تبليغاتX
پيامبر اكرم ص _ امام رضاع _ قرآن و زنان

درباره وبلاگ
به نام خدا . بعد از آنكه مطالبی هر چند ناچیز از زندگی بیکران حضرت رسول و امام رضا علیهما السلام نوشتيم توفیقی شد تا به شبهاتی که در مورد زنان علیه آیات قران اقامه شد را در اینجا مورد بررسی قرار داده و به آن پاسخ گویم . امید که شما مخاطبین گرامی بتوانید از این مطالب نهایت استفاده را ببرید . با تشکر از همه شما .
پيوندهاي ویژه
پيوندها
فستيوال بزرگ كيش
تاریـــــخ امـــروز
سخـــن روز
امکانات وبــلاگ
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS
پشتيباني و  ويرايش قالب
محمد رضا دايي صراف
Powered By
BLOGFA.COM

     شمه‏ای از فضایل خدیجه

 

 

این حدیث در کتابهای حدیثی شیعه و اهل سنت آمده که‏رسول خدا-صلی الله علیه و آله-فرموده:

«کمل من الرجال خلق کثیر و لم یکمل من النساء الآمریم،و آسیه امراة فرعون،و خدیجة بنت‏خویلد،و فاطمة بنت محمد» (1) یعنی از مردان گروه زیادی به کمال رسیدند ولی از میان‏زنان جز چهار زن کسی به مرحله کمال نرسید:مریم،و آسیه‏همسر فرعون،و خدیجه دختر خویلد،و فاطمه دختر محمد.

و در حدیث دیگری که ابن حجر در کتاب الاصابه و دیگران‏از ابن عباس روایت کرده‏اند اینگونه است که گوید: رسول‏خدا(ص)چهار خط روی زمین ترسیم کرده آنگاه فرمود:

«افضل نساء اهل الجنة خدیجة،و فاطمة و مریم و آسیة‏». (2)

یعنی برترین زنان اهل بهشت:خدیجه و فاطمه و مریم وآسیه هستند...

و در روایت دیگری که او و ابن عبد البر و دیگران از رسول‏خدا(ص)با مختصر اختلافی روایت کرده‏اند اینگونه است که فرمود:

«خیر نساء العالمین اربع،مریم و آسیه و خدیجه و فاطمه‏» (3) یعنی بهترین زنان جهانیان چهار زن هستند:مریم و آسیه وخدیجه و فاطمه.و از عایشه روایت کرده‏اند که گوید:هیچگاه‏نمی‏شد که رسول خدا از خانه بیرون رود جز آنکه خدیجه را یادمی‏کرد و ستایش و مدح او را می‏نمود،تا اینکه روزی طبق همان شیوه‏ای که داشت نام خدیجه را برد و او را یاد کرد، دراینوقت رشک و حسد مرا گرفت و گفتم:

«هل کانت الا عجوزا فقد ابدلک الله خیرا منها». (4)

خدیجه جز پیرزنی بیش نبود در صورتی که خداوند بهتر از اوبهره تو کرده.!

عایشه گوید:در اینوقت رسول خدا-که این سخن مرا شنیدغضبناک شد بحدی که از شدت غضب موهای جلوی سرآنحضرت حرکت کرد آنگاه فرمود:

«و الله ما ابدلنی الله خیرا منها،آمنت اذ کفر الناس،و صدقتنی‏و کذبنی الناس،و واستنی فی مالها اذ حرمنی الناس و رزقنی الله‏منها اولادا اذ حرمنی اولاد النساء».

بخدا سوگند خداوند بهتر از او زنی به من نداده،او بود که‏بمن ایمان آورد هنگامی که مردم کفر ورزیدند،و او بود که مراتصدیق کرد و مردم مرا تکذیب نموده(و دروغگویم خواندند)واو بود که در مال خود با من مواسات کرد(و مرا بر خود مقدم‏داشت)در وقتی که مردم محرومم کردند،و از او بود که خداوندفرزندانی روزی من کرد و از زنان دیگر نسبت‏بفرزند محرومم‏ساخت.

عایشه گوید:با خود گفتم:دیگر از این پس هرگز به بدی اورا یاد نخواهم کرد (5) .

و در روایت اربلی در کشف الغمه اینگونه است که علی‏علیه السلام فرمود:روزی نزد رسول خدا(ص)نام خدیجه سلام‏الله علیها برده شد و رسول خدا(ص)گریست.عایشه که چنان‏دید گفت:

«...ما یبکیک علی عجوز حمراء من بنی اسد؟فقال صدقتنی اذکذبتم و آمنت‏بی اذ کفرتم،و ولدت لی اذ عقمتم،فقالت عایشه:

فما زلت اتقرب الی رسول الله-صلی الله علیه و آله-بذکرها» (6) یعنی چه گریه‏ای است که برای پیرزنی سرخ رو از بنی اسدمی‏کنی؟

رسول خدا فرمود:او مرا تصدیق کرد هنگامی که شماتکذیبم کردید.و بمن ایمان آورد در وقتی که شما کافر شدید.

و برای من فرزند آورد که شما نیاوردید!

عایشه گوید:از آن پس پیوسته من با یاد خدیجه و با نام او به‏رسول خدا تقرب می‏جستم.(و هرگاه می‏خواستم رسول خدابمن توجه کرده و به سخنم گوش دهد سخنم را با نام خدیجه شروع می‏کردم).

و در چند حدیث از طریق شیعه و اهل سنت آمده که رسول‏خدا خدیجه را به خانه‏ای در بهشت مژده داد که در آن دشواری ورنجی نخواهد بود (7) و سلام خدای تعالی را که بوسیله جبرئیل برای خدیجه آورده‏بود به وی ابلاغ (8) فرمود و خدیجه نیز در پاسخ عرض کرد:

«...الله السلام و منه السلام و علی جبرئیل السلام...» (9)

و در حدیثی که عیاشی در تفسیر خود از ابی سعید خدری‏روایت کرده اینگونه است که رسول خدا(ص)فرمود.در شب‏معراج هنگامی که بازگشتم به جبرئیل گفتم:آیا حاجتی‏داری؟گفت:

«حاجتی ان تقرا علی خدیجه من الله و منی السلام...».

