تبليغاتX
پيامبر اكرم ص _ امام رضاع _ قرآن و زنان

درباره وبلاگ
به نام خدا . بعد از آنكه مطالبی هر چند ناچیز از زندگی بیکران حضرت رسول و امام رضا علیهما السلام نوشتيم توفیقی شد تا به شبهاتی که در مورد زنان علیه آیات قران اقامه شد را در اینجا مورد بررسی قرار داده و به آن پاسخ گویم . امید که شما مخاطبین گرامی بتوانید از این مطالب نهایت استفاده را ببرید . با تشکر از همه شما .
پيوندهاي ویژه
پيوندها
فستيوال بزرگ كيش
تاریـــــخ امـــروز
سخـــن روز
امکانات وبــلاگ
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS
پشتيباني و  ويرايش قالب
محمد رضا دايي صراف
Powered By
BLOGFA.COM

     آیا نخستین وحی در ماه رمضان بود؟
 

 

روز بعثت پیامبر،مانند روز تولد و رحلت آن حضرت از نظر تاریخ نگاران قطعی نیست. دانشمندان شیعه،تقریبا متفق‏اند که پیامبر اسلام در بیست و هفتم ماه‏«رجب‏»به رسالت مبعوث گردید،و نبوت او از همان روز شروع شد.ولی مشهور در میان دانشمندان سنی اینست که بزرگ پیشوای اسلام،در ماه رمضان به این مقام بزرگ نائل گردید،و در آن ماه پربرکت و مبارک،حضرتش برای راهنمائی مردم از طرف خدای جهان ماموریت پیدا کرد،و به منصب رسالت و نبوت مفتخر شد.

از آنجا که شیعه خود را پیرو عترت و اهل بیت پیامبر می‏داند و به حکم حدیث‏«ثقلین‏»،گفتار پیشوایان خود را از هر نظر،قطعی و صحیح می‏شمارد از اینرو درباره تعیین روز بعثت پیامبر اسلام پیرو قولی شدند که از اهل بیت آن حضرت برای آنان،بطور صحیح نقل شده است.فرزندان آن حضرت می‏گویند:بزرگ خاندان ما در ماه رجب در بیست و هفتمین روز آن ماه مبعوث گردید.روی این مقدمات،آنان نباید در صحت و پابرجائی قول مزبور شک و تردیدی به خود راه دهند.چیزی که می‏تواند برای قول دیگر مدرک شمرده شود،همان تصریح قرآن است‏بر اینکه آیات قرآن در ماه رمضان نازل گردیده است.از آنجا که روز بعثت،روز آغاز وحی و نزول قرآن بوده است،بنابراین باید گفت:که روز بعثت در همان ماهی است که قرآن در آن ماه فرو فرستاده شده است،و آن همان ماه رمضان است.اینک آیاتی که دلالت دارد بر اینکه قرآن در ماه مبارک نازل گردیده است:

1-ماه رمضان،ماهی که در آن ماه قرآن فرو فرستاده شده است. (1)

2-سوگند به قرآن که ما آن را در یک شب مبارک فرو فرستادیم (2) و آن شب،همان شب قدر است که در سوره‏«قدر»بر آن تصریح شده است.چنانکه فرموده:ما قرآن را در شب‏«قدر»فرو فرستادیم. (3)

پاسخ دانشمندان شیعه

محدثان و مفسران شیعه،از این استدلال به طرق گوناگون پاسخ‏هائی گفته و توضیحاتی داده‏اند.اینک به بیان برخی از آن‏ها می‏پردازیم:

پاسخ اول:

آیات یاد شده فقط دلالت دارند که قرآن،در ماه رمضان،در یک شب مبارک که شب قدر است نازل گردیده،ولی محل نزول آن را بیان نمی‏کنند،و هرگز دلالت ندارند که همان شب بر قلب پیامبر نازل شده‏اند.چه بسا احتمال دارد که قرآن نزولهای گوناگونی داشته باشد، و یکی از آن نزولها،نزول قرآن به طور تدریج‏بر پیامبر است.دیگری نزول دفعی آن است از«لوح محفوظ‏»به‏«بیت معمور». (4)

بنابراین چه اشکالی دارد که در بیست و هفتم ماه رجب،فقط آیاتی چند از سوره‏علق بر پیامبر نازل گردد،و تمام قرآن به طور جمعی در ماه رمضان،از یک مقامی که قرآن آن را«لوح محفوظ‏»می‏نامد،مقام دیگری که در روایات از آن به‏«بیت معمور»نام برده شده است نازل شود.

مؤید این گفتار،همان آیه سوره‏«دخان‏»است که می‏فرماید:

«ما کتاب را در شب مبارک نازل کردیم‏»،صریح این آیه(به استناد ضمیری که به کتاب برمی‏گردد)این است که تمام آن در لیله مبارکه(که در شهر رمضان است) نازل گردید،و باید این نزول غیر آن نزولی باشد که در روز بعثت،تحقق یافته،زیرا در روز بعثت آیاتی بیش نازل نگردیده است.

خلاصه سخن اینکه:آیاتی که دلالت می‏کنند که قرآن در ماه رمضان در لیله مبارکه‏«قدر»فرو فرستاده شد،نمی‏توانند دلیل بر این باشند که روز بعثت که در آن روز نیز آیاتی چند نازل گردیده در همان ماه بوده است.زیرا آیات فوق دلالت دارد که تمام کتاب(قرآن)در آن ماه نازل گردیده است،در صورتی که در روز بعثت فقط آیاتی چند نازل شده است،در این صورت احتمال دارد که مقصود از نزول جمعی قرآن همان نزول مجموع قرآن،در همان ماه از لوح محفوظ به بیت معمور باشد.دانشمندان شیعه و سنی روایاتی در این مورد نقل کرده‏اند و بالاخص استاد دانشگاه‏«الازهر»،محمد عبد العظیم زرقانی،روایات را بطور مبسوط در کتاب خود وارد کرده است. (5)

پاسخ دوم:

متین‏ترین پاسخی که تا حال از طرف دانشمندان ابراز شده،همان جواب دوم است. استاد آقای طباطبائی در کتاب نفیس خود (6) در توضیح آن کوشش فراوانی به خرج داده است و خلاصه آن به قرار زیر است:

اینکه قرآن می‏فرماید:ما آن را در ماه رمضان نازل کردیم،منظور حقیقت‏و واقع قرآنست که بر قلب پیامبر نازل گردید.زیرا قرآن،علاوه بر وجود تدریجی،واقعیتی دارد که خدای بزرگ پیامبر خود را از آن در یک شب معین از شبهای ماه رمضان آگاه ساخت.

از آنجا که رسول گرامی،از تمام قرآن آگاهی داشت،دستور آمد که درباره قرآن عجله نفرماید،تا آنکه دستور نزول تدریجی آن صادر شود.چنانکه می‏فرماید:در تلاوت قرآن عجله مکن،پیش از آنکه حکم وحی آن صادر گردد. (7)

خلاصه این پاسخ اینست که:قرآن یک وجود جمعی علمی واقعی دارد که یکدفعه در ماه رمضان نازل گردید،و یک وجود تدریجی دارد که آغاز نزول روز بعثت‏بوده و تا پایان عمر آن حضرت بطور تدریج نازل می‏گردید.

پاسخ سوم:

بعثت‏با نزول قرآن همراه نبود

چنانکه در توضیح اقسام وحی اجمالا بیان شد،وحی دارای مراتبی است که نخستین مرتبه‏ای که پیامبر با آن روبرو می‏گردد،همان رؤیا و خوابهای راستین است.و مرتبه دیگر آن شنیدن ندای غیبی و آسمانی است،بدون اینکه با فرشته‏ای مواجه شود.و آخرین درجه آن این است که سخنان خدا را از فرشته‏ای که او را مشاهده می‏کند،بشنود و بوسیله او از حقایق عوالم دیگر آگاه گردد.

از آنجا که نفس انسانی در نخستین مرتبه،توانائی تحمل مراتب بر وحی را ندارد،بلکه باید تحمل آن تدریجی انجام بگیرد،بنابراین باید گفت:در روز بعثت(روز بیست و هفتم)تا مدتی پس از آن،آن حضرت فقط ندای آسمانی را مبنی بر اینکه او رسول و فرستاده خدا است می‏شنید،و هیچگاه در چنین روزی آیه‏ای نازل نشده، سپس پس از مدتی در ماه رمضان نزول تدریجی قرآن شروع شده است.

خلاصه این پاسخ اینست که:مبعوث شدن پیامبر در ماه رجب،ملازم با نزول قرآن در آن ماه نیست.روی این بیان،چه اشکالی دارد پیامبر در ماه رجب مبعوث‏به رسالت‏شود و قرآن در ماه رمضان همان سال نازل گردد.

پاسخ مزبور اگر چه با بسیاری از متون تاریخ موافق نیست(زیرا بسیاری از مورخین تصریح کرده‏اند که آیاتی از سوره‏«علق‏»در همان روز بعثت نازل شده)ولی-مع الوصف-روایاتی نیز داریم که جریان روز بعثت را با شنیدن ندای غیبی تمام کرده و سخنی از نزول قرآن و یا آیات به میان نیاورده است،بلکه موضوع را چنین تشریح می‏نماید که در آن روز،پیامبر فرشته‏ای را دید که به او می‏گوید:یا محمد انک لرسول الله و در برخی از روایات فقط شنیدن تنها،نقل شده و سخن از رؤیت فرشته به میان نیامده است.برای توضیح بیشتر به بحار مراجعه شود. (8)

پی‏نوشت‏ها:

1. شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن -سوره بقره/185.

2. حم و الکتاب المبین انا انزلناه فی لیلة مبارکة -سوره دخان/2 و 3

3. انا انزلناه فی لیلة القدر -سوره قدر/1.

4. برای آگاهی از تفسیر لوح محفوظ و بیت معمور،به کتابهای تفسیر مراجعه بفرمائید.

5. «مناهل العرفان فی علوم القرآن‏»،ج 1/37.

6. «المیزان‏»،ج 2/14-16.

7. و لا تعجل بالقرآن من قبل ان یقضی الیک وحیه -سوره طه/114.

8. «بحار الانوار»،ج 18/184-190-193-253.«کافی‏»،ج 2/460،«تفسیر عیاشی‏»،ج 1/80-این پاسخ تنها با آنچه که از صحیح بخاری نقل گردید که بعثت پیامبر با نزول سوره‏«علق‏»همراه بود،سازگار نیست.

ماخذ : کتاب: فروغ ابدیت، ج 1، ص 233

نویسنده: جعفر سبحانی

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  

     تاریخ و زمان بعثت
 

 

درباره تاریخ بعثت رسولخدا(ص)در روایات و احادیث‏شیعه و اهل سنت اختلاف است و مشهور میان علماء ودانشمندان شیعه آن است که بعثت آنحضرت در بیست وهفتم رجب سال چهلم عام الفیل بوده،چنانچه مشهور میان علماءو محدثین اهل سنت آن است که این ماجرا در ماه‏مبارک رمضان آن سال انجام شده که در شب و روز آن نیزاختلاف دارند،که برخی هفده رمضان و برخی هیجدهم و جمعی نیز تاریخ آنرا بیست و چهارم آن ماه دانسته‏اند. (1) و البته در پاره‏ای از روایات شیعه نیز بعثت رسولخدا(ص)درماه رمضان ذکر شده مانند روایت عیون الاخبار صدوق(ره)که‏متن آن اینگونه است که:

وقتی شخصی به نام فضل از امام رضا علیه السلام می‏پرسدکه چرا روزه فقط در ماه مبارک رمضان فرض شد و در سایرماهها فرض نشد؟امام علیه السلام در پاسخ او فرمود:

«لان شهر رمضان هو الشهر الذی انزل الله تعالی فیه القرآن...»

تا آنجا که میفرماید:«...و فیه نبی محمد صلی الله علیه و آله‏»-یعنی بدانجهت که ماه رمضان همان ماهی است که خدای‏تعالی قرآن را در آن نازل فرمود...و همان ماهی است که‏محمد(ص)در آن به نبوت برانگیخته شد... (2) که چون مخالف با روایات دیگر شیعه در اینباره بوده است.

مرحوم مجلسی احتمال تقیه در آن داده،و یا فرموده که باید حمل بر برخی‏معانی دیگری جز معنای بعثت اصطلاحی شود،زیراتاریخ بیست و هفتم ماه رجب بنظر آن مرحوم نزد علمای امامیه‏مورد اتفاق و اجماع بوده و گفته است:«...و علیه اتفاق‏الامامیة‏».

و اما نزد محدثین و علمای اهل سنت همانگونه که گفته شدمشهور همان ماه رمضان است (3) ،اگر چه در شب و روز آن‏اختلاف دارند،و در برابر آن نیز برخی از ایشان دوازدهم ماه‏ربیع الاول و یا دهم آن ماه،و برخی نیز مانند شیعه‏بیست و هفتم رجب را تاریخ بعثت دانسته‏اند. (4) و بدین ترتیب‏اقوال درباره تاریخ ولادت آنحضرت بدین شرح است:

1-بیست و هفتم ماه رجب و این قول مشهور و یا مورد اتفاق‏علمای شیعه و برخی از اهل سنت است (5) .

2-ماه رمضان(17 یا 18 یا 24 آن ماه)و این قول نیز مشهور نزدعامه و اهل سنت است (6) .

3-ماه ربیع الاول(دهم و یا دوازدهم آن ماه)و این قول نیز ازبرخی از اهل سنت نقل شده (7) .

و اما مدرک این اقوال:مدرک شیعیان در این تاریخ یعنی 27 رجب،روایاتی است‏که از اهل بیت عصمت و طهارت رسیده مانند روایاتی که در کتاب شریف کافی از امام صادق علیه السلام و فرزند بزرگوارش‏حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت‏شده،و نیز روایتی که‏در امالی شیخ(ره)از امام صادق علیه السلام نقل شده است (8) و از آنجا که‏«اهل البیت ادری بما فی البیت‏»گفتار این‏بزرگواران برای ما معتبرتر از امثال عبید بن عمیر و دیگران است.

و اما اهل سنت که عموما ماه رمضان را تاریخ بعثت‏دانسته‏اند مدرک آنها در این گفتار اجتهادی است که از چند نظرمخدوش و مورد مناقشه است،و آن اجتهاد این است که فکرکرده‏اند بعثت رسولخدا توام با نزول قرآن بوده،و نزول قرآن نیزطبق آیه کریمه:شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن... (9) در ماه‏مبارک رمضان انجام شده،و با این دو مقدمه نتیجه‏گیری کرده‏و گفته‏اند:بعثت رسولخدا در ماه رمضان بوده است،در صورتیکه‏هر دو مقدمه و نتیجه‏گیری مورد خدشه است زیرا:

اولا-این گونه آیات که با لفظ‏«انزال‏»آمده بگفته اهل‏تفسیر و لغت مربوط به نزول دفعی قرآن کریم است-چنانچه مقتضای لغوی آن نیز همین است-نه نزول تدریجی آن،و دراینکه نزول دفعی آن به چه صورتی بوده و معنای آن چیست.

