمل بدان میشدند ولی مامور به ابلاغ و رساندن آنها بدیگراننبودند و در این مرحله آنها«نبی»بودند نه رسول و برای درک بیشتر این مطلب به روایات زیر توجه کنید که در باب«طبقات الانبیاء و الرسل و الائمة»از کتاب شریف کافی وجاهای دیگر نقل شده مانند این روایت که کلینی(ره)بسند خوداز زید شهام روایت کرده که گوید:از امام صادق علیه السلامشنیدم که فرمود:«ان الله تبارک و تعالی اتخذ ابراهیم عبدا قبل انیتخذه نبیا و ان الله اتخذه نبیا قبل ان یتخذه رسولا و ان الله اتخذهرسولا قبل ان یتخذه خلیلا و ان الله اتخذه خلیلا قبل ان یجعله امامافلما جمع له الاشیاء قال:انی جاعلک للناس اماما» (15) براستی که خدای تعالی ابراهیم را به بندگی خویش برگرفت پیش ازآنکه به نبوت برگیرد،و خدای تعالی او را به نبوت خویش برگرفت پیشاز آنکه به رسالتبرگیرد،و به رسالتبرگرفت پیش از آنکه بدوستی خودبرگیرد،و به دوستی برگرفت پیش از آنکه به امامتبرگیرد و چون همهاینها را برای او گردآورد فرمود«من تو را برای مردم امام قرار دادم»و نیز بسندش از زراره روایت کرده که گوید: از امام باقرعلیه السلام معنای آیه شریفه«و کان رسولا نبیا»و فرق میان«رسول»و«نبی»را پرسیدم و آنحضرت در پاسخ من فرمود: «النبی الذی یری فی منامه و یسمع الصوت و لا یعاین الملک و الرسولالذی یسمع الصوت و یری فی المنام و یعاین الملک...» (16) و نبی کسی است که در خواب(فرشته را)بهبیند و صدای(او را)بشنود ولیبه عیان فرشته را نبیند و رسول کسی است که صدا را بشنود و در خوابببیند و در عیان نیز او را مشاهده کند. و بسندش از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: «الانبیاء و المرسلون علی اربع طبقات،فنبی منبا فی نفسه لا یعدوغیرها و نبی یری فی النوم و یسمع الصوت و لا یعاینه فی الیقظه و لمیبعث الی احد...» (17) پیامبران و رسولان بر چهار طبقه هستند گاهی«نبی»است که تنها به او خبر رسیده و از او بدیگری تجاوز نکند،وگاهی«نبی»است که در خواب ببیند و صدا را بشنود و در بیدارینهبیند و بسوی دیگری هم مبعوث نشده... و روایت دیگری که از یزید کناسی روایت کرده که گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم:آیا عیسی بن مریم در آنهنگام کهدر گهواره سخن گفتحجتخدای تعالی بر مردم زمان خود بود؟ امام علیه السلام در جواب من فرمود: «کان یومئذ نبیا حجة لله غیر مرسل،اما تسمع لقوله تعالی حینقال انی عبد الله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا» (18) وی در آنروز«نبی»و حجتی بود از سوی خدا ولی«مرسل»و فرستاده بسوی کسی نبود،آیا این گفتار خدای تعالی را نشنیدهایآنهنگام که عیسی گفت«من بنده خدایم که کتاب بمن داده و مرا«نبی»قرارم داده».و از روایت اخیر و استشهاد به آیه قرآنیبخوبی معلوم میشود که مقام نبوت مقامی است که ممکن استبه پیمبران در گهواره نیز داده شود چنانچه به عیسی علیه السلامداده شد... (19) و بخصوص با توجه به روایاتی که خداوند هیچفضیلت و کرامت و معجزهای به پیامبری از پیمبران خود عطانفرمود جز آنکه آنرا به رسول خدا(ص)نیز عطا فرمود مانند روایتمفصلی که از ارشاد القلوب دیلمی نقل شده که امیر المؤمنینعلیه السلام بمردی یهودی که در اینباره سئوال کرد فرمود: «فو الله ما اعطی الله عز و جل نبیا و لا مرسلا درجة و لا فضیلةالا و قد جمعها لمحمد(ص)و زاده علی الانبیاء و المرسلیناضعافا...» (20) بخدا سوگند که خدای عز و جل به هیچ نبی و مرسلی درجه و فضیلتیعطا نفرمود،جز آنکه آنرا برای حضرت محمد(ص)گرد آورده و بلکه چند برابر آنها افزوده است... 2-دلیل دوم،سخن امیر المؤمنین علیه السلام است در«خطبه قاصعه»که در نهج البلاغه و کتابهای دیگر از آنحضرتنقل شده که درباره رسول خدا(ص)فرمود: «و لقد قرن الله به(ص)من لدن ان کان فطیما اعظم ملک منملائکته یسلک به طریق المکارم و محاسن اخلاق العالم لیله و نهاره»خدای تبارک و تعالی از لحظهای که پیغمبر را از شیر گرفتندبزرگترین فرشته از فرشتگان خود را قرین او فرمود تا اخلاق نیکو و صفاتپسندیده را به وی بیاموزد...