حاجت من این است که خدیجه را از سوی خداوند و از سوی‏من سلام برسانی.و چون رسول خدا سلام خدا و جبرئیل را به‏خدیجه ابلاغ فرمود،خدیجه در پاسخ گفت:

«ان الله هو السلام،و منه السلام،و الیه السلام‏» (10) .

و بالاخره خدیجه سلام الله علیها همان بانوی بزرگوار است‏که به اجماع اهل تاریخ نخستین زن و یا نخستین انسانی است‏که به رسول خدا(ص)ایمان آورد...

و وسیله آرامشی برای آنحضرت در برابر طوفانهای حوادث‏سهمگین و اندوه‏های فراوان آغاز رسالت‏بود...

و با ایثار مال فراوان خود برای پیشرفت اسلام در روزهائی‏که اسلام نیاز شدید به بودجه داشت‏بزرگترین حق را بر همه‏مسلمانان جهان تا روز قیامت دارد...

و سخت‏ترین مشکلات را بخاطر حفظ ایمان بخدا و دفاع ازاسلام و رهبر بزرگوار آن متحمل شد.

پی‏نوشتها:

1- مجمع البیان ج 5 ص 320 تفسیر کشاف ج 3 ص 250،تفسیر ابن جریر ج 3ص 180.

2-الاصابه ج 4 ص 366.اسد الغابه ج 5 ص 437.خصال صدوق ج 1 ص 96.

3-الاصابه ج 4 ص 366،و استیعاب ج 2 ص 720 و 750 و تفسیر ابن جریرج 3 ص 180 و م جمع الزوائد هیثمی ج 9 ص 223.اسد الغابه ج 5 ص 437.

4-لابد-طبق این روایت-منظورش از بهتر،خودش بوده که جوان و دختر بوده است!

5-اسد الغابه ج 5 ص 438.الاصابه ج 4 ص 275.

6-بحار الانوار ج 16 ص 8.

7-بحار الانوار ج 16 ص 11.و الاصابه ج 4 ص 275.و اسد الغابه ج 5 ص 438.

8-الاصابه ج 4 ص 274 و اسد الغابه ج 5 ص 438.

9-بحار الانوار ج 16 ص 11.

10-سفینة البحار ج 1 ص 379.

ماخذ : درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 2 صفحه‏55

رسولی محلاتی

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  

     فرزندان رسول خدا(ص)از خدیجه
 

 

رسول خدا(ص)به جز ابراهیم که از«ماریه قبطیه‏»کنیزمصری آنحضرت متولد شد همان کنیزی که مقوقس(حاکم‏مصر) برای آن حضرت فرستاد،فرزندان دیگر آن بزرگوار همگی ازبانوی بزرگوارش خدیجه-سلام الله علیها-بود که خدای تعالی به آنحضرت عنایت فرمود،که البته در عدد آنها و بلکه در نام آنهانیز اختلاف است،و مشهور آن است که آنها شش تن بودند، یعنی دو پسر و چهار دختر،و دانشمند فقید مرحوم دکتر آیتی درتاریخ پیامبر اسلام نام آنها و ترتیب ولادت و وفات آنها را بدین‏گونه ذکر کرده که ذیلا می‏خوانید:

1-قاسم که نخستین فرزند رسول خدا است،و پیش ازبعثت در مکه تولد یافت،و رسول خدا به نام وی‏«ابو القاسم‏»کنیه گرفت،و نیز نخستین فرزندی است که از رسول خدا درمکه وفات یافت و در آن موقع دو ساله بود.

2-زینب دختر بزرگ رسول خدا که بعد از قاسم در سی‏سالگی رسول خدا تولد یافت،و پیش از اسلام به ازدواج پسرخاله خود«ابو العاص بن ربیع‏»درآمد و پس از جنگ بدر به‏مدینه هجرت کرد و در سال هشتم هجرت در مدینه وفات یافت.

3-رقیه که پیش از اسلام و بعد از زینب،در مکه تولد یافت‏و پیش از اسلام به عقد«عتبة بن ابی لهب‏»درآمد و پس از نزول‏سوره‏«تبت‏یدا ابی لهب‏»و پیش از عروسی به دستور ابو لهب وهمسرش‏«ام جمیل‏»از وی جدا گشت.و سپس به عقد«عثمان‏بن عفان‏»درآمد و در هجرت اول مسلمین به حبشه با وی هجرت‏کرد و آنگاه به مکه بازگشت و به مدینه هجرت کرد و در سال‏دوم هجرت سه روز بعد از بدر،همان روزی که مژده فتح بدر به مدینه رسید،وفات یافت.

4-ام کلثوم که نیز در مکه تولد یافت و پیش از اسلام به عقد«عتیبة بن ابی لهب‏»درآمد و مانند خواهرش پیش از عروسی از«عتیبه‏»جدا شد،و در سال سوم هجرت به ازدواج‏«عثمان بن‏عفان‏»درآمد،و در سال نهم هجرت وفات کرد.

5-فاطمه علیها السلام که ظاهرا در حدود پنج‏سال پیش ازبعثت رسول خدا در مکه تولد یافت (1) و در مدینه به ازدواج‏«امیر المؤمنین‏»علی علیه السلام درآمد،و پس از وفات رسول‏خدا به فاصله‏ای در حدود چهل روز تا هشت ماه وفات یافت ونسل رسول خدا تنها از وی باقی ماند و یازده امام معصوم از دامن‏مطهر وی پدید آمدند.