اقوال بسیاری وجود دارد که نقل و تحقیق در اینباره از بحث‏تاریخی ما خارج است.و قول مشهور آن است که ربطی به‏مسئله بعثت رسولخدا(ص)که بگفته خود آنها بیشتر از چند آیه‏معدود بر پیغمبر اکرم نازل نشد ندارد،و مربوط است‏به نزول‏دفعی قرآن بر بیت المعمور و یا آسمان دنیا-چنانچه سیوطی ودیگران در ضمن چند حدیث در کتاب در المنثور و اتقان از ابن‏عباس نقل کرده‏اند-و عبارت یکی از آن روایات که سیوطی‏آنرا در در المنثور در ذیل همین آیه از ابن عباس روایت کرده‏اینگونه است که گفته است:

«شهر رمضان و اللیلة المبارکة و لیلة القدر فان لیلة القدر هی‏اللیلة المبارکة و هی فی رمضان،نزل القرآن جملة واحدة من‏الذکر الی البیت المعمور،و هو موقع النجوم فی السماء الدنیا،حیث وقع القرآن،ثم نزل علی محمد(ص)بعد ذلک‏فی الامر و النهی و فی الحروب رسلا رسلا» (10) .

یعنی ماه رمضان و شب مبارک و شب قدر که شب قدرهمان شب مبارک است که در ماه رمضان است و قرآن در آنشب یکجا از مقام ذکر به بیت المعمور یعنی محل وقوع‏ستارگان در آسمان دنیا نازل شد و سپس تدریجا پس از آن‏در مورد امر و نهی و جنگها بر محمد(ص)فرود آمد.

و به این مضمون حدود ده روایت از او نقل شده است.

و متن روایت دیگری که از طریق ضحاک از ابن عباس‏روایت کرده چنین است:

«نزل القرآن جملة واحده من عند الله من اللوح المحفوظ الی‏السفرة الکرام الکاتبین فی السماء الدنیا فنجمه السفرة علی‏جبرئیل عشرین لیلة،و نجمه جبرئیل علی النبی عشرین‏سنة‏» (11) .

یعنی قرآن یکجا از نزد خدای تعالی از لوح محفوظ به‏سفیران(فرشتگان)گرامی و نویسندگان آن در آسمان دنیانازل گردید و آن سفیران در بیست‏شب تدریجا آنرا برجبرئیل نازل کردند،و جبرئیل نیز در بیست‏سال آنرا بررسول خدا نازل کرد.

این درباره اصل نزول قرآن در ماه مبارک رمضان و شب قدر.

و ثانیا-در مورد قسمت دوم استدلال ایشان که نزول قرآن راتوام با بعثت رسولخدا(ص)دانسته‏اند.آن نیز مخالف با گفتار خودشان بوده و مخدوش است،زیرا عموم مورخین و محدثین اهل‏سنت معتقدند که نبوت و بعثت رسولخدا در آغاز بصورت رؤیا ودر عالم خواب بوده و پس از گذشت مدتها که برخی آنرا شش‏ماه و برخی سه سال و برخی کمتر و بیشتر دانسته‏اند در عالم‏بیداری به آنحضرت وحی شد و جبرئیل بر آن بزرگوار نازل گردیدو قرآن را آورد.

و این جزء نخستین حدیثهای صحیح بخاری است که ازعایشه نقل کرده که گوید:

اول ما بدی‏ء به رسول الله(ص)من الوحی الرؤیا الصادقه‏فی النوم و کان لا یری رویا الا جاءت مثل فلق الصبح،ثم‏حبب الیه الخلاء فکان یخلو بغار حراء فیتحنث فیه اللیالی‏ذوات العدد قبل ان ینزع الی اهله و یتزود لذلک،ثم یرجع‏الی خدیجه فیتزود لمثلها،حتی جائه الحق و هو فی غارحراء،فجاءه الملک فقال:اقرا...

و البته ما در آینده روی این حدیث و ترجمه آن مشروحا بحث‏خواهیم کرد،و این مطلب را تذکر خواهیم داد که در این حدیث‏جای این سئوال هست که آیا عایشه این حدیث را از چه کسی‏نقل کرده و آیا گوینده حدیث رسولخدا(ص)بوده یا دیگری،زیرا خود عایشه که در هنگام نبوت رسولخدا(ص)هنوز بدنیانیامده بود و قاعدتا این روایت را از دیگری نقل کرده است،ولی در اینجا از او نام نبرده...!

مگر اینکه بگویند:این اجتهاد و نظریه خود ایشان بوده که‏در اینباره اظهار کرده‏اند که در اینصورت این روایت‏خود عایشه‏است و نظریه او است که در اینباره اظهار داشته و از باب حجیت‏روایت‏خارج شده و مانند نظرات دیگر میشود که لابد برای‏امثال بخاری که کتاب خود را با امثال آن افتتاح و آغاز کرده‏حجیت داشته...و بهر صورت پاسخ این سئوال را باید آنهابدهند!

ولی این مطلب بخوبی از این حدیث معلوم میشود که میان‏نزول وحی بر رسول خدا و نزول قرآن فاصله زیادی وجود داشته وتوام با یکدیگر نبوده و در نهایه ابن اثیر در ماده‏«جزء»در ذیل‏حدیث‏«الرؤیا الصالحة جزء من سبعین جزء من النبوة‏» (12) آمده است که گوید:

«و کان فی اول الامر یری الوحی فی المنام و دام کذلک نصف‏سنة،ثم رای الملک فی الیقظة‏». (13)

و نظیر این گفتار را سیوطی در کتاب اتقان ذکر کرده (14) .

و بلکه برخی از ایشان فاصله میان بعثت رسولخدا(ص)ونزول قرآن را چنانچه گفتیم سه سال دانسته و به این مطلب‏تصریح کرده‏اند،که یکی از آنها روایت زیر است که ابن کثیرآنرا صحیح و معتبر دانسته و آن روایت امام احمد بن حنبل است‏که بسند خود از شعبی روایت کرده که گوید:

«ان رسول الله(ص)نزلت علیه النبوة و هو ابن اربعین سنة،فقرن بنبوته اسرافیل ثلاث سنین،فکان یعلمه الکلمة و الشی‏ءو لم ینزل القرآن،فلما مضت ثلاث سنین قرن بنبوته جبرئیل،فنزل القرآن علی لسانه عشرین سنة،عشرا بمکة و عشرابالمدینة،فمات و هو ابن ثلاث و ستین سنة‏» (15) .

و نظیر همین گفتار از دیگران نیز نقل شده (16) .

و البته ما اکنون در مقام بحث کیفیت نزول قرآن کریم ونزول دفعی و تدریجی و تاریخ نزول و بحثهای دیگری که مربوطبه نزول قرآن است نیستیم،و اساسا آن بحثها از بحث تاریخی ماخارج است،و مرحوم علامه طباطبائی و دیگران در اینباره‏تحقیق و قلمفرسائی کرده‏اند که میتوانید به کتاب المیزان وکتابهای دیگر مراجعه نمائید (17) و تنها در صدد پاسخگوئی به این استدلال بودیم که بعثت رسولخدا(ص)مقارن با نزول قرآن نبوده‏و از این راه نمیتوان تاریخ بعثت رسولخدا(ص)را بدست آورد.

 

پی‏نوشتها:

 

1-بحار الانوار ج 18 ص 190 و سیرة النبویة ابن کثیر ج 1 ص 393.

2-عیون اخبار الرضا علیه السلام ص 361.بحار الانوار ج 18 ص 190.

3-سیرة النبویة ابن کثیر ج 1 ص 392.

4-بحار الانوار ج 18 ص 190 و ص 204-205 سیرة النبویة ابن کثیر ج 1 ص 392.

5-بحار الانوار ج 18 ص 190 و تاریخ الخمیس ج 1 ص 280 و 281.

6-و(7)سیرة النبویة ابن کثیر ص 392.

8-بحار الانوار ج 18 ص 189 و 190.

9-سوره بقره آیه 185،البته آیات دیگری هم مانند آیه‏انا انزلناه فی لیلة القدروانا انزلناه فی لیلة مبارکه‏درباره تاریخ نزول قرآن وجود دارد ولی صراحتی درمورد نزول آن در ماه رمضان ندارد...

10-در المنثور ج 1 ص 189.

11-الاتقان ج 1 ص 69.

12-خواب خوب جزئی از هفتاد جزء نبوت است.

13-و در آغاز کار وحی را در خواب میدید و این جریان ششماه طول کشید،سپس‏فرشته را در بیداری مشاهده کرد...

14-الاتقان ج 1 ص 70-71.

15-سیره نبویه ابن کثیر ج 1 ص 388.

16-الصحیح من السیرة ج 1 ص 194.

17-المیزان ج 2 ص 12-28.

 

ماخذ: درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 2 صفحه 190

رسولی محلاتی

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  

     آیا پیامبر در جریان تجدید بنای کعبه برهنه شد؟
 

 

آیا پیامبر در جریان تجدید بنای کعبه برهنه شد؟

همانگونه که در متن داستان ذکر شد بر طبق پاره‏ای ازروایات رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز در کار تجدید بنای‏کعبه و آوردن مصالح و سنگ و گچ با قریش همکاری می‏کرد وکمک می‏نمود،اما در این رابطه روایاتی در صحیح بخاری ومسلم و مسند احمد بن حنبل و برخی کتاب‏های دیگر آمده که‏پذیرفتن آنها مشکل و بلکه غیر قابل قبول است،و اینک روایت‏بخاری و مسلم که بسندشان از عمرو بن دینار از جابر روایت‏کرده‏اند:

«...ان رسول الله(ص)کان ینقل معهم الحجارة للکعبة‏و علیه ازاره،فقال له العباس عمه:یابن اخی لو حللت ازارک‏فجعلت علی منکبیک دون الحجاره؟قال فحله فجعله علی‏منکبیه،فسقط مغشیا علیه،فما رؤی بعد ذلک عریانا...» (1) یعنی...رسول خدا(ص)با قریش برای ساختمان کعبه‏سنگ می‏برد و ازارش را بر کمر بسته بود (2) عباس عموی آنحضرت‏بدو گفت:ای برادر زاده خوب است ازارت را باز کنی و روی‏شانه‏ات بگذاری تا مانع آزار سنگ(بر شانه‏ات)بشود.

راوی گوید:آنحضرت ازارش را باز کرد و روی شانه‏اش‏گذارد ولی ناگهان دچار غشوه شد و به زمین افتاد،و از آن پس‏دیگر کسی آنحضرت را برهنه ندید...

نگارنده گوید:از دنباله این حدیث معلوم می‏شود که قبل ازاین جریان-یعنی قبل از سی و پنج‏سالگی عمر رسول خدا(ص)

-این ماجرا-یعنی برهنگی رسول خدا(ص)مشاهده شده بود،وآنحضرت را برهنه دیده بودند...!!

و شاید این قسمت اشاره باشد به روایات دیگری که هم‏اینان نقل کرده‏اند که چند بار قبل از آن نیز این ماجرا ازآنحضرت دیده شده بود،که یکی از آنها هنگامی بود که عمویش ابوطالب چاه زمزم را اصلاح می‏کرد... (3) و دیگری درکودکی بود هنگامی که با بچه‏های مکه بازی می‏کرد،که‏روایت آنرا نیز در سیره ابن هشام و سیره ابن کثیر و سیره حلبیه وجاهای دیگر اینگونه نقل کرده‏اند:

و کان رسول الله صلی الله علیه و سلم،فیما ذکر لی،یحدث عماکان الله یحفظه به فی صغره و امر جاهلیته انه قال:«لقد رایتنی فی‏غلمان من قریش ننقل الحجاره لبعض ما یلعب الغلمان،کلنا قدتعری و اخذ ازاره و جعله علی رقبته یحمل علیه الحجاره،فانی‏لاقبل معهم کذلک و ادبر اذ لکمنی لاکم ما اراه لکمه وجیعه،ثم‏قال:شد علیک ازارک.قال فاخذته فشددته علی،ثم جعلت احمل‏الحجارة علی رقبتی و ازاری علی من بین اصحابی‏»... (4) یعنی رسول خدا(ص)-چنانچه نقل شده-از سرگذشت‏خوددر کودکی و زمان جاهلیت‏خود و نگهبانی خداوند از وی‏اینگونه حکایت کرده که فرمود:

-من در میان بچه پسرهای قریش سنگهائی را برای بازی‏بچه‏ها حمل می‏کردیم و همگی برهنه شده بودیم و ازارمان راروی شانه گذارده و سنگ‏ها را روی آن می‏گذاردیم و من هم همانند آنها در رفت و آمد بودم که ناگهان شخصی با ست‏خودبر من زد که فکر نمی‏کنم خیلی درد آورنده بود،و بمن گفت:

ازارت را ببند.

و من ازارم را گرفته و بر خود بستم و تنها از میان بچه‏های‏دیگر من بودم که ازار خود را بسته و سنگ را بر دوش خودمی‏کشیدم...

و بهر صورت روایت دیگری را نیز که در مورد برهنه شدن‏آنحضرت در داستان تجدید بنای کعبه نقل کرده‏اند اینگونه است‏که ابن کثیر در سیرة النبویه اینگونه نقل کرده که بسند خود ازبیهقی از عکرمه از ابن عباس از پدرش عباس روایت کرد:

«...عن عکرمه،حدثنی ابن عباس عن ابیه انه کان ینقل‏الحجارة الی البیت‏حین بنت قریش البیت،قال:و افردت قریش‏رجلین رجلین،الرجال ینقلون الحجاره،و کانت النساء تنقل‏الشید».

قال:فکنت انا و ابن اخی،و کنا نحمل علی رقابنا و ازرنا تحت‏الحجاره،فاذا غشینا الناس ائتزرنا.فبینما انا امشی و محمد امامی‏قال فخر و انبطح علی وجهه،فجئت اسعی و القیت‏حجری و هو ینظرالی السماء،فقلت:ما شانک؟فقام و اخذ ازاره قال: «انی نهیت‏ان امشی عریانا»قال:و کنت اکتمها من الناس مخافة ان یقولوا مجنون‏» (5) .

یعنی عباس گوید:هنگامی که قریش خانه کعبه را بنامیکرد مردان قریش دو نفر دو نفر به حمل و نقل سنگها مشغول‏بودند،مردها سنگ می‏بردند و زنها گچ و گل تهیه می‏کردند.

عباس گوید:من هم با برادرزاده‏ام بودم،و سنگها را بادوش خود حمل می‏کردیم و ازارهامان را باز کرده و زیر سنگها(روی دوشمان)گذارده بودیم و هر وقت‏با مردم مواجه می‏شدیم‏ازارمان را می‏بستیم،در همین احوال که من می‏رفتم و محمد(ص)نیز پیش روی من بود که ناگهان بصورت بر زمین افتاد،من دویدم و سنگم را بر زمین انداختم و او را دیدم که به آسمان‏نگاه می‏کرد،من گفتم:تو را چه شده؟

دیدم برخاست و ازارش را برگرفت و گفت:

من از اینکه برهنه راه بروم ممنوع شدم!

عباس گوید:من این ماجرا را از مردم پنهان داشتم از ترس‏آنکه بگویند:دیوانه است!