و معنای تعلیم فرشته جز همان نبوت چیزدیگری نیست. و در چند روایت در اصول کافی آمده که منظور از«روح»در آیات سوره شوری و اسراء یعنی آیه شریفه و کذلک اوحیناالیک روحا من امرنا (21) و آیه یسئلونک عن الروح قل الروح منامر ربی (22) همین فرشته بوده،که یکی از آنها روایت زیر استکه کلینی بسند خود از ابی بصیر روایت کرده که گوید:از امامصادق علیه السلام تفسیر«روح»را در آیه«یسئلونک عن الروح»پرسیدم و آنحضرت فرمود:«خلق اعظم من جبرئیل و میکائیل،کانمع رسول الله(ص)و هو مع الائمه و هو من الملکوت» (23) 252 یعنی این روح،خلقی است از مخلوقات خدا بزرگتر از جبرئیل ومیکائیل که بهمراه رسول خدا(ص)بوده و همراه امامان نیز هست و او ازعالم ملکوت(و مجردات و فرشتگان)است.و در روایتی که صفار درکتاب بصائر الدرجات روایت کرده اینگونه است که امام صادقعلیه السلام فرمود: «ان الروح خلق اعظم من جبرئیل و میکائیل،کان معرسول الله(ص)یسدده و یرشده و هو مع الاوصیاء من بعده». و بلکه در پارهای از روایات آمده که«روح القدس»کهنامش در قرآن کریم و در روایات آمده نام همین فرشته بود نه نامجبرئیل و نام جبرئیل روح الامین است که در قرآن کریم نیزآمده است. نگارنده گوید:با توجه بدانچه ذکر شد بنظر میرسد این قولدوم نزدیکتر به ذهن و اولی به پذیرفتن و قبول باشد و از نظر عقلو نقل مانعی برای پذیرفتن آن بنظر نمیرسد. پینوشتها: 1-زید بن عمرو بن نفیل از حنفاء بوده است که در گذشته بتفصیل در مقالهای جداگانهشرح حالش را ذکر کردیم. 2-الصحیح من السیره ج 1 ص 158. 3-الروض الانف ج 1 ص 256. 4-الصحیح من السیره ج 1 ص 160. 5-بنقل از کتاب جنه الماوای قاضی طباطبائی. 6-بحار الانوار ج 18 ص 271. 7-سیرة النبویة ابن کثیر ج 1 ص 391. 8-بحار الانوار ج 18 ص 271. 9-بحار الانوار ج 18 ص 271-281. 10-سوره شوری آیه 13. 11-سوره نحل آیه 123. 12-سوره بقره آیه 130. 13-سوره نساء آیه 163. 14-الغدیر ج 9 ص 287،بحار الانوار ج 18 ص 278. 15-الاصول من الکافی باب طبقات الانبیاء و الرسل و الائمة ج 2. 16-الاصول من الکافی باب الفرق بین الرسول و النبی و المحدث ج 1. 17-الاصول من الکافی باب طبقات الانبیاء و الرسل. 18-بحار الانوار ج 18 ص 278. 19-در میان پیمبران الهی پیغمبران دیگری نیز بودهاند که در کودکی و نوجوانی به مقامنبوت رسیدهاند مانند عیسی که خداوند دربارهاش فرمود«و آتیناه الحکم صبیا»و یوسفکه خداوند دربارهاش فرمود«و اوحینا الیه لتنبئنهم بامرهم هذا»و بگفته بسیاری از مفسرانمنظور از این وحی،وحی نبوت بوده. 20-بحار الانوار ج 16 ص 341. 21-سوره شوری آیه 52. 22-سوره اسری آیه 85. 23-بحار الانوار ج 18 ص 256. ماخذ : درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 2 صفحه 238 رسولی محلاتی
|
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
* شبهه تعدد همسر
* شبهه ارث زنان * شبهه خواستگاري از زنان * شبهه قواميت مردان بر زنان * شبهه تنبيه بدني زنان ! * شبهه خلقت حوا * شبهه قتل زنان ! * شبهه ديه زنان * دستور به شهوتراني در قرآن *عدالت در مورد همسران آرشيو مطالب
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته سوم دی 1385 هفته دوم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 مطالب پیشین
لوگوی دوستان
نواي رحمت
|