6-عبد الله که پس از بعثت رسول خدا در مکه متولد شد و«طیب‏»و«طاهر»لقب یافت.و در همان مکه وفات کرد وپس از وفات او«عاص بن وائل سهمی‏»رسول خدا را«ابتر»خواند و سوره کوثر در پاسخ وی نازل گردید. (2)

و البته همانگونه که گفته شد آنچه ایشان انتخاب کرده و نوشته‏اند بر طبق قول مشهور است،ولی اقوال دیگری هم دراینباره هست که در سیره ابن هشام و کتاب المنتقی فی مولدالمصطفی (3) و کتابهای دیگر نقل شده.

پی‏نوشتها:

1-البته نظر دانشمندان و محدثین شیعه عموما آنست که ولادت آنحضرت پنج‏سال‏بعد از بعثت‏بوده،و شاید بهمین جهت نیز ایشان بعنوان ظاهر این قول راذکر کرده‏اند.

2-تاریخ پیامبر اسلام صفحه 69-71.

3-سیره ابن هشام ج 1 ص 190 بحار الانوار ج 22 ص 166.

ماخذ: درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 2 صفحه 52

رسولی محلاتی

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  

     پیامبر تا خدیجه زنده بود زن دیگری اختیار نکرد
 

 

این مطلب از نظر تاریخ مسلم است که تا خدیجه زنده بودرسول خدا زن دیگری نگرفت و خدیجه بنا بر قول مشهور و صحیح‏سال دهم بعثت‏یعنی بیست و پنج‏سال پس از این ازدواج‏فرخنده و میمون از دنیا رفت،و زنهای متعدد و زیاد دیگری را که‏رسول خدا(ص)به ازدواج و همسری خویش درآورد همگی پس‏از وفات خدیجه بود،و در جای خود-در بحث تعدد زوجات‏رسول خدا(ص)-انشاء الله تعالی خواهیم گفت که این داستان‏بهترین دلیل و شاهد بر این مطلب است که انگیزه ازدواج‏های‏مکرر رسول خدا پس از وفات خدیجه انگیزه‏های سیاسی واجتماعی بوده که آن بزرگوار می‏خواسته بدین وسیله پیوندهای‏محکم و بیشتری با افراد سرشناس و قبائل معروف عرب پیداکرده و از این طریق برای پیشرفت اسلام و مکتب مقدس خوداستفاده و بهره بیشتری ببرد بشرحی که بخواست‏خدای تعالی‏پس از این خواهیم گفت.

و گرنه معقول نیست کسی مانند رسول خدا(ص)که از هر گونه امکانات مادی بهره‏مند بوده و همه جاذبه‏هائی را که‏معمولا مورد توجه زنان می‏باشد همچون فصاحت زبان و زیبائی‏خارق العاده صورت و شهرت فامیلی و شخصیت ذاتی،و در یک‏جمله آنچه خوبان همه داشتند همه را دارا باشد ولی تا سن پنجاه‏سالگی با یک زن بیوه دو شوهر کرده بچه‏داری که از نظر سن نیزپانزده سال یا چیزی کمتر از او بزرگتر است‏سازگاری کند،وهیچ به فکر ازدواج مجددی نیفتد،و پس از وفات او آنهمه زن‏بگیرد...و باز هم مانند دشمنان مغرض و مخالف اسلام بگوئیم‏هدف آنحضرت در آن ازدواجها استفاده‏های مالی و یاکامیابیهای جنسی بوده و بناچار باید این حقیقت را بپذیریم که‏هدف،همان هدف مقدس ترویج اسلام با استفاده از یک وسیله‏طبیعی و اجتماعی بوده که روی بافت اجتماع آن روز بهترین وسیله‏بوده است.

ماخذ : درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 2 صفحه 51

رسولی محلاتی

 

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  

     سن پیامبر(ص) و خدیجه در هنگام ازدواج
 

 

درباره سن رسول خدا(ص)در هنگام ازدواج عموماگفته‏اند:آنحضرت در آن هنگام بیست و پنج‏سال از عمرشریفش گذشته بود.

ولی درباره سن خدیجه علیها السلام اختلافی در روایات‏دیده می‏شود که مشهور در آنها نیز آن است که خدیجه در آن‏هنگام چهل سال داشت.

و در برابر این قول مشهور اقوال دیگری نیز هست مانند قول‏25 سال و 28 سال و 30 سال و 35 و 45 سال... (1) و از برخی نقل‏شده که قول نخست را ترجیح داده‏اند ولی دلیلی برای آن ذکرنکرده است (2) ،و شاید توجیه دیگری را که برخی از نویسندگان‏کرده‏اند بتواند دلیل و یا تاییدی بر این قول و یا قول‏های دوم وسوم نیز باشد که گفته‏اند:

...با توجه به فرزندانی که خدیجه بدنیا آورده می‏توان‏احتمال داد که سن خدیجه کمتر از چهل سال بوده و تاریخ‏نگاران عرب رقم‏«چهل‏»را بدلیل آنکه رقم کاملی است‏انتخاب کرده‏اند (3) .

نگارنده گوید:تایید دیگر این گفتار نیز حمل فاطمه‏سلام الله علیها و ولادت آن بانوی محترمه در سال پنجم بعثت‏می‏باشد که انشاء الله در جای خود بطور تفصیل روی آن بحث‏خواهد شد و اکنون بطور اجمال بیان گردید،که چون طبق‏روایات معتبر محدثین شیعه رضوان الله علیهم فاطمه علیها السلام‏مولود اسلام بوده و در سال پنجم بعثت رسول خدا(ص)بدنیا آمده‏موجب ایراد برخی از برادران اهل سنت که ولادت آن بانوی‏عالمیان را پنج‏سال قبل از بعثت دانسته‏اند قرار گرفته،و موجب‏استبعاد آنان شده چون روی روایات شیعه و قول مشهور درباره‏سن حضرت خدیجه در وقت ازدواج با رسول خدا(ص)لازم آیدکه خدیجه در سن 60 سالگی به فاطمه علیها السلام حامله شده‏باشد،و این مطلب روی جریان طبیعی و عادی بعید است،که‏البته این استبعاد پاسخهای دیگری هم دارد و یکی از آنها همین‏است که شنیدید و بقیه را هم انشاء الله تعالی در جای خود ذکر خواهیم کرد...و بهر صورت مشهور همان است که خدیجه در آن‏هنگام چهل ساله بوده ولی قول به اینکه بیست و هشت‏ساله بوده‏نیز خالی از قوت نیست چنانچه در چند حدیث آمده است، (4) و الله‏اعلم.