این بود حدیث‏هائی که راویان اهل سنت و بزرگان ایشان‏درباره این داستان شرم‏آور و غیر قابل پذیرش و باور نقل کرده‏اند، و ما می‏گوئیم.

اولا-راویان این دو حدیث که آنرا از جابر و ابن عباس‏روایت کرده‏اند یعنی عمرو بن دینار و عکرمه وثاقت و اعتبارشان‏نزد ما ثابت نشده،بلکه عمرو بن دینار-چنانچه نقل شده-متمایل‏به خوارج بوده و بلکه از پاره‏ای روایات استشمام می‏شود که‏ناصبی بوده... (6) و«عکرمه‏»نیز از شاگردان ابن عباس وموالیان او است ولی او نیز هم عقیده با خوارج و بلکه از آنها بوده‏چنانچه از معارف ابن قتیبه و طبقات ابن سعد و کتابهای دیگرنقل شده (7) و به دروغگوئی و جعل حدیث و روایت مشهور بوده وبر ابن عباس دروغ می‏بسته و به دروغ از او حدیث نقل می‏کرده‏چنانچه از ذیل کتاب طبری و میزان الاعتدال از سعید بن مسیب‏روایت‏شده که به مولای خود«برد»می‏گفت:

«لا تکذب علی کما کذب عکرمه علی ابن عباس‏» (8) دروغ بر من نسبت نده و مبند همانگونه که عکرمه به‏ابن عباس دروغ می‏بست!و ابن قتیبه نقل کرده که پسرابن عباس یعنی-علی بن عبد الله بن عباس-عکرمه را بر درمزبله‏ای با طناب و زنجیر بسته بود،برخی که این منظره را دیدند بصورت اعتراض به پسر ابن عباس گفتند:

«اتفعلون هذا بمولاکم؟»آیا با مولا-و وابسته-خود،اینگونه رفتار می‏کنید؟

او در پاسخ گفت:

«ان هذا کان یکذب علی ابی‏»!

آخر این مرد بر پدرم دروغ می‏بندد! (9) و ابن حجر در تهذیب التهذیب گفته:او مرد فاسقی بود که به‏غناء گوش می‏داد و با نرد بازی می‏کرد،و در خواندن نمازسستی داشت و مرد سبک عقلی بود،و مطرود و منفور مسلمانان‏بود و بهمین دلیل وقتی از دنیا رفت مسلمانان در تشییع جنازه ونماز بر او حاضر نشدند... (10) و ثانیا-متن این روایات نیز با همدیگر اختلاف دارد که‏همین اختلاف سبب وهن و بی‏اعتباری آنها می‏شود،که دربرخی از آنها آمده که در داستان در کودکی آن حضرت بوده،ودر برخی آمده که در داستان اصلاح چاه زمزم بوسیله ابوطالب‏اتفاق افتاد،و در برخی نیز مانند همین روایات بود که این‏داستان شرم‏آور در ماجرای تجدید بنای کعبه بوده...

و از اینرو برخی احتمال داده‏اند که این ماجرای شرم‏آوردوبار اتفاق افتاده یکی در کودکی و دیگری در سی و پنج‏سالگی آنحضرت. (11)

و ثالثا-این روایات،مخالف روایات دیگری است که خوداین آقایان نقل کرده‏اند که احدی عورت رسول خدا را ندیدن،ویا هیچگاه عورت آنحضرت دیده نشده که از آنجمله است روایتی‏که مرحوم علامه امینی در الغدیر از کتاب فتح الباری و شرح‏المواهب زرقانی از همین ابن عباس روایت کرده‏اند که گفته:

«کان صلی الله و سلم یغتسل وراء الحجرات،و ما رای احدعورته قط...» (12)

-یعنی رسول خدا(ص)چنان بود که در پشت‏حجره‏ها غسل‏می‏کرد،و احدی هرگز عورت آنحضرت را ندید...

و روایتی که از سیره حلبیه نقل شده که رسول خدا(ص)

فرمود:از کرامت‏هائی که پروردگارم نسبت‏به من انجام داده‏این است:

«ان احدا لم یر عورتی‏»-که احدی عورت مرا ندیده...! (13) و روایتی که قاضی عیاض در کتاب شفاء نقل کرده که ازجمله خصائص رسول خدا(ص)این بود:

«انه لم تر عورته قط،و لو رآها احد لطمست عیناه‏»که هیچگاه عورت آنحضرت دیده نشد،و اگر کسی آنرامی‏دید چشمانش کور می‏شد... (14) و نیز این روایات مخالف‏است‏با روایتی که اینان از رسول خدا(ص)نقل کرده‏اند که‏صراحت دارد که در بزرگی از آنحضرت چنین کاری سر نزده‏است و متن روایت که ابن ابی الحدید از کتاب امالی محمد بن‏حبیب نقل کرده اینگونه است:

«و روی محمد بن حبیب فی‏«امالیه‏»قال:قال رسول الله صلی‏الله علیه و آله:اذکرو انا غلام ابن سبع سنین،و قد بنی ابن جدعان‏دارا له بمکة،فجئت مع الغلمان ناخذ التراب و المدر فی حجورنافننقله،فملات حجری ترابا فانکشفت عورتی، فسمعت نداء من فوق‏راسی:یا محمد،اخ ازارک،فجعلت ارفع راسی فلا اری شیئا،الاانی اسمع الصوت،فتماسکت و لم ارخه، فکان انسانا ضربنی علی‏ظهری،فحررت لوجهی،و انحل ازاری فسترنی،و سقط التراب الی الارض،فقمت الی دار ابی طالب عمی و لم اعد» (15) .

یعنی-محمد بن حبیب در کتاب امالی خود روایت کرده که‏رسول خدا(ص)-فرمود:یاد دارم که من پسری بودم فت‏ساله‏که ابن جدعان (16) خانه‏ای در مکه می‏ساخت،و من با پسران‏دیگر خاک و خشت در دامان خود می‏ریختیم و برای ساختمان‏مزبور حمل می‏کردیم،و بهمین منظور من دامان خود را پر ازخاک کردم و در نتیجه عورتم مکشوف شد،پس از بالای سر خودندائی شنیدم که گفت:ای محمد دامنت را بینداز!

من سرم را بلند کردم و چیزی ندیدم جز همان صدائی را که‏شنیده بودم،و به همین جهت من دامنم را بهمانگونه نگه داشتم‏و نینداختم که ناگاه دیدم گویا انسانی است‏بر پشت من زد که‏من بصورت به زمین افتادم،و آن شخص دامن جامه‏ام را باز کردو مرا با آن پوشانید و در نتیجه خاکها روی زمین ریخت،و من‏برخاسته و بخانه عمویم ابوطالب رفته و دیگر باز نگشتم(و بچنین کاری دست نزدم).

که البته خود این روایت نیز از نظر متن و سند مورد خدشه‏است،ولی بهر صورت با آن روایات نیز مخالف و سبب وهن درآنها می‏شود.

و هم چنین مخالف است‏با روایتی که مسلم در صحیح خودنقل کرده که رسول خدا مسور بن مخرمه را از چنین کاری نهی‏فرمود و متن حدیث اینگونه است که مسلم بسند خود از مسوربن مخربه روایت کرده که گوید:

«...اقبلت‏بحجر ثقیل احمله و علی ازار خفیف فانحل ازاری ومعی الحجر لم استطع ان امنعه حتی بلغت‏به الی موضعه، فقال‏رسول الله(ص)ارجع الی ازارک فخذه و لا تمشوا عراة‏». (17) یعنی-من سنگ بزرگی و سنگینی را بر دوش می‏کشیدم و برکمرم ازاری سبک بسته بودم که در وقت‏حمل آن سنگ باز شدو بخاطر آن سنگ نتوانستم آنرا ببندم و هم چنان برهنه رفتم تاسنگ را بجای خود بردم،و رسول خدا(ص)فرمود:برگرد ازارت‏را ببند و برهنه راه نروید...

که البته خود این حدیث نیز مورد بحث است و پذیرفتن آن‏مشکل می‏باشد،زیرا ارباب تراجم نوشته‏اند«مسور»در سال دوم هجرت رسول خدا(ص)در مکه متولد شد و هنگام رحلت‏رسول خدا(ص)هشت‏سال بیشتر از عمرش نگذشته بود و معلوم‏نیست در چه سالی به مدینه رفته و خدمت رسول خدا(ص)

رسیده و چنین عملی از او سر زده و یا در سال فتح مکه که رسول‏خدا(ص)چند روز در مکه توقف فرمود،و طبق نقل اینها«مسور»شش ساله بوده خدمت آنحضرت رسیده و چنین اتفاقی‏افتاده...و گذشته از اینها روایت‏«مسور»از نظر علمای ما موردقبول و اعتماد نیست و بهر صورت آنها که این خبر را بدون این‏بررسیها پذیرفته‏اند باید پاسخ این اختلاف و تنافی را بدهند...

که چگونه رسول خدا(ص)دیگران را در بچگی و کودکی ازچنین کاری نهی می‏کند ولی خود مرتکب چنین کار زشتی‏می‏شود...؟!

و باز این روایات مخالف است‏با روایتی که هم اینان ازابوبکر روایت کرده‏اند که هنگامی که ما با رسول خدا(ص)درغار بودیم یکی از مشرکین که به تعقیب ما آمده بود بیامد و جامه‏خود را عقب زده و عورتش را باز کرد و نشست و شروع کرد به‏بول کردن...

ابوبکر که ترسیده بود گفت:ای رسول خدا اینان ما رادیدند؟!

رسول خدا در پاسخ او فرمود:«لو رآنا لم یکشف عن فرجه‏» (18) اگر ما را دیده بود عورتش را اینگونه باز نمی‏کرد؟!

که از این روایت معلوم می‏شود اینکار در نزد مشرکین هم‏زشت و قبیح بوده،و چگونه ممکن است رسول خدا(ص) دست‏به چنین کار زشتی زده باشد!.

باری بهتر است این مقوله را با چند جمله از گفتار مرحوم‏علامه امینی پایان داده به دنباله بحث تاریخی خود بازگردیم:

مرحوم علامه امینی پس از نقل برخی از روایات در این باره‏می‏گوید:

ای مسلمانان همگی بهمراه من بیائید تا از این دو بزرگواریعنی بخاری و مسلم که این روایات را نقل کرده‏اند-به پرسیم:

آیا این بود پاداش آنهمه تلاش بی‏وقفه رسول بزرگوار اسلام و حق‏سپاسگزاری آنحضرت در راه اصلاح مردم؟آیا این از تعظیم وعظمت مقام آنبزرگوار بحساب می‏آید؟و آیا صحیح است که‏بگوئیم محمد(ص)در ملا عام،در حالی که سی و نج‏سال ازعمر شریف آنحضرت می‏گذشت-چنانچه ابن اسحاق گفته-ازارخود را باز کرده و مکشوف العوره راه می‏رفته؟

بگذریم از اینکه راویان مزدور و بد سابقه ممکن است روی اهداف سیاسی و در برابر ثمنی بخس و ناچیز این روایات راجعل کرده‏اند!اما این دو بزرگوار چرا آنها را در کتاب‏های‏صحیح خود نقل کرده و در صدد تصحیح آنها برآمده‏اند؟ آیاخیال کرده‏اند این کار از مصادیق روایت دیگری است که خودهمین دو بزرگوار از ابی سعید خدری روایت کرده‏اند که درتوصیف رسول خدا(ص)گفته:

«کان اشد حیاء من العذرا» (19) یعنی رسول خدا(ص)از دختر باکره و در پرده،شرم وحیایش بیشتر بود؟آیا این مرد-یعنی رسول خدا(ص)-همان‏مردی است که طبق روایات خودشان به دیگران مانند-جرهد ومعمر-دستور میدهد که حتی رانشان را در برابر دیگران برهنه‏نکنند،تا جائیکه بحث‏شده که آیا«ران‏»نیز حکم عورت رادارد یا نه؟ (20) و آیا اینروایات مخالف با روایتی نیست که قاضی عیاض درکتاب شفا از عایشه روایت کرده که گوید:

«و ما رایت فرج رسول الله(ص)قط‏» (21) -من هرگز عورت رسول خدا(ص)را ندیدم.

مرحوم علامه امینی در اینجا عایشه را مخاطب قرار داده ومی‏گوید:

-ای ام المؤمنین تو اکنون بیا و میان ما و راویان این سخنان‏نابجا و زشت‏حکمی عدل باش،و از روی عدالت درباره‏کسانی که نسبت‏به ساحت قدس شوهر بزرگوارت چنین نسبت‏ناروائی را می‏دهند حکم کن،نسبتهائی که هیچ آدم پستی‏حاضر نیست آنرا درباره خود بپذیرد!

نگارنده گوید:نظیر آنچه در بالا ذکر شد درباره کشف‏عورت رسول خدا(ص)در داستان تجدید بنای کعبه،روایت‏دیگری نیز درباره کشف عورت حضرت موسی علیه السلام ومشاهده بنی اسرائیل بدن برهنه آنحضرت را در صحیح بخاری وکتاب‏های دیگر نقل کرده‏اند که گرچه نظیر آن در برخی ازتفاسیر ما نیز نقل شده ولی از نظر ما آن حدیث نیز مورد تردید ومخدوش بنظر می‏رسد و پذیرفتن آن،مشکل و دشوار است،و آن‏داستان‏«ثوبی حجر»است که چون نزد برادران اهل سنت مسلم‏بوده از نظر ادبی نیز در کتاب‏های دانشمندان علم نحو-در مبحث‏حذف حرف نداء در جائی که منادی اسم جنس باشد-موردبحث قرار گرفته... و داستان بگونه‏ای که در صحیح بخاری و کتاب‏های دیگرآمده و برخی آنرا در ذیل آیه:

یا ایها الذین آمنوا لا تکونوا کالذین آذوا موسی فبراه الله مماقالو و کان عند الله وجیها. (22) یعنی-ای کسانی که ایمان آورده‏اید نباشید مانند کسانی‏که موسی را آزردند و خداوند او را از آنچه گفتند تبرئه کرد و درپیشگاه خدا آبرومند بود...بر طبق نقل بخاری اینگونه است.

«عن ابی هریرة رضی الله عنه قال قال رسول الله صلی الله علیه و سلم:ان‏موسی کان رجلا حییا ستیرا لا یری من جلده شی‏ء استحیاء منه فآذاه من آذاه‏من بنی اسرائیل فقالوا:ما یستتر هذا التستر الا من عیب بجلده اما برص و اماادرة و اما آفة و ان الله اراد ان یبرئه مما قالوا لموسی فخلا یوما وحده فوضع‏ثیابه علی الحجر ثم اغتسل،فلما فرغ اقبل الی ثیابه لیاخذها و ان الحجر عدابثوبه فاخذ موسی عصاه و طلب الحجر فجعل یقول:ثوبی حجر ثوبی حجر!

حتی انتهی الی ملا من بنی اسرائیل فراوه عریانا احسن ما خلق الله و ابراه ممایقولون و قام الحجر فاخذ ثوبه فلبسه و طفق بالحجر ضربا بعصاه فو الله ان‏بالحجر لندبا من اثر ضربه ثلاثا او اربعا او خمسا»فذلک قوله‏«یا ایها الذین‏آمنوا لا تکونوا کالذین آذوا موسی فبراه الله مما قالوا و کان عند الله وجیها». (23) یعنی-از ابی هریره روایت‏شده که رسول خدا(ص)فرمود:

موسی مردی با حیا بود که پیوسته سعی می‏کرد هر چه بیشتر بدن خود را از انظار بپوشاند،و بهمین جهت چیزی از پوست‏بدن اودیده نمی‏شد،و برخی از بنی اسرائیل که می‏خواستند او رابیازارند گفتند:

علت این سعی و مواظبت‏بسیار،چیزی جز این نمی‏تواندباشد که عیبی مانند برص و پیسی در پوست‏بدن او است ویا فتقی در بیضه دارد و یا آفت دیگری در بدن او است و گرنه‏اینقدر مواظبت در پوشاندن بدن خود نمیکرد!

و چون خدا اراده فرمود که موسی را از این گفتار اینان تبرئه‏فرماید روزی موسی با خود خلوت کرد و جامه‏اش را روی سنگ‏گذارد و غسل کرد،و چون از غسل فارغ شد بسراغ جامه‏اش آمدتا برگیرد در اینوقت‏سنگ شروع به فرار و دویدن کرد،و موسی‏که چنان دید عصای خود را در دست گرفت و بدنبال سنگ‏روان شد و پیوسته می‏گفت:

-جامه‏ام را ای سنگ!جامه‏ام را ای سنگ!-یعنی جامه‏ام‏را واگذار و برو و هم چنان بیامد تا به گروهی از بنی اسرائیل‏رسید و آنها موسی را برهنه مشاهده کرده و دیدند که از نظر خلقت‏و اندام بهترین خلقت را داشته و هیچ نقصی در خلقت ندارد،وبوسیله خداوند او را از آنچه گفته بودند تبرئه کرد...

در اینوقت‏سنگ ایستاد و موسی جامه‏اش را برگرفت و پوشیدو شروع کرد با عصای خود به زدن آن سنگ،و بخدا سوگند که اثر عصای موسی علیه السلام که سه بار یا چهار بار یا پنج‏بار بر آن‏سنگ زد مانند اثر زخمی بر آن سنگ مانده بود،و این است‏معنای گفتار خدای تعالی:

یا ایها الذین آمنوا لا تکونوا کالذین آذوا موسی... (24) که البته باید بدانید این یکی از دو تفسیری است که از این‏آیه شده است، و تفسیر دیگر آن است که بنی اسرائیل موسی‏علیه السلام را متهم به کشتن هارون کردند،و خداوند بوسیله‏ای‏او را از این اتهام تبرئه کرد،و این تفسیر را طبرسی(ره)و جمعی‏از علماء اهل سنت نیز در ذیل این آیه شریفه نقل کرده‏اندو از اینرو باید گفت،این تفسیر بی‏اشکالتر،و به ذهن‏نزدیکتر است از آن تفسیر و روایتی که برای انسان سؤال انگیزاست،و سئوالاتی را در ذهن خواننده می‏آورد که بگوید:

آیا برای اثبات مردانگی و سلامت جسمی موسی علیه السلام راه‏دیگری-جز این طریق زننده و زشت-وجود نداشت؟و حالا که‏قرار بود از طریق اعجاز و خرق عادت این مطلب برای‏بنی اسرائیل ثابت‏شود آیا هیچ راه محترمانه و مؤدبانه‏ای وجودنداشت جز این راه؟و سئوال اینکه مگر در معجزه شرط نیست که‏به درخواست پیامبری انجام گیرد؟و در اینجا اگر به اجازه و درخواست موسی بود پس چرا آنچنان ناراحت‏شد که با چوب‏بدنبال سنگ می‏دوید و بالاخره هم چند بار او را با عصا بزد؟...

و گناه آن سنگ چه بود که باید به خشم موسی گرفتار شود؟...

و سئوالهای دیگری که به ذهن هر خواننده‏ای خطور می‏کندو پاسخ صحیحی هم نمی‏توان برای آن پیدا کرد؟

و در پایان این بحث این مطلب را هم بد نیست متذکر شویم‏که بنا بگفته برخی از نویسندگان معاصر بعید نیست که این‏افسانه زشت،یعنی افسانه برهنه شدن و کشف عورت انبیاء وپیمبران الهی،از کتاب‏های تحریف شده اهل کتاب در روایات‏اسلامی آمده و از آنها بدینجا سرایت کرده و بوسیله دروغپردازان‏رنگ و آبی هم گرفته است،زیرا در کتاب اشعیاء آمده است که‏وی سه سال تمام در میان مردم با پای برهنه و بدن عریان راه‏می‏رفت تا بمردم نشان دهد که پادشاه آشور بدینگونه مصریان رابه اسارت برد... (25) و در تکوین نهم قسمت(21)آمده که نوح پیغمبر شراب‏نوشید و مست‏شد آنگاه برهنه شد و... (26) و در صموئیل اولی-اصحاح 19 فقره 23/24 آمده که‏صموئیل آمد و ادعای نبوت کرد و«نایوت‏»نیز بیامد و جامه خود را بیرون آورده و در پیش روی صموئیل قرار گرفت و هم چنان‏شب و روز برهنه در پیش روی او بود... (27)

 

پی‏نوشتها:

 

1-صحیح بخاری ج 1 ص 50 و ص 181-مسند احمد بن حنبل ج 3 ص 295و 310...

2-باید دانست که معمولا عربهای آنزمان قسمت پائین بدن خود را با(ازار)که‏بصورت لنگی بر کمر می‏بستند می‏پوشاندند و رسمشان نبوده که شلوار دوخته بپوشندچنانچه هنوز هم در میانشان این رسم هست.

3-سیره حلبیه ج 1 ص 142 و 122.

4-سیره ابن هشام ج 1 ص 183 و سیره ابن کثیر ج 1 ص 250،و نظیر این روایت‏داستان دیگری نیز از آنحضرت نقل شده که در پایان این بحث‏خواهد آمد.

5-سیره نبویه ابن کثیر ج 1 ص 251.

6-قاموس الرجال ج 7 ص 147.

7-و 8-قاموس الرجال ج 6 ص 327،حیاة الامام الحسن ج 1 ص 87.

9-قاموس الرجال ج 6-ص 327.

10-تهذیب التهذیب ج 7-ص 263.

11-پاورقی سیره ابن هشام ج 1-ص 183-184.

12-الغدیر ج 9 ص 288 بنقل از فتح الباری ج 6-ص 450 و شرح المواهب ج 4ص 284.

13-الصحیح من السیره ج 1-ص 139.

14-نقل از شفای قاضی عیاض ج 1 ص 95 و تاریخ الخمیس ج 1 ص 214.

15-شرح ابن ابی الحدید ج 3-ط مصر-ص 253.

16-پیش از این در داستان حلف الفضول در پاورقی گفته شد که عبد الله بن جدعان‏یکی از ثروتمندان معروف مکه و سخاوتمندان آنزمان بوده که هر روز جمع بسیاری‏را اطعام می‏کرد و درباره ثروتمند شدن او نیز قاضی دحلان در سیره خود(حاشیه سیره حلبیه ج 1-ص 99-100)داستانی نقل کرده که به افسانه شبیه‏تراست تا بیک داستان واقعی.

17-صحیح مسلم ج 1 ص 105.

18-فتح الباری ج 7 ص 9 سیره حلبیه ج 2 ص 37.

91-صحیح بخاری ج 5 ص 203،صحیح مسلم ج 7 ص 78.

20-الغدیر ج 9 ص 282 به بعد.

21-شفای قاضی عیاض ج 1 ص 91.

22-سوره احزاب آیه 69.

23-صحیح بخاری-با شرح کرمانی-ج 14 ص 55.

24-سوره احزاب 69.

25 و 26 و 27-الصحیح من السیره ج 1 ص 143-144.

 

ماخذ : درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد دوم صفحه 92

رسولی محلاتی

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  

     تجدید بنای کعبه
 

 

بنابر نقل مشهور سی و پنج‏سال از عمر شریف رسول خداگذشته بود که در اثر سیل و یا آتش‏سوزی که موجب ویرانی‏خانه کعبه شد داستان تجدید بنای کعبه در مکه معظمه پیش آمد،ورسول خدا نیز در آن شرکت جسته و در هنگامی که می‏رفت تامیان طوائف مختلف قریش در مورد نصب حجر الاسود آتش‏اختلاف شعله‏ور شده و دست‏به کشتار یکدیگر بزنند خدای‏تعالی بوسیله آنبزرگوار جلوی این اختلاف و خونریزی را گرفت،بشرحی که ذیلا خواهید خواند.

و البته در مقابل این قول مشهور در پاره‏ای از روایات عمرآنحضرت را در آن موقع بیست و چهار سال و قبل از ازدواج باخدیجه (1) و در برخی کمتر از آن ذکر کرده،و به این تعبیر ذکرکرده‏اند«...لما بلغ رسول الله(ص)الحلم...» (2) که از این تعبیر استفاده می‏شود که داستان مربوط به پانزده سالگی عمر رسول‏خدا بوده است.

طبق روایات مشهور و بلکه بگفته مرحوم علامه طباطبائی‏روایات متواتر و مقطوع:نخستین کسی که بنای کعبه بدست اوانجام شد ابراهیم خلیل علیه السلام بود (3) ،اگر چه در برخی ازروایات،بنای اولیه آنرا به آدم ابو البشر علیه السلام نسبت داده‏اندو در برخی نیز آنرا به شیث نسبت داده‏اند ولی خلاف مشهوراست پس از آن همچنان بر پا بود تا اینکه قومی از قبیله جرهم‏آنرا تجدید بنا کردند و چون دوباره رو بویرانی نهاد عمالقه آنراتجدید بنا کرده و بالاخره قصی بن کلاب جد اعلای رسول خدا(ص)آنرا خراب کرده و بصورت اساسی و محکم آنرا تجدید بناکرد،و چنانچه برخی نوشته‏اند سقف آنرا نیز با چوبهائی از تنه‏درخت‏خرما و الوارهای محکم دیگر پوشاند.

جانب دیگری از ناحیه کعبه نیز خانه‏ای برای کارهای خودو مرکزی برای مشورت و تصمیم‏گیری در کارهای‏مهم بنا کرد که به‏«دار الندوه‏»-خانه شوری-معروف شد.

ولی بر طبق نقل ابن هشام در سیره و روایت ابن اسحاق تازمانی که قریش در زمان رسول خدا بفکر تجدید بنای آن افتادندخانه کعبه سقف نداشت،و ارتفاع آن نیز چیزی بیش از قامت‏یک انسان بود،و عبارت سیره اینگونه است:

«فلما بلغ رسول الله(ص)خمسا و ثلاثین سنه اجتمعت قریش‏لبنیان الکعبه،و کانوا یهمون بذلک لیسقفوها و یهابون هدمها،وانما کانت رضما فوق القامه فارادوا رفعها و تسقیفها...» (4) بنای مزبور هم چنان تا زمان رسول خدا(ص)بر پا بود، وچنانچه گفته شد در سال سی و پنجم عمر آن بزرگوار بود که‏داستان تجدید بنای کعبه پیش آمد.

و علت اینکار را نیز مختلف نقل کرده‏اند و مشهور آن است‏که بدنبال بارانی سیل آسا و حرکت‏سیلی بنیان کن از کوههای‏مکه و ویرانی قسمتی از خانه‏های مکه سیل مزبور بدرون خانه‏کعبه نفوذ کرد و موجب ویرانی قسمت‏هائی از آن گردید،و پس‏از فروکش کردن سیل قریش بفکر تجدید بنای آن افتاده و اقدام‏به اینکار کردند.

و در پاره‏ای از تواریخ آمده که سبب اینکار آن شد که زنی‏در کنار خانه کعبه بمنظور بخور دادن آن،آتشی روشن کرد که‏جرقه‏ای از آن آتش به جامه کعبه افتاد و آتش گرفت و در نتیجه‏مقداری از دیوار آن نیز سوخت و قریش در صدد تجدید آن برآمد... (5) و برخی از تحلیل گران احتمال داده‏اند که این روایت‏ساخته بنی امیه است و انگیزه جعل نیز،موجه جلوه دادن وکاستن عظمت آن جنایت هولناکی است که بدستور یزید بن‏معاویه در منجنیق بستن خانه کعبه و سوزاندن آن در جنگ باعبد الله بن زبیر اتفاق افتاد،و بدنبال آن یزید از این جهان رخت‏بربست و مدتها آثار این ویرانی و سوختگی در خانه کعبه بود،وعبد الله بن زبیر برای تحریک مردم علیه بنی امیه آنرا بهمان حال‏گذارده بود،تا وقتی که در صدد تجدید بنای آن برآمد و آنراخراب کرده و از نو ساخت،و تصرفاتی نیز در آن کرد بشرحی که درذیل خواهد آمد.

و بهر صورت اصل داستان بگونه‏ای که ما در شرح زندگانی‏رسول خدا(ص)نوشته‏ایم اینگونه بود:

از اتفاقاتی که در این دوره از زندگی رسولخداصلی الله علیه و اله یعنی پس از ازدواج با خدیجه تا بعثت‏پیش آمد داستان تجدید بنای کعبه و حکمیت رسولخداصلی الله علیه و آله است که مورخین با اختلاف اندکی آنرانقل کرده‏اند،و اجمال داستان این بود که پس از آنکه سی و پنج‏سال از عمر شریف رسولخداصلی الله علیه و آله گذشته بود-یعنی ده سال پس از ازدواج باخدیجه-سیلی بنیان کن از کوههای مکه سرازیر شد ووارد مسجد گردید و قسمتی از دیوار کعبه را شکافت وویران کرد،و-چنانچه ابن اسحاق گفته است-کعبه تا آن روزسقف نداشت و دیوارهای اطراف آن نیز کوتاه بود و ارتفاع‏آن کمی بیشتر از قامت‏یک انسان بود و همین موضوع‏سبب شد تا در آن روزگار سرقتی در خانه کعبه واقع شود،و اموال و جواهرات کعبه را که در چاهی درون کعبه بودبدزدند،و با اینکه پس از چندی سارق را پیدا کردند واموال را از او گرفتند و دستش را بجرم دزدی بریدند،اماهمین سرقت،قریش را بفکر انداخت تا سقفی برای خانه‏کعبه بزنند،ولی این تصمیم به بعد موکول شد.

ویرانی قسمتی از خانه کعبه سبب شد تا قریش به‏مرمت آن اقدام کنند و ضمنا بفکر قبلی خود نیز جامه عمل‏بپوشانند و برای انجام این منظور ناچار بودند دیوارهای‏اطراف را خراب کنند و از نو تجدید بنا کنند.

مشکلی که سر راهشان بود یکی نبودن چوب وتخته‏ای که بتوانند با آن سقفی بر روی خانه کعبه بزنند،ودیگر وحشت از اینکه اگر بخواهند دیوارها را خراب کنندمورد غضب خدای تعالی قرار گیرند و اتفاقی بیفتد که‏نتوانند اینکار را بپایان برسانند.