این را هم بد نیست‏بدانید که:

برخی عقیده دارند خدیجه سلام الله علیها در هنگام ازدواج بارسول خدا(ص)باکره بوده و قبلا شوهری نکرده بود،و در این‏باره به حدیثی که ابن شهر آشوب در مناقب روایت کرده تمسک‏جسته‏اند که می‏گوید:

«...و روی احمد البلاذری و ابو القاسم الکوفی فی‏کتابیهما و المرتضی فی الشافی،و ابو جعفر فی التلخیص:

ان النبی-صلی الله علیه و آله-تزوج بها و کانت‏عذراء...».

«یؤکد ذلک ما ذکر فی کتابی الانوار و البدع:ان رقیه‏و زینب کانتا ابنتی هاله اخت‏خدیجه‏». (5)

یعنی-احمد بلاذری و ابو القاسم کوفی در کتابهای خود وسید مرتضی در کتاب شافی و شیخ ابو جعفر طوسی در کتاب‏تلخیص روایت کرده‏اند که هنگامی که رسول خدا(ص)با36 خدیجه ازدواج کرد آن بانوی محترمه باکره بود،و تایید این گفتارمطلب دیگری است که در کتابهای الانوار و البدع روایت‏شده‏که رقیه و زینب دختران‏«هاله‏»خواهر خدیجه بوده‏اند نه خودخدیجه...

و نیز به گفتار صاحب کتاب الاستغاثه استشهاد کرده‏اند که‏گوید:

«...همه کسانی که اخبار نقل کرده و روایات ازآنها بجای مانده از شیعه و اهل سنت اجماع دارند که‏مردی از اشراف قریش و رؤسای آنها نمانده بود که به‏خواستگاری خدیجه نرود و در صدد آن برنیاید.وخدیجه همه آنها را بازگردانده و یا پاسخ رد به آنها دادو چون رسول خدا(ص)او را بهمسری خویش درآوردزنان قریش بر او خشم کرده و از او کناره‏گیری کردندو به او گفتند:بزرگان و اشراف قریش از توخواستگاری کردند و بهمسری هیچیک از آنها درنیامدی و بهمسری محمد،یتیم ابوطالب که مرد فقیری‏است و مالی ندارد درآمدی؟و با اینحال چگونه اهل‏فهم می‏توانند بپذیرند که خدیجه بهمسری مردی‏اعرابی از بنی تمیم درآمده و بزرگان قریش را نپذیرفته‏باشد؟...و این مطلبی است که مردم صاحب نظر آنرا نمی‏پذیرند...» (6) .

و بدنبال آن این بحث عنوان شده که آیا رقیه و ام کلثوم که‏بهمسری عثمان درآمدند و هم چنین زینب که همسر ابو العاص‏بن ربیع گردید دختران صلبی و واقعی رسول خدا(ص)بودند و یاربیبه آنحضرت بوده‏اند... (7) .

ولی بنظر نگارنده روایت ابن شهر آشوب با توجه به اینکه‏می‏تواند معنای دیگری داشته باشد که نمونه‏اش درباره برخی ازبزرگ زنان عالم نیز وارد شده و اکنون جای توضیح و بحث‏بیشتردر آن باره نیست نمی‏تواند در برابر آن شهرت بسیاری که درباره‏ازدواج خدیجه قبل از مفتخر شدن بهمسری رسول خدا با دو شوهرخود بود،مقاومت کند...

و چنانچه علامه شوشتری در قاموس الرجال گوید:اصل این‏نسبت نیز مورد تردید است و ابو القاسم کوفی نیز مردفاسد المذهب و بی‏عقلی بوده و سید و شیخ رحمهما الله تعالی نیزاحتمالا قول همان ابو القاسم کوفی را نقل کرده‏اند نه اینکه‏مختار خودشان بوده... (8) .

و هم چنین استبعادی که در گفتار صاحب کتاب الاستغاثه بود نیروی برابری با آن شهرت را ندارد.

پی‏نوشتها:

1 و 2-الصحیح من السیره ج 1 ص 126.

3-تاریخ تحلیلی اسلام ج 1 ص 31-32.

4-مناقب آل ابیطالب-ط قم-ج 1 ص 159.

5-بحار الانوار ج 16 ص 10 و ص 12.

6-الاستغاثه ج 1 ص 70.

7-قاموس الرجال ج 10 ص 431.

8-الصحیح من السیره ج 1 ص 122-126.

ماخذ: درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 2 صفحه 33

رسولی محلاتی

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  

     انگیزه ازدواج پیامبر با خدیجه از نگاه چند روایت
 

 

عموما نوشته‏اند ماجرای این ازدواج میمون و مبارک از اینجاشروع شد که بنا به پیشنهاد جناب ابو طالب،یا رخواست‏خدیجه،رسول خدا«ص‏»بصورت اجیر یا بعنوان مضاربه برای خدیجه به‏سفری تجارتی اقدام کرد،و بخاطر سود فراوانی که در اثر تدبیر ودرایت آنحضرت از این سفر نصیب خدیجه شد آن بانوی مکرمه‏علاقمند به این وصلت گردید و مقدمات این ازدواج فراهم شد...

که البته اصل داستان و پاره‏ای از خصوصیاتی که در آن ذکر شده‏مورد نقد و بررسی است که بعدا خواهیم گفت.

و از پاره‏ای روایات دیگر نیز استفاده می‏شود که این علاقه‏و اشتیاق پیش از آن سفر تجارتی در دل خدیجه پیدا شده بودو جریان سفر مزبور،بر فرض صحت،به این عشق و علاقه کمک‏کرد.