مشکل اول با یک اتفاق غیر منتظره که پیش‏بینی نکرده‏بودند حل شد و چوب و تخته آن تهیه گردید،و آن اتفاق‏این بود که یکی از کشتیهای تجار رومی که از مصرمیآمد در نزدیکی جده بواسطه طوفان دریا-و یا در اثرتصادف با یکی از سنگهای کف دریا-شکست و صاحب‏کشتی-که بگفته برخی نامش‏«یاقوم‏»بود-از مرمت واصلاح کشتی مایوس شد و از بردن آن صرفنظر کرد،قریش نیز که از ماجرا خبردار شدند بنزد او رفته و تخته‏های‏آنرا برای سقف کعبه خریداری کردند و بشهر مکه آوردند.

در شهر مکه نیز نجاری قبطی بود که او نیز مقداری ازمصالح کار را آماده کرد و بدین ترتیب مشکل کار از ین‏جهت‏برطرف گردید.

و مشکل دوم وحشتی بود که آنها از اقدام به خرابی وویرانی،و زدن کلنگ بدیوار خانه و تجدید بنای آن‏داشتند،و می‏ترسیدند مورد خشم خدای کعبه قرار گیرند وبه بلائی آسمانی یا زمینی دچار شوند و بهمین جهت‏مقدمات کار که فراهم شد و چهار سمت‏خانه را برای‏خرابی و تجدید بنا میان خود قسمت کردند،جرئت اقدام‏بخرابی نداشتند تا اینکه ولید بن مغیرة بخود جرئت داد وکلنگ را دست گرفته و پیش رفت و گفت:خدایا تومیدانی که ما از دین تو خارج نشده و منظوری جز انجام‏کار خیر نداریم،این سخن را گفت و کلنگ خود را فرود آورد و قسمتی از دیوار را خراب کرد.

مردم دیگر که تماشا میکردند و جرات جلو رفتن‏نداشتند با هم گفتند:ما امشب را هم صبر می‏کنیم اگربلائی برای ولید نازل نشد،معلوم میشود که خداوند بکار ماراضی است و اگر دیدیم ولید به بلائی گرفتار شد دست‏بخانه نخواهیم زد و آن قسمتی را هم که ولید خراب کرده‏تعمیر می‏کنیم.

فردا که دیدند ولید صحیح و سالم از خانه بیرون آمد ودنباله کار گذشته خود را گرفت دیگران نیز پیش رفته‏روی تقسیم بندی که کرده بودند (6) اقدام بخرابی دیوارهای‏کعبه نمودند.

قریش دیوارهای اطراف کعبه را تا اساس خانه که‏بدست‏حضرت ابراهیم علیه السلام پایه‏گذاری شده بودکندند،در آنجا بسنگ سبز رنگی برخوردند که همچون‏استخوانهای مهره کمر درهم فرو رفته و محکم شده بود وچون خواستند آنجا را بکنند لرزه‏ای شهر مکه را گرفت که ناچار شدند از کندن آن قسمت صرفنظر کنند و همان‏سنگ را پایه قرار داده و شروع به تجدید بنا کردند.

و در پاره‏ای از تواریخ است که رسولخدا صلی الله علیه‏و آله نیز در این عملیات بدانها کمک میکرد تا وقتی که‏دیوارهای اطراف کعبه بوسیله سنگهای کبودی که ازکوههای مجاور میآوردند بمقدار قامت‏یک انسان رسید وخواستند حجر الاسود را بجای اولیه خود نصب کنند دراینجا بود که میان سران قبائل اختلاف پدید آمد و هرقبیله‏ای میخواستند افتخار نصب آن سنگ مقدس نصیب‏آنان گردد.

دسته‏بندی قبائل شروع شد و هر تیره از تیره‏های‏قریش جداگانه مسلح شده و مهیای جنگ گردید..،فرزندان عبد الدار طشتی را از خون پر کرده و دستهای خودرا در آن فرو بردند و با یکدیگر هم پیمان شده گفتند:تاجان در بدن داریم نخواهیم گذارد غیر از ما،کس دیگری‏این سنگ را بجای خود نصب کند،بنی عدی هم با ایشان‏هم پیمان شدند،و همین اختلاف سبب شد که کارساختن خانه تعطیل شود.

سه چهار روز بهمین منوال گذشت و بزرگان وسالخوردگان قریش در صدد چاره جوئی برآمده دنبال راه‏حلی می‏گشتند تا موضوع را خردمندانه حل کنند که کاربجنگ و زد و خورد منجر نشود.

روز چهارم یا پنجم بود که پس از شور و گفتگو همگی‏پذیرفتند که هر چه ابو امیة بن مغیرة که سالمندترین افرادقریش بود رای دهد بدان عمل کنند و او نیز رای داد:

نخستین کسی که از در مسجد-که بطرف صفا بازمیشد-(و برخی هم گفته‏اند مقصود باب بنی شیبة بوده)

وارد شد در این کار حکمیت کند و هر چه او گفت‏همگی بپذیرند.

قریش این رای را پذیرفتند و چشمها به درب مسجددوخته شد.

ناگاه محمد صلی الله علیه و آله را دیدند که از در مسجدوارد شد،همگی فریاد زدند:این امین است که میآید،این محمد است!و ما همگی بحکم او راضی هستیم،وچون حضرت نزدیک آمد و جریان را به او گفتند فرمود:

پارچه‏ای بیاورید،پارچه را آوردند و رسولخداصلی الله علیه و آله آن پارچه را پهن کرد و حجر الاسود رامیان پارچه گذارد آنگاه فرمود:هر یک از شما گوشه آنرابگیرید و بلند کنید،رؤسای قبائل پیش آمدند و هر کدام‏گوشه پارچه را گرفتند-و بدین ترتیب همگی در بلندکردن آن سنگ شرکت جستند-و چون سنگ را محاذی‏جایگاه اصلی آن آوردند خود آنحضرت پیش رفته وحجر الاسود را از میان پارچه برداشت و در جایگاه آن‏گذارد،سپس دیوار کعبه را تا هیجده ذراع بالا بردند. و بدین ترتیب کار ساختمان کعبه بپایان رسید و نزاعی‏که ممکن بود به زد و خورد و کشت و کشتار وعداوت‏های عمیق قبیله‏ای منجر شود با تدبیر آنحضرت‏مرتفع گردید.

پی‏نوشتها:

1-و 2-سیره نبویه ابن کثیر ج 1 ص 270-274.

3-المیزان ج 3 ص 394.

4-سیره ابن هشام ج 1 ص 192.

5-سیره نبویه ابن کثیر ج 1 ص 274.

6-محمد بن اسحاق گفته:قریش برای ساختمان کعبه نزد خود اینگونه تقسیم‏بندی‏کردند:قسمتی که در کعبه در آن بود سهم بنی عبد مناف و بنی زهره گردید و ما بین‏رکن اسود و رکن یمانی سهم بنی مخزوم و قبائل هم پیمان ایشان.و قسمت پشت‏خانه کعبه در سهم بنی جمح و بنی سهم قرار گرفت.

و ساختن قسمت‏حجر اسماعیل،و حطیم را بنی الدار و بنی اسد بن عبد العزی وبنی عدی بن کعب بعهده گرفتند.

ماخذ : درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 2 صفحه 83

رسولی محلاتی

 

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  

     ولادت علی علیه السلام
 

 

ازدواج حضرت محمد«ص‏»با خدیجه،سبب شد تا آن‏بزرگوار با انتقال به خانه جدید و تشکیل خانواده،از استقلال‏بیشتری در زندگی خویش برخوردار گشته،و شالوده زندگی‏خود را بر آن اساس پی‏ریزی کند.

از این سال-که سال بیست و پنجم عمر رسول خدا(ص)

بود-تا سال سی‏ام عمر آن حضرت،اتفاق مهمی که در تاریخ‏ضبط شده باشد در زندگانی آن بزرگوار ذکر نشده،و بنابر طبق‏روایات مشهور علمای شیعه و اهل سنت،در سال سی‏ام عمر آن‏حضرت بود که علی بن ابی طالب علیه السلام در خانه ابوطالب‏به دنیا آمد،و چون این حادثه تاریخی و بزرگ از جهات متعددی-حتی در اصل خلقت-مربوط به زندگانی رسول خدا(ص)

می‏شود،و پس از یکی دو سال نیز-بشرحی که بعدا خواهیم‏گفت-این مولود جدید به خانه محمد«ص‏»منتقل گردید و به‏صورت فرزندی برای آن بزرگوار درآمد،لازم است مقداری درباره ولادت علی علیه السلام،در اینجا بحث‏شود.

ولادت علی (علیه السلام)

هنگامی که پیغمبر آینده اسلام به سن سی سالگی رسید، حادثه‏ای بس بزرگ در شهرمکه روی داد که از رجهت‏بی‏نظیر بود، و بیش از هر کس به خاندان آن حضرت مربوط می‏شد. این حادثه بزرگ ولادت علی (علیه السلام) در خانه کعبه بود که گدشته از عموم دانشمندان شیعه، جمعی از علمای منصف عامه نیز آن را اعتراف دارند.

علامه فقید معاصر شیخ آقا بزرگ تهرانی می‏نویسد: «آقا مهدی بن محمد تقی بن ابراهیم نقوی معاصر و متولد در سال 1316 ه ازاحفاد سید دلدار علی هندی دانشمند و فقیه مشهور شیعه در دیار هند، در کتاب «علی و الکعبه‏» که در 44 صفحه چاپ شده است، از 22 کتاب از کتب علمای عامه نقل می‏کند که تصریح کرده‏اند علی (علیه السلام) در کعبه متولد شده است.

و هم می‏گوید: علامه میرزا محمد علی اردوباردی متولد 1312 ه (از علمای بزرگ معاصر درنجف اشرف) کتاب «امیرالمؤمنین و الکعبه‏» در اثبات ولادت حضرت امیر در بیت الحرام را تالیف نموده که در باب خود کتابی ابتکاری است. (1)

علامه امینی به تفصیل پیرامون ولادت علی (علیه السلام) درکعبه بحث نموده و ازجمله از دانشمند عالیقدر عامه حاکم نیشابوری در کتاب «مستدرک صحیحین‏» ج 3 ص 483 نقل می‏کند که گفته است: «اخبار به تواتر رسیده که فاطمه دختر اسد، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب کرم الله وجهه را در درون کعبه زائید.

و از کنجی شافعی درکتاب «کفایه‏» نقل کرده که از طریق ابن نجار از حاکم نیشابوری روایت نموده که گفته است: «امیر (2)
المؤمنین علی بن ابیطالب درمکه در خانه خدا، شب جمعه سیزدهم ماه رجب سی سال گذشته از عام الفیل متولد
گردید. نه قبل و نه بعد از وی مولودی در بیت الله الحرام جز او متولد نگردید، و این کرامتی برای آن حضرت بو به خاطر
مقام با عظمت او بود.»

به پیروی از وی، احمد بن عبدالرحیم دهلوی مشهوربه «شاه ولی الله‏» پدر عبدالعزیز دهلوی مصنف کتاب «تحقه اثنی عشریه‏» (3) در کتاب «ازالة الخفاء» نوشته‏» نوشته است: «اخبار متواتر است که فاطمه دختر اسد امیرالمؤمنین علی را در درون کعبه زائید. آن حضرت درروز جمعه سیردهم ماه رجب سی سال بعد ار عام الفیل در کعبه متولد گردید، و هیچ کس جز او نه قبل و نه بعد از وی در کعبه متولد نگردید».

شهاب الدین سید محمود الوسی صاحب تفسیر کبیر در کتاب شرح قصیده عینیة عبدالباقی افندی عمری ص 15 در ذیل این بیت قصیده او در مدح مولای متقیان: انت العلی الذی فوق العلی رفعا ببطن مکة عندالبیت اذ وضعا

می‏نویسد: «اینکه امیر کرم الله وجهه در خانه خدا متولد شده، در دنیا امری مشهور، و در کتب فرقین سنی و شیعه ذکر شده است‏».

تا آنجا که می‏گوید: «جز او کرم الله وجهه کسی در خانه خدا متولد نشده و چقدر مناسب است که امام ائمه در محلی که قبله مسلمین است متولد گردد. سبحان من یضع الاشیاء فی مواضعها و هو احکم الحاکمین (4)

در تکمیل سخن نغز شهاب الدین دانشمند و مفسر بزرگ سنی می‏گوئیم جالبتر اینکه امام ائمه مسلمین حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، تنها کسی که در خانه خدا «کعبه‏» قبله‏همه مسلمانان جهان متولد شد، سرانجام نیزدرمحراب مسجد کوفه خانه خدا ضربت‏خورد که بر آثرآنبا فرق شکافته به افتخار شهادت نائل گردید. شیعیان جهان نیز این افتخار را یافته‏اند که چنین مولود مبارک و وجود مقدس را امام اول مسلمین و خلیفه بلافصل پیغمبر خاتم (صلی الله علیه و آله) بدانند.

در کعبه شد پدیدار و به محراب شد شهید نازم به حسن مطلع و حسن ختام

وی جلال الدین محمد دوانی فیلسوف مشهور درگذشته سال 908 ه که از مفاخر علمای عامه بوده و فقط در اواخر عمر شیعه شده است، در کتاب فارسی «نور الهدایه فی اثبات الولایه‏» می‏نویسد: «این که جمهور اهل سنت از میان تمام صحابه پیغمبر فقط به علی (علیه السلام) «کرم الله وجهه‏» می‏گویند (یعنی گرامی باد رخسار او) به دو علت است:

یکی این که در میان صحابه تنها علی (علیه السلام) بوده است که قبل ازبلوغ اسلام آورد، و هرگز در مقابل بت نایستاد و کرنش نکرد، و دیگر این که نشته‏اند; زمانی که فاطمه دختر اسد مادر علی (علیه السلام) آبستن به حضرت بود، هرگاه محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله) درا می‏دید، ناگهان به احترام آن حضرت برمی‏خواست و ادای احترام می‏کرد.

پیغمبر آینده اسلام روزی گفت: ای مادر! تو آبستنی، من راضی نیستم برای من این طور از جا برخیزی، فاطمه گفت: به خدا قسم هرگاه شما را می‏بینم،جنینی که در شکم دارم طوری جابجا می‏شود که مرا ناگزیر می‏سازد از جا بلند شوم!

فاطمه مادر علی (علیه السلام) و دختراسد بن هاشم، یعنی دختر عموی شوهر خود ابوطالب بود، و آنها نخستین (5)
همسرانی بودند که به هاشم نسبت می‏رساندند. این بانوی بزرگزاده که افتخار پرستاری از پیغمبر خدا را داشت، در روز
13 رجب آن سال که درد زائیدن بروی فشار وارد ساخت، آمد و در مقابل کعبه، خانه خدا ایستاد و گفت: پروردگار! تو را به
عظمت این خانه و به مقام کسی که آن را بنا کرده است، سوگند می‏دهم درد زائیدن را بر من آسان گردان!

کسانی که ناظر بودند با کمال تعجب دیدند ناگهان ضلع بالای حجر الاسود شکست، و فاطمه همسرابوطالب به درون کعبه رفت و شکاف دیوار بهم آمد. (6) موضوع بلافاصله دهن به دهن گشت و به گوش مرد و زن مکه رسید، و همه منتظر بودند ببینند سرانجام آن ماجرای شگفت انگیز چه خواهد بود.

همسر ابوطالب سه روز در خانه کعبه به سر برد. روز چهارم کسانی که پیرامون کعبه گرد آمده بودند دیدند دیوار کعبه از همان جا بار دیگر شکاف برداشت و آن بانوی سرفراز در حالی که نوزاد خود را در آغوش داشت از درون خانه خدا بیرون آمد.

همسر ابوطالب خطاب به حاضران گفت: ای مردم! خداوند مرا به خاطر نوزاد پاک سرشتم بر زنان دیگر برتری داد. زیرا هیچ زنی تا کنون اجازه نداشته است که در خانه خدا وضع حمل کند.

ولی خداوند خانه‏اش را در اختیار من گذاشت تا فرزند خود را در آن جایگاه مقدس بزایم (7) سپس به خانه آمد. پیغمبر آینده اسلام که از ماجرا اطلاع یافته بود، در خانه ابوطالب بود. نوزاد تا آن لحظه چشم باز نکرده بود. نخستین باری که چشم گشود، لحظه‏ای بود که پیغمبر ضمن تبریک به زن عمویش نوزاد را از آغوش او گرفت و اولین نگاه نوزاد هم به روی محمد (صلی الله علیه و آله) بود.

پیغمبر صورت نوزاد را بوسید و نام او را «علی‏» گذارد، و به عمو و زن عمویش مژده داد که نوزاد، آینده‏ای بس درخشان دارد.

به گفته شاعر:

صدف آسا جهان آفرینش درخشان گوهری والا گهر زاد ز بعد قرنها گیتی هنر کرد که اینسان قهرمانی باهنر زاد پدرها بعد از این هرگز نبینند که دیگر مادری اینسان پسر زاد فری بر مادر نیکو سرشتش غزال ماده گوئی شیر نر زاد

 

پی‏نوشتها:

 

1- (الذریعه الی تصانیف الشیعه ج 2 ص 352)

2- (وقد تواتر الاخبار ان فاطمة بنت اسد ولدت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب کرم الله وجهه فی جوف الکعبه.)

3- (تحفه اثنی عشریه کتابی بزرگ در در شیعه است، و هموطن او سید عالیقدر میر حامد حسین نیشابوری هندی کتاب باعظمت «عقبات الانوار» را در رد آن نوشت.)

4- (الغدیر ج 6 ص 22)

5- (کتاب نور الهدایه جلال الدین به ضمیمه شرح زندگانیاو تالیف نویسنده‏این سطور به طبع رسیده است. به آنجا مراجعه شود.)

6- (این نقطه تا این اواخر در دیوار کعبه مشخص بود. بیشتر زائران شیعه هنگام طواف خانه کعبه چون به آن نقطه می‏رسند که هنوز هم علامتی دارد آن را می‏بوسند.)

7- (راجع به ولادت علی علیه السلام درکعبه و خانه خدا گذشته از «الغدیر» به کتب یاد شده متن هم مراجعه شود، و چه خوبست که یکی از دانشمندان، آنها را در کتابی به فارسی و عربی منتشر سازد.)

 

ماخذ: تاریخ اسلام صفحه 72

علی دوانی

 

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  

     محمد صلی الله علیه و آله پیرو شریعت پیامبر دیگری نبوده است
 

 

دراعتقاد ما جامعه شیعه و پیروان خاندان نبوت، پیغمبر اسلام از آغاز زندگی و پیش از آن که رسما پیغمبری خود را اعلام کند، معصوم و پیغمبر بوده است. خواوند روح القدس را مامور حفاظت او کرده بود، و در مدت چهل سال پیش ازرسالت و بعثت، با شریعت‏خود عمل می‏کرد. بنابر این پیرو دین و شریعت پیغمبر دیگری نبوده است.

کتاب خدا (قرآن) و سنت‏خود آن حضرت نیز گواه بر آن است.

دلیل ما از قرآن مجید نخست این آیه شریفه است: «بدین گونه ما روح را برای اینکه وحی ما را به تو برساند به فرمان خود به سوی تو فرستادیم، در آن وقت تو نمی دانستی کتاب آسمانی چیست و ایمان کدام است‏» (1)

آنچه ازکتاب و سنت در تفسیر آیه مزبور استفاده می‏شود این است که روح، در این آیه «روح القدس‏» است، نه جبرئیل.

خدا روح القدس را مامور حفاظت پیغمبر و ائمه معصومین کرده بود. این آیه گواه ماست: «خداوند مراتبی دارد، و دارای عرش عظیم است، روح را به امر خود بر هر کسی از بندگانش که بخواهد می‏فرستد، تا مردم را از روز برخوردها (قیامت) بترساند» (2) رفیع الدرجات دوالعرش یلقی الروح من امره علی من یشاء من عباده لینذر یوم التلاق. (سوره مؤمن آیه 15)

از آیات قرآنی استفاده می‏شود که القای «روح القدس‏» مشترک بین انبیا و رسولان بوده است. یعنی خدا او را مامور حفاظت و مراقبت از همه آنها کده بود. روایات شیعه می‏گوید: پس از آخرین پیامبر «روح القدس‏» مامور نگهداری و حفاظت از ائمه اطهار بوده است. در روایاتی که کلینی در «کافی‏» نقل می‏کند امام علی االنقی (علیه السلام) می‏گوید: پس از پیغمبر خاتم دیگر روح القدس به آسمان برنگشت و او در میان ماست.

امیر مؤمنان علی (علیه السلام) درنهج البلاغه می‏فرماید: از لحظه‏ای که پیغمبر را از شیر گرفتند خدا بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را قرین او نمود تا اخلاق برجسته و صفات پسندیده را شب و روز به وی بیاموزد. من پیوسته در کنار پیغمبر بودم، هر روز ازصفات ممتازش دانشی به من می‏داد، و امر می‏کرد در هرکاری از وی پیروی کنم پیغمبر (پیش از بعثت) مدتیر در هر سال در کوه حرا به سر می‏برد. در آن حال من او را می‏دیدم، ولی دیگر جز من او را نمی‏دید. (3)

از این سخن علی (علیه السلام) کاملا پیداست که پیغمبر پیش از بعثت هم حالت پیغمبری داشته است ولی مامور نبوده قوم را باخبر گرداند. این کار به طور رسمی در چهل سالگی حضرت اتفاق افتاد که شرح آن را خواهیم نگاشت.

درباره عیسی بن مریم هم قرآن می‏گوید: او در گهواره پیغمبر بود. یحیی نیز در همان زمان کودکی، پیغمبر بوده است. بنابراین پیغمبر خاتم که از آنها برتر است‏به طریق اولی باید قبل از بعثتو رسالت ظاهری دارای مقام نبوت باشد. باید توجه داشت که «نبی‏» با «رسول‏» فرق دارد.

نبی کسی است که از جانب خدا اخبار غیبی به وی می‏رسد، یا به وسیله جبرئیل و یا روح القدس. ولی رسول کسی است که باید اخبار الهی را به مردم برساند، و رسالت‏خود را ایفا کند. عیسی و یحیی در زمان کودکی نبی و پیغمبر بودند، ولی در آن سن و سال برای تبلیغ و ادای رسالت، ماموریت نداشتند.

پیغمبر خاتم نیز چنین بود. او از آغاز کودکی به وسیله روح القدس با الهامات غیبی آشنائی داشت، و از تعالیم دینی و احکام آسمانی با خبر بود، و خود بر وفق آن عمل می‏کرد، ولی مامورنبود آن را به آگاهی قوم برساند. این ماموریت در سن چهل سالگی به وی محول شد.

خداوند درباره عیسی می‏فرماید: ما به عیسی پسر مریم علائم نبوت دادیم، و او را با روح القدس تایید کردیم. (4) که کاملا می‏رساند، پیش از رسمیت‏یافتن مقام رسالتش با تاییدات الهی و ارتباط با روح القدس، مورد توجه خاص خداوند بوده است.

باید دانست که روح القدست جبرئیل نیست. زیرا خداوند درباره جبرئیل می‏فرماید: «قرآن را روح الامین بر قلب تو نازل کرد» (5) و می‏فرماید: «جبرئیل قرآن را بر قلب تو به امر خدا نازل کرد» (6)

بنابر این کا جبرئیل این بود که قرآن را بر قلب پیغمبر نازل می‏کرد، نه این که خود وی مامور مراقبت از حضرت باشد. این ماموریت را روح القدس به عهده داشت.

محدث بزرگوار کلینی در «کافی‏» از ابوبصیر ار امام صادق (علیه السلام) روایت می‏کند که در تفسیر آیه «و کذلک اوحینا الیک روحا من امرنا» فرمود: خداوند فرشته‏ای بزرگتر از جبرئیل و میکائیل خلق نمود، و او با رسول خدا بود. به وی خبر می‏داد و او را حفظ می‏کرد، و بعد از آن حضرت، با ائمه است.

برای اطلاع بیشتر از چگونگی وضع پیغمبر قبل از بعثت لازم است. آنچه را شیخ طوسی - سرآمد فقهای شیعه و دانشمندان عالیقدر اسلامی متوفای سال 460 هجری - درکتاب پرارج «عدة الاصول‏» گفته است، در اینجا بیاوریم; شیخ طوسی می‏نویسد: « پیغمبر نه قبل از نبوت و نه بعد از آن پیرو دین پیغمبران پیش از خود نبوده است. هر عملی را که او انجام می‏داده، ازجانب خدا به وی الهام می‏شده است.قبل از بعثت امور خاصی به آن حضرت وحی می‏شد.» عموم دانشمندان شیعه در این خصوص اتفاق نظر دارند، و اجماع آنها نیز حجت است.

بیشتر متکلمان عدلیه (یعنی معتزله و شیعه) مانند ابوهاشم و ابوعلی (جبائی) عقیده دارند که پیغمبر تابع شریعت پیش از خود نبوده است. بلکه آنچه عمل می‏کرده است‏به خود وی وحی می‏شده است.

دلیل ما این است که پیغمبر اسلام به اعتقاد عموم مسلمین از همه انبیاء افضل بوده است. به همین جهت نیز نمی‏باید فاضل پیرو مفضول باشد.

اگر بگویند از کجا بدانیم که پیغمبر قبل از بعثت هم از سایر انبیا افضل بوده است؟ می‏گوئیم که هیچ کس فضلیت‏حضرت را مربوط به وقت معینی ندانسته است. بلکه گفته است پیغمبر در تمام دوران زندگی از ولادت تا وفات از همه انبیاء افضل و برتر بوده است.

ادله‏ای که مخالفین دارند از جمله این آیه است: «آن گاه به تو وحی کردیم که از آیین پاک ابراهیم پیروی کن‏» (7) آیه دوم; «پس با هدایت آن پیغمبران، پیروی کن‏» (8)

آیه سوم; «ما تورات را نازل نمودیم که در آن هدایت و نور است، و پیغمبران حکم به آن می‏کنند» (9) به نظر می‏رسد این سه نظر آها را تایید کند و برساند که پیغمبر وضیفه‏ه داشته است که از ادیان سابق پیروی نماید.

ولی باید توضیح داد که «ملت ابراهیم‏» توحید و عدل بوده نه احکام و قوانین دینی. بنابر این ترجمه آیه آن است: «ای پیغمبر! به تو وحی کردیم که در یکتا پرستی و عدالت گستری ازآئین ابراهیم پیروی کن‏». به دلیل آیه; «هرکس از ائین ابراهیم سرباز زند، خود را به نادانی زده است‏» (10) در این آیه باز لفظ «ملت‏» با کهار رفته است، و می‏دانیم که آنچه موجب می‏شود کسی که از ملت ابراهیم سرباز زند و متصف به «سفاهت‏» گردد، عقلیات است. در آیه دوم نیز منظور از هدایت انبیای سابق، استدلال‏های عقلی آنها برای اثبات توحید و یگانگی خداست که پیغمبر خاتم نیز باید از همان راه وارد شود و با همان منظق مردم را به خدای یگانه فراخواند.

راجع به آیه سوم باید گفت هدایت و نوری که در تورات بوده است، چیزی است که همه انبیا پیش از موسی و بعد از او بر اساس آن حکم می‏کردند، و نمی‏توان آن را حمل بر شرعیات کرد.

فتال نیشابوری دانشمند مشهور شیعه در کتاب معروفش «روضة الواعظین‏» می‏نویسد: «طائفه شیعه اجماع دارند که پیغمبر پیش از بعثت درخفا پیامبر بود. از اول تکلیف روزه می‏گرفت، نماز می‏گزارد، عکس آنچه در میان قوم معمول بود. وقتی به سن چهل سالگی رسید، خداوند به جبرئیل امر نمود بر پیغمبر فرود آید و او را به طور آشکار مامور ایفای مقام رسالت‏خود سازد».

میرزای قمی از فقهای بزرگ شیعه در کتاب‏«قوانین‏» در این باره می‏نویسد: «حق این است که پیغمبر قبل از بعثت قمل به احکام شرع می‏نمود، ولی نه به دین پیغمبران پیش از خود.زیرا ما آن حضرت را از همه انبیا برتر می‏دانیم. اگر او پیرو دین قبل از خود بود، می‏باید مفضول بر فاضل مقدم گردد، و آن هم از نظر عقلی درست نیست.

دیگر این که اگر پیغمبر تابع شرع قبل ازخود بوده است، یا این وظیفه از راه وحی به وی ابلاغ شده بود، و یا به وسیله علمای ادیان. اگر بگوئیم از راه وحی بوده می‏باید قبل ازبعثت مرسل باشد و این درست نیست، و چنانچه علمای یهود و نصارا در آن نقشی داشته‏اند، قطعا شایع می‏شد، و یهود و نصارا به ان افتخار می‏کرد، و موضوع مکتوم نمی‏ماند.

علاوه شیعه و سنی روایت کرده‏اند که پیغمبر فرمود: «من در زمانی که آدم در بین آب و گل بود (یعنی وقتی که او را می‏سرشتند) پیغمبر بودم‏» (11)

علاوه بر این وقتی عیسی در گهواره پیغمبر باشد، و یحیی در کودکی به مقام نبوت برسد، پغمبر نبودن خاتم انبیا قبل از بعثت‏با افضلیت آن حضرت منافات دارد.

اینکه پیغمبر قبل از بعثت عمل به دین انبیاء سابق نمی‏نموده است، نیازی به ذکر ندارد. زیرا اگر چنین نباشد، می‏باید پذیرفت که آن حضرت کمبود داشته است، که آن هم درست نیست. در اخبار هست که آن حضرت پیش از بعثت‏بعضی از اعمال و حج را معمول می‏داشته است. بعد از بعثت نیز حق این است که تابع شریعت پیش از خود نبوده است. موافقت‏با آنها در بسیاری از اعمال، عین متابعت نیست! آیات «ثم اوحینا الیک ان اتبع‏» و «فبهدیهم‏» و «شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا» همه و همه حمل بر اصول عقاید می‏شود، نه فروع احکام و اعمال عبادی، وگرنه جایز نبود آن احکام نسخ شود. بخصوص با ملاحظه آیه «و من یرغب عن ملة ابراهیم الا من سفه نفسه‏».