ابن شهر آشوب‏«ره‏»در کتاب مناقب خود روایت کرده که‏در روز عیدی زنان قریش در مسجد گرد هم جمع شده بودند که‏مردی یهودی در برابر آنها آمده و گفت:«لیوشک ان یبعث فیکن نبی فایکن استطاعت ان تکون له ارضایطاها فلتفعل‏».

-نزدیک است در میان شما پیامبری برانگیخته شود پس‏هر یک از شما زنان که بتواند زمین خوبی برای گام زدن او باشدحتما اینکار را بکند...

زنان قریش در برابر این گستاخی و جسارتی که به آنها کرده‏بود او را با مشتهای سنگریزه از نزد خود راندند ولی این گفتار مردیهودی بارقه‏ای در دل خدیجه که در جمع آن زنان حضور داشت‏ایجاد کرد و محبتی از پیامبر گرامی اسلام در قلب او جایگیرساخت... (1)

البته باید برای توضیح بیشتر این مطلب را به این حدیث اضافه‏کرد که طبق روایات پسر عموی خدیجه یعنی ورقة بن نوفل نیزکه از ادیان آسمانی و انبیاء الهی اطلاعاتی داشت و کتابهائی رادر این زمینه خوانده بود خبرهائی از ظهور آنحضرت داده بود،و درپاره‏ای از اوقات آن روایات را بر آنحضرت منطبق می‏دانست...

بشرحی که در داستان سفر تجارتی رسول خدا«ص‏»خواهد آمدو همچنین روایات و خبرها و پیشگوئیهای دیگری که در اثر آن خبرها خدیجه در حد زیادی امیدوار شده بود که آن پیامبر مبعوث‏محمد«ص‏»خواهد بود،و البته جریان آن مسافرت نیز که نقل‏شده ممکن است‏به این علاقه و امید کمک کرده باشد...

و اما داستان سفر تجارتی رسول خدا«ص‏»برای خدیجه به‏اجمال و تفصیل نقل شده و در کتابهای شیعه و اهل سنت روایت‏شده،و ما تفصیل آنرا در کتاب زندگانی رسولخدا«ص‏»ذکرکرده‏ایم که ذیلا از نظر شما می‏گذرد،و سپس به تجزیه و تحلیل‏و نقد و بررسی آن می‏پردازیم:

سفر تجارتی رسول خدا«ص‏»برای خدیجه:

اینان نوشته‏اند روزی که رسولخدا«ص‏»عازم سفر شام‏و تجارت برای خدیجه گردید،و هنگامی که می‏خواستند حرکت‏کنند خدیجه غلام خود«میسرة‏»را نیز همراه آنحضرت روانه کردو بدو دستور داد همه جا از محمد«ص‏»فرمانبرداری کندو خلاف دستور او رفتاری نکند.

عموهای رسولخدا«ص‏»و بخصوص ابوطالب نیز در وقت‏حرکت‏بنزد کاروانیان آمده و سفارش آنحضرت را به اهل کاروان‏کردند و بدین ترتیب کاروان بقصد شام حرکت کرد و مردمی که‏برای بدرقه رفته بودند بخانه‏های خود بازگشتند.

وجود میمون و با برکت رسولخدا«ص‏»که بهر کجا قدم میگذارد برکت و فراخی نعمت را با خود بدانجا ارمغان می‏بردموجب شد که اینبار نیز کاروان مکه مانند چند سال قبل،ازآسایش و سود بیشتری برخوردار گردد و آن تعب و رنج و مشقتهای‏سفرهای پیش را نبیند،و از اینرو زودتر از معمول بحدود شام‏رسیدند.

مورخین عموما نوشته‏اند:هنگامی که رسولخدا«ص‏»بنزدیکی شام-یا همان شهر بصری-رسید از کنار صومعه‏ای عبورکرد و در زیر درختی که در آن نزدیکی بود فرود آمده و نشست.

صومعه مزبور از راهبی بود که‏«نسطورا»نام داشت،و با«میسرة‏»که در سفرهای قبل از آنجا عبور میکرد آشنائی پیدا کرده‏بود.

«نسطورا»از بالای صومعه خود قطعه ابری را مشاهده کرده‏بود که بالای سر کاروانیان سایه افکنده و هم چنان پیش رفت‏تا بالای سر آندرختی که محمد«ص‏»پای آن منزل کرد ایستاد.

میسرة که بدستور بانوی خود همه جا همراه رسولخدا«ص‏»بود،و از آنحضرت جدا نمی‏شد ناگهان صدای نسطورا را شنید که‏او را بنام صدا میزند!

میسرة برگشت و پاسخ داده گفت:«بله‏»!

نسطورا-این مردی که پای درخت فرود آمده کیست؟

میسرة-مردی از قریش و از اهل مکه است! نسطورا بمیسرة گفت:بخدا سوگند زیر این درخت جز پیغمبرفرود نیاید،و سپس سفارش آنحضرت را به میسرة و کاروانیان‏کرد و از نبوت آنحضرت در آینده خبرهائی داد.

کار خرید و فروش و مبادله اجناس کاروانیان بپایان رسیدو آماده مراجعت‏بمکه شدند،میسرة در راه که بسوی مکه‏می‏آمدند حساب کرد و دید سود بسیاری در این سفر عائد خدیجه‏شده از اینرو بنزد رسولخدا«ص‏»آمده گفت:ما سالها است‏برای‏خدیجه تجارت می‏کنیم و در هیچ سفری این اندازه سود نبرده‏ایم،و از اینرو بسیار خوشحال بود و انتظار میکشید هر چه زودتر بمکه‏برسند و خود را بخدیجه رسانده و این مژده را به او بدهد.