همچنین منظور از«هدایت‏» در آیه «فبهدیهم اقتده‏» کلیه اموری است که همگان بر آن اتفاق دارند، و آن هم اصول عقاید است، چون در غیر این صورت ادیان مختلف بود. از همین جا پاسخ سایر آیاتی که مخالفین دستاویز قرارداده‏اند، هم آشکار می‏گردد.

فخر رازی دانشمند مشهور سنی در کتاب «معالم اصول الدین‏» می‏نویسد: «حق این است که محمد پیش از نزول وحی پیرو هیچیک از انبیا نبود. زیرا ادیان پیش ازدین عیسی به وسیله دین وی منسوخ شده بود. دین عیسی هم عنوان اصلی خود را به واسطه ناقلین آن که به خاطر اعتقاد به تثلیث کافر بودند، از دست داده بود. از این رو آنچه به نام دین عیسی مانده بود، اعتبار نداشت و نمی‏شد به آن اطمینان کرد. روی این اصل مسلم است که محمد پیش از بعثت‏بر دین هیچ کس نبوده است‏» (12) ]

به توجه به آنچه مسطور گشت می‏گوئیم: پیغمبر اسلام قبل از بعثت‏به آنچه فرشته مامور خود، «روح القدس‏» به وی تلقین می‏کرد عمل می‏نموده است، هر چند جزئیات آن اعمال را ندانیم و تاریخ و احادیث اسلامی نقل نکرده باشد.

او دراصول اعتقادی همچون ابارهیم خلیل یکتاپرست‏بوده است. همه انبیاء بعد از ابراهیمنیز چنین بوده‏اند، و به ورش او می‏رفتند، و در فروع عملی تابع الهاماتی بوده که به وسیله روح القدس به وی می‏رسیده و آن را معمول می‏داشته است.

پس او قبل از بعثت مانند عیسی و یحیی نبی و پیغمبر بود، اما نه رسول و مامور به تبلیغ! رسالت وی در سن چهل سالگی بر فراز کوه حرا آغاز شد.

بهترین گواه بر این که پیغمبر قبل از بعثت مانند عیسی و یحیی پیغمبر بوده است، حالات و روحیات اوست که در تورایخ آمده است. زیرا این حالات و روحیات از کودکی و نوجوانی در محیط مکه و میان مردمی آنچنان،کاملا غیر عادی می‏نماید، و نظیر آن از هیچیک از اقوام و بستگان خود او حتی عبدالمطلب جدش و عبدالله پدرش و ابوطالب عمویش که همگی یکتاپرست و موحد بودند، هم دیده نشده و نقل نکرده‏اند (13)

پی‏نوشتها:

1- (و کذلت اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان (سوره شوری آیه 51)

2- (رفیع الدرجات دوالعرش یلقی الروح من امره علی من یشاء من عباده لینذر یوم التلاق. (سوره مؤمن آیه 15)

3- (و لقد قرن الله به صلی الله علیه و آله من لدن ان کان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم و محاسن اخلاق العالم لیله و نهاره و لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه یرفع لی فی کل یوم من اخلاقه علما و نامرنی بالاقتداء به. و لقد کان یجاور فی کل سنة بحراء فاراه و لا یراه غیری (خطبه فاصعه).)

4- (و اتینا عیسی بن مریم البینات و ایدناه بروح القدس - سوره بقره آیه 87 و 252)

5- (نزل به روح الامین علی قلبک سوره شعرا آیه 192)

6- (قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله علی قلبک باذن الله. سوره بقره آیه 96)

7- (ثم اوحینا الیک ان اتبع ملة ابراهیم حنیفا سوره نحل آیه 123)

8- (فبهدایهم اقتده سوره انعام آیه 89)

9- (انا انزلنا التوریة فیها هدی و نورا یحکم بها النبیون. سوره مائده آیه‏44)

10- (و من یرغب عن ملة ابراهیم الا من سفه نفسه. سوره بقره آیه 130)

11- (کنت نبیا و آدم الماء و الطین.)

12- (حاشیه نقد المحصل (تلخیص المحصل) چاپ مصر ص 111)

13- (نگاه کنید به گفتار دانشمند محترم آقای قاضی طباطبائی در کتاب «جنة الماوا».)

ماخذ : تاریخ اسلام صفحه 81

علی دوانی

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  

     آیین پیامبر(ص) پیش از بعثت
 

 

این مطلب از نظر تاریخ مسلم است که:

اولا-رسول خدا(ص)در تمام دوران زندگی قبل از بعثت‏خود،لحظه‏ای در برابر بتها پرستش نکرد،و از آئین مشرکین وبت‏پرستان و سنتها و مراسم شرک‏آلود و غلط ایشان پیروی نکرد،و از«اکل میته‏»و ذبائحی که نام خدا بر آنها ذکر نشده بودنمی‏خورد،و اینکه در صحیح بخاری و مسند احمد بن حنبل آمده‏است که گویند:

برای رسولخدا(ص)سفره غذائی حاضر کردند،و زید بن‏عمرو بن نفیل (1) را نیز بر سر آن سفره خواندند،ولی زید از حضور برسر آن سفره خودداری کرده گفت:

«انا لا آکل مما تذبحون علی انصابکم،و لا آکل الا ما ذکر اسم‏الله علیه‏»

من از آنچه شما بر بتهای خود ذبح میکنید نمی‏خورم و جز آنچه را نام‏خدا بر آن برده شده نخواهم خورد.و در نقل احمد بن حنبل هست که‏رسول خدا(ص)بر سر سفره‏ای با سفیان بن حارث غذا میخورد وزید از آنجا عبور کرد و آن دو او را به خوردن دعوت کردند و او چنین پاسخی داد... (2)

مخدوش و غیر قابل قبول است و از اینرو خود اهل سنت وآنها که صحیح بخاری را صحیحترین کتابهای حدیثی میدانندنتوانسته‏اند آنرا بپذیرند و در صدد توجیه برآمده که از آنجمله‏سهیلی در کتاب‏«الروض الانف‏»گوید:

«کیف وفق الله زیدا الی ترک ما ذبح علی النصب و ما لم یذکراسم الله علیه و رسوله(ص)کان اولی بهذه الفضیلة فی الجاهلیة‏لما ثبت من عصمة الله تعالی له‏» (3) یعنی چگونه خداوند به زید این توفیق را عنایت کرد که از خوردن‏ذبحی که برای بتها ذبح شده و یا نام خدا بر آن جاری نشده بود خودداری‏کند،ولی به رسول خدا چنین توفیقی نداد،با اینکه رسول خدا(ص)به‏چنین فضیلتی سزاوارتر بود بخاطر عصمتی که از سوی خدای تعالی‏داشت:

و آنگاه درصدد پاسخ و توجیه برآمده و گوید:

«لیس فی الروایة انه قد اکل من السفره و بان شرع ابراهیم انما جاء بتحریم‏المیتة لا بتحریم ما ذبح لغیر الله تعالی فرید امتنع عن اکل ما ذبح لغیر الله برای رآه‏لا بشرع ما تقدم‏»

یعنی-در روایت نیامده که آنحضرت از آن سفره چیزی خورد،و از این گذشته‏شرع ابراهیم میته را حرام کرده بود نه آنچه را که نام خدا بر آن جاری نشده بود،و ازاینرو زید طبق رای خود از خوردن آن غذا خودداری کرد نه بخاطر شریعت گذشته.

ولی برای خواننده محترم روشن است که این پاسخ نمیتوانداشکال و شبهه را از ذهن انسان رفع کند و بهتر آن است که اصل‏حدیث را که بگفته ایشان بر خلاف دلیلهائی است که عصمت‏رسول خدا(ص)را ثابت کرده مردود بدانیم و آنرا نپذیریم.

و همچنین حدیث‏«استلام اصنام‏»-دست و صورت مالیدن‏به بتها بعنوان تبرک و احترام-که در روایات ایشان آمده (4) وروایات دیگری که حکایت از مشارکت آنحضرت در مراسم‏شرک‏آمیز آنها میکند همگی مردود و مخالف با مبانی و اصول خودآنها در باب نبوت آن بزرگوار است.

ثانیا از نظر تاریخ مسلم است که آنحضرت قبل از بعثت‏عبادتهائی از قبیل نماز و روزه و طواف و حج و عبادتهای دیگری‏انجام میداده چنانچه در حدیث عایشه و دیگران در ماجرای بعثت‏این جمله بود که:

«فکان یخلو بغار حراء فیتحنث فیه‏»

و«تحنث‏»را به‏«تعبد»معنا کرده بودند.

و مرحوم فتال نیشابوری در روضة الواعظین گفته:

«رسول خدا(ص)از اول تکلیف روزه میگرفت و نمازمی‏گذارد،بعکس آنچه در میان قوم معمول بود و چون به سن‏چهل سالگی رسید خداوند بوسیله جبرئیل او را مامور به ابلاغ‏رسالت فرمود...» (5)

و اکنون با توجه به این دو مقدمه این بحث پیش آمده که آیارسول خدا(ص)در پیروی از مرام مقدس توحید و عمل به‏دستورات و اعمال دینی تابع چه شریعتی بوده؟آیا شریعت انبیاءگذشته و یا شریعت‏خود یعنی شریعت مقدس اسلام که بعدامامور به ابلاغ و اظهار آن گردید...و در آن وقت تنها خودآنحضرت مامور به پیروی و انجام اعمال آن بود...

و بنابر آنچه گفته شد تذکر این نکته در اینجا لازم است که‏به نظر نگارنده طرح این بحث‏بنحوی که در کتابهای دانشمندان‏اسلامی اعم از دانشمندان شیعه و اهل سنت-آمده خالی از نوعی‏تسامح و بی‏دقتی نیست زیرا آن مسئله را به این نحو و با این‏عبارت طرح کرده و گفته‏اند:

«اعلم ان علماء الخاصه و العامه اختلفوا فی ان النبی(ص)

هل کان قبل بعثته متعبدا بشریعته ام لا...» (6) و یا این عبارت که از یکی از دانشمندان بزرگ اهل سنت‏است که میگوید:

«و قد اختلف العلماء فی تعبده قبل البعثه هل کان علی شرع ام لا؟» (7) یعنی علماء اختلاف دارند در اینکه تعبد و انجام عبادتهای آنحضرت پیش ازماجرای بعثت آیا بر طبق شرعی از شرایع بوده یا نه؟

و وجه تسامح و بی‏دقتی همین است که اعمال و عبادات آن‏بزرگوار بطور مسلم بر طبق شریعتی انجام میشده که آن شریعت‏یاشریعت پیمبران گذشته بوده و یا شریعت‏خود آنبزرگوار...

و شاید مرحوم علامه(ره)در شرحی که بر مختصر ابن حاجب‏نگاشته و عبارت آنرا مرحوم مجلسی در بحار الانوار نقل کرده‏متوجه این مطلب بوده که بحث را اینگونه مطرح فرموده:

«اختلف الناس فی ان النبی(ص)هل کان متعبدا بشرع احد من الانبیاءقبله قبل النبوه ام لا...» (8) که برای اهل تحقیق روشن است که این عبارت از آن‏تسامح و اشکال خالی است و بهر صورت مسئله آنقدر مهم نیست‏که بیش از این مقدار وقت‏شما را بگیریم و این مقدار هم از باب تذکر بنظر لازم آمد.و بهتر آن است که به اصل بحث‏بازگردیم وبحث را اینگونه طرح کنیم که:آیا رسول خدا(ص)قبل از بعثت‏تابع چه شریعتی از شریعتهای الهی بوده؟

جمعی معتقدند که آنحضرت تابع شریعتهای پیمبران قبل ازخود بوده؟و گروهی نیز معتقدند که تابع شریعت‏خود یعنی‏شریعت اسلام بوده،با این توضیح که در آنزمان بدان حضرت‏وحی میشد و به اصطلاح‏«نبی‏»بود،و موظف بود بدانچه بر اووحی میشد بدان عمل کند،ولی‏«رسول‏»نبود و وظیفه نداشت‏آنها را بدیگران ابلاغ کند،تا سن چهل سالگی که به‏منصب رسالت مفتخر گردید و موظف شد این آئین مقدس رابدیگران نیز ابلاغ کند.

گروه اول نیز که عقیده دارند آنحضرت تابع شریعتهای‏پیمبران قبل از خود بوده درباره آن شریعت و آن پیامبراختلاف نظر دارند و چهار نظریه درباره آن شریعت ذکر شده:

1-شریعت نوح علیه السلام 2-شریعت ابراهیم علیه السلام 3-شریعت موسی علیه السلام 4-شریعت عیسی علیه السلام

و در اینجا نظریه پنجمی هم ابراز شده و آن این است که‏گفته‏اند: هر چه نزد آنحضرت ثابت‏شده بود که شریعت است از آن‏پیروی کرده و بدان عمل میکرد و پیرو شریعت مخصوصی نبود.وبنظر میرسد غرض ورزی و دست‏سیاست‏بازان و قصه‏پردازان یهودو نصاری هم در این مسئله راه یافته باشد و برای اثبات اینکه‏شریعت اسلام پیرو همان شرایع یهود و نصاری است ورسول خدا(ص)نیز تابع موسی و عیسی بوده به این بحث دامن‏زده و احیانا اظهار نظرهائی کرده باشند زیرا آنها که باک‏نداشتند ابراهیم علیه السلام را یهودی یا نصرانی بخوانند هیچ‏باکی نداشتند که رسولخدا(ص)و سلاله ابراهیم علیه السلام رایهودی و یا نصرانی بدانند!و بهر صورت هر یک از دو دسته برای‏مدعای خود دلیلهائی ذکر کرده‏اند و دانشمندان نیز آنها را درکتابهای خود بتفصیل نقل کرده‏اند که فشرده‏ای از آنرا میتوانیددر بحار الانوار مجلسی(ره) بخوانید (9) و بنظر ما آنچه در میان‏دلیلهای دسته اول(یعنی آنها که گفته‏اند رسول خدا تابع‏شریعتهای قبل از خود بوده) مهم و قابل بحث میباشد چند آیه‏قرآنی است و بقیه گفتارها اجتهادات و یا روایات ضعیفی است‏که از نقل آنها صرفنظر میکنیم.و به نقل همان آیات اکتفامی‏نمائیم:

1-آیه 90 از سوره انعام است که خدای تعالی پس از ذکرنام جمعی از پیمبران چون ابراهیم و فرزندان آن بزرگوار فرماید:

اولئک الذین هداهم الله فبهداهم اقتده آنها هستند که خداوند ایشانرا هدایت و راهنمائی فرمود،و تو نیز ازهدایت آنها پیروی کن...

و پاسخی که از استدلال به این آیه داده شده آن است که‏منظور از این هدایت و پیروی از آن همان اصول مورد اتفاق همه‏ادیان است نه فروع شرعیه زیرا پر واضح است که فروع در ادیان‏گذشته مورد اختلاف بوده...