و چون به پشت مکه و وادی‏«مر الظهران‏»رسیدند بنزدرسولخدا آمده گفت:خوب است‏شما جلوتر از کاروان بمکه‏بروید و جریان مسافرت و سود بسیار این تجارت را به اطلاع‏خدیجه برسانید!

نزدیک ظهر بود و خدیجه در آنساعت در غرفه‏ای که مشرف‏بر کوچه‏های مکه بود نشسته بود ناگاه سواری را دید که از دوربسمت‏خانه او می‏آید و لکه ابری بالای سر او است و چنان است‏که پیوسته بدنبال او حرکت می‏کند و او را سایبانی می‏نماید.

سوار نزدیک شد و چون بدر خانه خدیجه رسید و پیاده شد دید محمد«ص‏»است که از سفر تجارت باز می‏گردد.

خدیجه مشتاقانه او را بخانه درآورد و حضرت با بیان شیرین‏و سخنان دلنشین خود جریان مسافرت و سود بسیاری را که عائدخدیجه شده بود شرح داد و خدیجه محو گفتار آنحضرت شده بودو پیوسته در فکر آن لکه ابر بود و چون سخنان رسولخدا«ص‏»تمام شد پرسید:

-میسرة کجاست؟

-فرمود:بدنبال ما او هم خواهد آمد.

خدیجه:که می‏خواست‏به بیند آیا آن ابر برای سایبانی اودوباره میآید یا نه.گفت:خوبست‏بنزد او بروی و با هم بازگردید!

و چون حضرت از خانه بیرون رفت‏خدیجه بهمان غرفه رفت‏و بتماشا ایستاد و با کمال تعجب مشاهده کرد که همان ابر آمدو بالای سر آنحضرت سایه افکند تا از نظر پنهان گردید.

بدنبال این ماجرا میسرة هم از راه رسید و جریان مسافرت‏و آنچه را دیده و از نسطورای راهب شنیده بود برای خدیجه شرح‏داد و با مشاهدات قبلی خدیجه و چیزهائی که از مرد یهودی‏شنیده بود او را مشتاق ازدواج با رسولخدا«ص‏»کرد و شوق‏همسری آنحضرت را به سر او انداخت.

خدیجه بعنوان اجرت چهار شتر به رسولخدا داد میسره را نیز بخاطر مژده‏ای که به او داده بود آزاد کرد و آنگاه بنزد ورقة بن نوفل‏که پسر عموی خدیجه بود و بدین مسیح زندگی میکرد و مطالعات‏زیادی در کتابهای دینی داشت رفت و داستان مسافرت‏محمد«ص‏»را بشام و آنچه را دیده و شنیده بود همه را برای‏او تعریف کرد.

سخنان خدیجه که تمام شد ورقة بن نوفل بدو گفت:ای‏خدیجه اگر آنچه را گفتی راست‏باشد بدانکه محمد پیامبر ین‏امت‏خواهد بود،و من هم از روی اطلاعاتی که بدست آورده‏ام‏منتظر ظهور چنین پیغمبری هستم و میدانم که این امت را پیامبری‏است که اکنون زمان ظهور و آمدن او است.

این جریانات که بفاصله کمی برای خدیجه پیش آمده بود اورا بیش از پیش مشتاق همسری با محمد«ص‏»کرد و با اینکه‏بزرگان قریش آرزوی همسری او را داشتند و بخواستگارانی که‏فرستاده بودند پاسخ منفی داده و همه را رد کرده بود در صدد برآمدتا بوسیله‏ای علاقه خود را به ازدواج با محمد«ص‏»باطلاع‏آنحضرت برساند،و از اینرو بدنبال‏«نفیسه‏»-دختر«منیة‏»که‏یکی از زنان قریش و دوستان خدیجه بود-فرستاد و بطورخصوصی درد دل خود را به او گفت و از او خواست تا نزدمحمد«ص‏»برود و هرگونه که خود صلاح میداند موضوع را بآنحضرت بگوید.

نفیسه بنزد محمد«ص‏»آمد و به آنحضرت عرض کرد:

-ای محمد چرا زن نمی‏گیری؟

حضرت پاسخ داد:

-چیزی ندارم که به کمک آن زن بگیرم!

نفیسه گفت:

اگر من اشکال کار را برطرف کنم و زنی مال دار و زیبااز خانواده‏ای شریف و اصیل برای تو پیدا کنم حاضر به ازدواج‏هستی؟

فرمود:از کجا چنین زنی می‏توانم پیدا کنم؟

گفت:من اینکار را خواهم کرد و خدیجه را برای اینکار آماده‏می‏کنم سپس بنزد خدیجه آمد و جریان را گفت و قرار شدترتیب کار را بدهند.

موضوع از صورت خصوصی بیرون آمد و به اطلاع عموهای‏رسولخدا«ص‏»و عموی خدیجه عمرو بن اسد و دیگر نزدیکان رسیدو ترتیب مجلس خواستگاری و عقد داده شد.

و در پاره‏ای از نقل‏ها مانند روایت ابن اسحاق در سیره نامی از«نفیسه‏»و وساطت او در اینباره ذکر نشده،و پیشنهاد آن پس از این سفر،از طرف خود خدیجه و بدون واسطه نقل گردیده،و عبارت سیره اینگونه است:

«...و کانت‏خدیجه امراة حازمة شریفة لبیبة،مع مااراد الله بها من کرامته،فلما اخبرها میسرة بما اخبرها به‏بعثت الی رسول الله صلی الله علیه و سلم،فقالت له-فیمایزعمون-یابن عم:انی قد رغبت فیک لقرابتک،وسطتک فی‏قومک،و امانتک و حسن خلقک و صدق حدیثک،ثم عرضت‏علیه نفسها،و کانت‏خدیجه یومئذ اوسط نساء قریش نسباو اعظمهن شرفا،و اکثرهن مالا،کل قومها کان حریصاعلی ذلک منها لو یقدر علیه‏» (2) یعنی:خدیجه زنی دور اندیش و شریف و خردمند بود، گذشته‏از آنکه خدای سبحان نیز اراده بزرگواری آنزن را فرموده بود،و بدین جهت‏بود که چون میسرة آن گزارش را بدو داد بنزد رسول‏خدا«ص‏»فرستاد و چنانچه گفته‏اند پیغام داد که ای عموزاده:

من بخاطر خویشاوندی و شرافت‏خانوادگی شما و امانت و حسن‏خلق و راستگوئی که در شخص شما وجود دارد به ازدواج با شماعلاقمند شده‏ام..و بدین ترتیب خود را بر آنحضرت عرضه‏داشت،و خدیجه در آنروز از نظر نسب در میان زنان قریش از دیگران برتر و شرافتمندتر و از نظر ثروت ثروتمندتر بود،و همه‏مردان مکه علاقمند به ازدواج با او بودند...

که البته این روایت‏با نقلهای دیگر قابل جمع است که‏در آغاز برای استمزاج و نظر خواهی نفیسه را نزد آنحضرت فرستاده، و پس از جلب رضایت رسول خدا«ص‏»خود او مستقیما پیشنهادازدواج را داده باشد،چنانچه برخی گفته‏اند.

و این بود اصل داستان و دنباله آن تا مراسم مجلس عقد،ولی‏تذکر چند مطلب بعنوان نقد و بررسی در این داستان لازم است:

نقد و بررسی این داستان:1-نخستین مطلبی که مورد بحث واقع شده،صحت و سقم‏صل این داستان و اثبات وقوع آن از نظر تاریخی است،زیرا این‏داستان نیز همانند داستان سفر قبلی رسولخدا«ص‏»بهمراه‏ابوطالب مورد خدشه و تردید است و روایت متقن و مسندی دراینباره بدست ما نرسیده جز همان روایاتی که یا بدون سند و یابصورت مرفوع از ابن اسحاق و جابر و خزیمه نقل شده که از نظرحدیث‏شناسان چندان اعتباری ندارد،چنانچه بر اهل فن پوشیده‏نیست،و همان خدشه‏هائی که در حدیث‏بحیرای راهب و سفرقبلی رسول خدا«ص‏»بود در اینجا نیز وجود دارد،و خلاصه این داستان در حدیث معتبری نقل نشده...

2-در عموم این روایات این جمله به چشم می‏خورد که‏خدیجه رسول خدا«ص‏»را اجیر کرد...و همین ماجرا سبب این‏ازدواج گردید در صورتی که در حدیث دیگری که از عمار بن یاسرنقل شده و یعقوبی در تاریخ خود آنرا روایت نموده، عمار بن یاسرگوید:داستان ازدواج ربطی به سفر رسول خدا«ص‏»و اجیرشدن آنحضرت برای خدیجه نداشته،و اساسا رسول خدا«ص‏»در طول زندگی خود نه اجیر خدیجه و نه اجیر احدی از مردم دیگرنشد...

و روایت عمار بن یاسر اینگونه است که می‏گوید:

«انا اعلم بتزویج رسول الله‏«ص‏»خدیجه بنت‏خویلد،کنت‏صدیقا له فانا لنمشی یوما بین الصفا و المروه اذ بخدیجه نت‏خویلدو اختها هاله،فلما رات رسول الله‏«ص‏»جائتنی هاله اختها،فقالت:

یا عمار ما لصاحبک حاجه فی خدیجة؟قلت:و الله ما ادری!فرجعت‏فذکرت ذلک له،فقال:ارجع فواضعها وعدها یوما تاتیها... »

یعنی-من از داستان ازدواج رسول خدا«ص‏»با خدیجه دخترخویلد آگاه‏ترم من که با آنحضرت دوست نزدیک بودم روزی‏بهمراه رسول خدا میان صفا و مروه می‏رفتیم که ناگهان خدیجه‏و خواهرش هاله پدیدار شدند،و چون خدیجه رسول خدا«ص‏» را دیدار کرد خواهرش هاله بنزد من آمد و گفت:

ای عمار دوست تو را در خدیجه نیازی نیست؟(و علاقه به‏ازدواج با او ندارد؟)

گفتم:بخدا سوگند اطلاعی ندارم.و پس از این گفتگوبازگشته و مطلب را برای آنحضرت باز گفتم،رسولخدا«ص‏»فرمود: برگرد و(برای گفتگو در اینباره)با او وعده دیداری را درروزی قرار بگذار تا نزد او برویم...

و در پایان این روایت اینگونه است که می‏گوید:

«...و انه ما کان مما یقول الناس انها استاجرته بشی‏ء و لا کان‏اجیرا لاحد قط‏»یعنی:جریان اینگونه که مردم می‏گویند نبود و خدیجه رسول‏خدا«ص‏»را برای کاری اجیر نکرد،و آنحضرت هیچگاه اجیرکسی نشد.

و البته این روایت هم در بی‏اعتباری همانند روایات قبلی‏است،و یعقوبی نیز آن را به این صورت نقل کرده که‏«روی‏بعضهم عن عمار بن یاسر...»

و در متن روایت هم جمله‏ای هست که قابل خدشه است ولی می‏تواند آن روایات کم اعتبار قبلی را نیز کم اعتبارتر کندو موجب تردید بیشتری در صحت آنها گردد...

مگر آنکه کسی پاسخ دهد که کارگری رسول خدا«ص‏»برای خدیجه بصورت مضاربه و شرکت در سود حاصله بوده نه‏اجاره اصطلاحی،چنانچه در برخی از روایات نیز بدان تصریح‏شده مانند روایت کشف الغمه که در بحار الانوار نقل شده‏و عبارت آن چنین است:

«...کانت‏خدیجه بنت‏خویلد امراة تاجرة ذات شرف و مال‏تستاجر الرجال فی مالها،و تضاربهم ایاه بشی‏ء تجعله لهم‏منه...» (3) و عبارت سیره ابن هشام نیز بدون کم و زیاد همین گونه‏است (4) که از این عبارت می‏توان استفاده کرد که تعبیر به‏«اجیر»و«استیجار»نیز در روایات دیگر ممکن است‏بهمین‏معنای مضاربه باشد و به اصطلاح تسامحی از این نظر درعبارت شده باشد...