نگارنده گوید:مؤید این پاسخ نیز همان نزول آیه است که‏پس از بعثت رسول خدا(ص)نازل گشته و میتوان گفت:این آیه‏ربطی به بحث ما که بحث از شریعت رسول خدا(ص)قبل ازبعثت میباشد ندارد...

و از همین پاسخ می‏توان پاسخ استدلال به آیات دیگری را نیزکه در اینباره شده است دانست مانند آیه:

شرع لکم من الدین ما وصی به نوحا و الذی اوحینا الیک و ماوصینا به ابراهیم و موسی و عیسی،ان اقیموا الدین و لا تفرقوا فیه‏کبر علی المشرکین ما تدعوهم الیه... (10) که با توجه به صدر و ذیل آیه بخوبی روشن میشود که منظور همان اصول عقایدی است که‏در همه ادیان بوده است...

و آیه شریفه ثم اوحینا الیک ان اتبع ملة ابراهیم حنیفا... (11) که منظور از پیروی‏«ملة ابراهیم‏»همان اصول عقلیه است نه‏فروع شرعیه،بدلیل آیه دیگری که فرموده: و من یرغب عن‏ملة ابراهیم الامن سفه نفسه (12) و پر واضح است که بسیاری از فروع شرعیه آئین ابراهیم نسخ‏شده و اگر منظور از«ملة ابراهیم‏»همه اصول و فروع بود با توجه‏به این آیه نسخ آنها جایز نبود...

و آیه: انا اوحینا الیک کما اوحینا الی نوح و النبیین... (13) و بخصوص آیه اخیر که ظاهرا مربوط به اصل مسئله وحی وکیفیت آن است و ربطی به مسئله مورد بحث ما ندارد...

و اما دلیل گروه دیگر که گفته‏اند:رسول خدا(ص)پیروشریعت و آئین خود یعنی آئین مقدس اسلام بوده روایات بسیاری‏است که برخی از آنها صراحت در این مطلب دارد و از برخی با توجه به روایات و شواهد دیگر استفاده مطلب از آنها میشود که ازدسته نخست روایاتی است که صراحت دارد بر اینکه‏رسول خدا(ص)قبل از بعثت نیز«نبی‏»و پیامبر بوده.

1-مانند روایت مشهوری که در کتابهای شیعه و اهل سنت‏آمده که رسول خدا(ص)فرمود:

«کنت نبیا و آدم بین الروح و الجسد» (14) من پیامبر بودم در وقتی که آدم میان روح و بدن بود...

و در برخی از کتابها این گونه نقل شده که فرمود:«کنت‏نبیا و آدم بین الماء و الطین‏»:و برای فهم بهتر این استدلال بایداین مطلب را نیز اضافه کرد که بعثت پیمبران الهی که برتر وخاتم آنها پیامبر بزرگوار اسلام بوده است مراحل و درجاتی داشته-چنانچه از روایات نیز استفاده میشود-که یکی از آن مراحل‏«نبوت‏»است و این مرحله قبل از مرحله رسالت‏بوده و مرحله‏نبوت آن بزرگواران مرحله‏ای بوده که از طریق فرشتگان و یا درخواب و یا از طریق الهام به آنها وحی میشده و دستورات و یاخبرهائی از جانب خدای تعالی به ایشان داده می‏شد که مامور به‏عمل بدان میشدند ولی مامور به ابلاغ و رساندن آنها بدیگران‏نبودند و در این مرحله آنها«نبی‏»بودند نه رسول و برای درک بیشتر این مطلب به روایات زیر توجه کنید که در باب‏«طبقات الانبیاء و الرسل و الائمة‏»از کتاب شریف کافی وجاهای دیگر نقل شده مانند این روایت که کلینی(ره)بسند خوداز زید شهام روایت کرده که گوید:از امام صادق علیه السلام‏شنیدم که فرمود:«ان الله تبارک و تعالی اتخذ ابراهیم عبدا قبل ان‏یتخذه نبیا و ان الله اتخذه نبیا قبل ان یتخذه رسولا و ان الله اتخذه‏رسولا قبل ان یتخذه خلیلا و ان الله اتخذه خلیلا قبل ان یجعله امامافلما جمع له الاشیاء قال:انی جاعلک للناس اماما» (15) براستی که خدای تعالی ابراهیم را به بندگی خویش برگرفت پیش ازآنکه به نبوت برگیرد،و خدای تعالی او را به نبوت خویش برگرفت پیش‏از آنکه به رسالت‏برگیرد،و به رسالت‏برگرفت پیش از آنکه بدوستی خودبرگیرد،و به دوستی برگرفت پیش از آنکه به امامت‏برگیرد و چون همه‏اینها را برای او گردآورد فرمود«من تو را برای مردم امام قرار دادم‏»و نیز بسندش از زراره روایت کرده که گوید: از امام باقرعلیه السلام معنای آیه شریفه‏«و کان رسولا نبیا»و فرق میان‏«رسول‏»و«نبی‏»را پرسیدم و آنحضرت در پاسخ من فرمود:

«النبی الذی یری فی منامه و یسمع الصوت و لا یعاین الملک و الرسول‏الذی یسمع الصوت و یری فی المنام و یعاین الملک...» (16) و نبی کسی است که در خواب(فرشته را)به‏بیند و صدای(او را)بشنود ولی‏به عیان فرشته را نبیند و رسول کسی است که صدا را بشنود و در خواب‏ببیند و در عیان نیز او را مشاهده کند.

و بسندش از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود:

«الانبیاء و المرسلون علی اربع طبقات،فنبی منبا فی نفسه لا یعدوغیرها و نبی یری فی النوم و یسمع الصوت و لا یعاینه فی الیقظه و لم‏یبعث الی احد...» (17) پیامبران و رسولان بر چهار طبقه هستند گاهی‏«نبی‏»است که تنها به او خبر رسیده و از او بدیگری تجاوز نکند،وگاهی‏«نبی‏»است که در خواب ببیند و صدا را بشنود و در بیداری‏نه‏بیند و بسوی دیگری هم مبعوث نشده...

و روایت دیگری که از یزید کناسی روایت کرده که گوید:

از امام باقر علیه السلام پرسیدم:آیا عیسی بن مریم در آنهنگام که‏در گهواره سخن گفت‏حجت‏خدای تعالی بر مردم زمان خود بود؟

امام علیه السلام در جواب من فرمود:

«کان یومئذ نبیا حجة لله غیر مرسل،اما تسمع لقوله تعالی حین‏قال انی عبد الله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا» (18) وی در آنروز«نبی‏»و حجتی بود از سوی خدا ولی‏«مرسل‏»و فرستاده بسوی کسی نبود،آیا این گفتار خدای تعالی را نشنیده‏ای‏آنهنگام که عیسی گفت‏«من بنده خدایم که کتاب بمن داده و مرا«نبی‏»قرارم داده‏».و از روایت اخیر و استشهاد به آیه قرآنی‏بخوبی معلوم میشود که مقام نبوت مقامی است که ممکن است‏به پیمبران در گهواره نیز داده شود چنانچه به عیسی علیه السلام‏داده شد... (19) و بخصوص با توجه به روایاتی که خداوند هیچ‏فضیلت و کرامت و معجزه‏ای به پیامبری از پیمبران خود عطانفرمود جز آنکه آنرا به رسول خدا(ص)نیز عطا فرمود مانند روایت‏مفصلی که از ارشاد القلوب دیلمی نقل شده که امیر المؤمنین‏علیه السلام بمردی یهودی که در اینباره سئوال کرد فرمود:

«فو الله ما اعطی الله عز و جل نبیا و لا مرسلا درجة و لا فضیلة‏الا و قد جمعها لمحمد(ص)و زاده علی الانبیاء و المرسلین‏اضعافا...» (20) بخدا سوگند که خدای عز و جل به هیچ نبی و مرسلی درجه و فضیلتی‏عطا نفرمود،جز آنکه آنرا برای حضرت محمد(ص)گرد آورده و بلکه چند برابر آنها افزوده است...

2-دلیل دوم،سخن امیر المؤمنین علیه السلام است در«خطبه قاصعه‏»که در نهج البلاغه و کتابهای دیگر از آنحضرت‏نقل شده که درباره رسول خدا(ص)فرمود:

«و لقد قرن الله به(ص)من لدن ان کان فطیما اعظم ملک من‏ملائکته یسلک به طریق المکارم و محاسن اخلاق العالم لیله و نهاره‏»خدای تبارک و تعالی از لحظه‏ای که پیغمبر را از شیر گرفتندبزرگترین فرشته از فرشتگان خود را قرین او فرمود تا اخلاق نیکو و صفات‏پسندیده را به وی بیاموزد...و معنای تعلیم فرشته جز همان نبوت چیزدیگری نیست.

و در چند روایت در اصول کافی آمده که منظور از«روح‏»در آیات سوره شوری و اسراء یعنی آیه شریفه و کذلک اوحیناالیک روحا من امرنا (21) و آیه یسئلونک عن الروح قل الروح من‏امر ربی (22) همین فرشته بوده،که یکی از آنها روایت زیر است‏که کلینی بسند خود از ابی بصیر روایت کرده که گوید:از امام‏صادق علیه السلام تفسیر«روح‏»را در آیه‏«یسئلونک عن الروح‏»پرسیدم و آنحضرت فرمود:«خلق اعظم من جبرئیل و میکائیل،کان‏مع رسول الله(ص)و هو مع الائمه و هو من الملکوت‏» (23) 252 یعنی این روح،خلقی است از مخلوقات خدا بزرگتر از جبرئیل ومیکائیل که بهمراه رسول خدا(ص)بوده و همراه امامان نیز هست و او ازعالم ملکوت(و مجردات و فرشتگان)است.و در روایتی که صفار درکتاب بصائر الدرجات روایت کرده اینگونه است که امام صادق‏علیه السلام فرمود:

 

«ان الروح خلق اعظم من جبرئیل و میکائیل،کان مع‏رسول الله(ص)یسدده و یرشده و هو مع الاوصیاء من بعده‏».

و بلکه در پاره‏ای از روایات آمده که‏«روح القدس‏»که‏نامش در قرآن کریم و در روایات آمده نام همین فرشته بود نه نام‏جبرئیل و نام جبرئیل روح الامین است که در قرآن کریم نیزآمده است.

نگارنده گوید:با توجه بدانچه ذکر شد بنظر میرسد این قول‏دوم نزدیک‏تر به ذهن و اولی به پذیرفتن و قبول باشد و از نظر عقل‏و نقل مانعی برای پذیرفتن آن بنظر نمیرسد.

 

پی‏نوشتها:

 

1-زید بن عمرو بن نفیل از حنفاء بوده است که در گذشته بتفصیل در مقاله‏ای جداگانه‏شرح حالش را ذکر کردیم.

2-الصحیح من السیره ج 1 ص 158.

3-الروض الانف ج 1 ص 256.

4-الصحیح من السیره ج 1 ص 160.

5-بنقل از کتاب جنه الماوای قاضی طباطبائی.

6-بحار الانوار ج 18 ص 271.

7-سیرة النبویة ابن کثیر ج 1 ص 391.

8-بحار الانوار ج 18 ص 271.

9-بحار الانوار ج 18 ص 271-281.

10-سوره شوری آیه 13.

11-سوره نحل آیه 123.

12-سوره بقره آیه 130.

13-سوره نساء آیه 163.

14-الغدیر ج 9 ص 287،بحار الانوار ج 18 ص 278.

15-الاصول من الکافی باب طبقات الانبیاء و الرسل و الائمة ج 2.

16-الاصول من الکافی باب الفرق بین الرسول و النبی و المحدث ج 1.

17-الاصول من الکافی باب طبقات الانبیاء و الرسل.

18-بحار الانوار ج 18 ص 278.

19-در میان پیمبران الهی پیغمبران دیگری نیز بوده‏اند که در کودکی و نوجوانی به مقام‏نبوت رسیده‏اند مانند عیسی که خداوند درباره‏اش فرمود«و آتیناه الحکم صبیا»و یوسف‏که خداوند درباره‏اش فرمود«و اوحینا الیه لتنبئنهم بامرهم هذا»و بگفته بسیاری از مفسران‏منظور از این وحی،وحی نبوت بوده.

20-بحار الانوار ج 16 ص 341.

21-سوره شوری آیه 52.

22-سوره اسری آیه 85.

23-بحار الانوار ج 18 ص 256.

 

ماخذ : درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 2 صفحه 238

رسولی محلاتی

 

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
آرشيو مطالب
مطالب پیشین

پست شماره :259
تاریخ ارسال
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386
قواميت مردان بر زنان

پست شماره :255
تاریخ ارسال
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386
تعدد همسر برای مردان و ظلم در حق زنان

پست شماره :254
تاریخ ارسال
یکشنبه هجدهم آذر 1386
سهم الارث زنان

پست شماره :264
تاریخ ارسال
شنبه هفدهم آذر 1386
عدالت در مورد همسران

پست شماره :260
تاریخ ارسال
جمعه شانزدهم آذر 1386
دستور به شهوترانی در قرآن

پست شماره :258
تاریخ ارسال
شنبه دهم آذر 1386
خواستگاري از زنان و اهانت به آنها !

پست شماره :263
تاریخ ارسال
سه شنبه ششم آذر 1386
دستور قتل زنان !

پست شماره :262
تاریخ ارسال
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386
دیه زنان نصف دیه مردان ؟!!

پست شماره :253
تاریخ ارسال
پنجشنبه هفدهم آبان 1386
تنبیه بدنی زنان

پست شماره :261
تاریخ ارسال
چهارشنبه نهم آبان 1386
کیفیت خلقت حوا

پست شماره :252
تاریخ ارسال
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
امان نامه از آتش جهنم توسط حضرت رضا عليه السلام

پست شماره :251
تاریخ ارسال
شنبه دهم شهریور 1386
عنايت حضرت رضا عليه السلام به مهندس اتريشي

پست شماره :250
تاریخ ارسال
پنجشنبه هشتم شهریور 1386
عنايت حضرت رضا عليه السلام به پهلوان مشهدي

پست شماره :249
تاریخ ارسال
پنجشنبه هشتم شهریور 1386
دو معجزه از حضرت رضا عليه السلام

پست شماره :248
تاریخ ارسال
دوشنبه پنجم شهریور 1386
معجزه اي جالب از حضرت رضا عليه السلام

پست شماره :140
تاریخ ارسال
دوشنبه هفتم اسفند 1385
لیست تاریخ نبوی

پست شماره :216
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 14

پست شماره :215
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 13

پست شماره :214
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 12

پست شماره :245
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
لیست اشعار نبوی

پست شماره :244
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
لیست سیره نبوی

پست شماره :243
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
لیست احادیث نبوی

پست شماره :242
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
لیست وصایای نبوی

پست شماره :213
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 11

پست شماره :212
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 10

پست شماره :211
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 9

پست شماره :210
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 8

پست شماره :209
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 7

پست شماره :208
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 6

پست شماره :241
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
شعر _ سنائی غزنوی
لوگوی دوستان

WinPersian

نواي رحمت
آمـــار وبلاگ
بازديدها :