3-چنانچه از روایات قبلی و همین روایت عمار بن یاسراستفاده شد بر فرض صحت اصل داستان،ارتباط آن با ازدواج خدیجه و آنحضرت نیز ثابت نشده،و از اینجهت نیز این روایات‏قابل بحث و بررسی است و خالی از خدشه نخواهد بود.

پی‏نوشتها

1-مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 41(ط قم)و نظیر این حدیث را ابن حجر نیزدر کتاب الاصابه ج 4 ص 274 بسند خود از ابن عباس روایت کرده است.

2-سیره ابن هشام ج 1 ص 189

3-بحار الانوار ج 16 ص 9

4-سیره ابن هشام ج 1 ص 187

ماخذ : درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 2 صفحه 16

رسولی محلاتی

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  

     خدیجه قبل از ازدواج با پیامبر(ص)
 

 

خدیجه دختر خویلد بن اسد بن عبد العزی بن قصی بن کلاب‏بود که نسب وی با رسول خدا«ص‏»در قصی بن کلاب متحدمی‏شود، مادرش: فاطمه دختر زائدة بن اصم از بنی معیص ابن عامر بن بؤی بود. عموما نوشته‏اند که وی قبل از ازدواج‏با رسول خدا«ص‏»دو شوهر کرده بود:

اول-ابی هاله هند بن زراره تمیمی-که خدیجه از او پسری‏پیدا کرد و نامش را همانند نام خودش‏«هند»گذارد،و از این‏«هند»روایاتی نیز در کتابهای حدیثی نقل شده،مانند روایات‏معروفی که درباره اوصاف رسول خدا«ص‏»و شمائل آنحضرت‏از وی نقل شده و اهل حدیث آنها را در کتابهای خود نقل کرده‏اندنظیر روایت صدوق‏«ره‏»در عیون الاخبار و معانی الاخبار و روایت‏مکارم الاخلاق،و غیره و حضرت مجتبی‏«ع‏»به این عنوان از وی‏حدیث نقل فرموده و می‏فرماید: «حدثنی خالی‏»... (1) و گویند او مردی فصیح و سخنور بوده و بعثت‏رسول خدا«ص‏»و اسلام را درک کرده و جزء مهاجران در جنگ‏بدر و احد نیز شرکت داشته،و او کسی است که می‏گفت:

«انا اکرم الناس ابا و اما و اخا و اختا،ابی رسول الله صلی الله‏علیه و آله و اخی القاسم،و اختی فاطمه،و امی خدیجه...» (2) و گویند:وی در جنگ جمل در رکاب امیر مؤمنان بشهادت‏رسید.

و نیز گویند:او فرزندی نیز داشته که نام او نیز هند بوده‏و گفته‏اند او نیز در لشکریان مصعب بن زبیر بود و در جنگ اوبا مختار به قتل رسید...که او را هند بن هند می‏گفته‏اند،ولی‏بر طبق نقل قتاده نام خود ابی هاله‏«هند»بوده و هند بن هند همان‏فرزند خدیجه بوده نه فرزند فرزند او. (3)

و برخی گفته‏اند:خدیجه از ابی هاله پسر دیگری هم داشته‏بنام هاله که بهمین جهت او را ابی هاله گفته‏اند،ولی برخی‏دیگر هاله را فرزند خواهر خدیجه دانسته و چنین فرزندی برای‏خدیجه ذکر نکرده‏اند.

دوم-شوهر دوم خدیجه عتیق بن عائد مخزومی است که پس از مرگ ابو هاله بهمسری وی درآمد و در برخی از تواریخ دختری‏بنام‏«هند»نیز از عتیق بن عائد برای خدیجه ذکر کرده‏اند،و گفته‏اند:وی مادر محمد بن صیفی مخزومی است که ازرسول خدا«ص‏»حدیث نقل کرده و به فرزندان او«بنی طاهره‏»می‏گفتند. (4)

خدیجه پس از اینکه شوهر دوم خود را نیز از دست داد بخاطرثروت بسیار (5) و کمالات دیگری که داشت‏خواستگاران زیادی‏پیدا کرد چنانچه در برخی از روایات آمده که عقبة بن ابی معیطو صلت‏بن ابی اهاب و ابو جهل و ابو سفیان از او خواستگاری کرده‏و او همه را رد کرد (6) ولی از آنجا که خدای تعالی افتخار همسری‏رسول خدا«ص‏»و خدمات بعدی او را به اسلام و رهبر گرانقدر آن برای وی مقدر کرده بود بهمسری آنحضرت درآمد.

پی‏نوشتها:

1-بحار الانوار ج 16 ص 148-155.و سیره ابن هشام(پاورقی)جلد 1 ص 118

2-بحار الانوار ج 16 ص 148-155.و سیره ابن هشام(پاورقی)جلد 1صفحه 187.

3-بحار الانوار ج 16 ص 10.

4-این را هم بد نیست‏بدانید که در این ترتیب دو شوهر که ذکر شد نیز اختلاف است‏و آنچه نقل شد طبق گفته مشهور است،ولی برخی گفته‏اند نخست‏به ازدواج عتیق‏بن عائد مخزومی درآمد و پس از او همسر ابی هاله هند بن زراره گردید، چنانچه‏در کتاب فقه السیره(ص 69)و کشف الغمه اربلی(بحار الانوار ج 16 ص 10)نقل‏شده است.

5چنانچه از روایات و تواریخ بدست می‏آید خدیجه این ثروت بسیار را از ارث پدرو دو شوهر و تجارتهای بسیاری که برای او می‏کردند بدست آورده بود،و در مقدار آن‏رقمهای مبالغه‏آمیزی در تواریخ دیده می‏شود که سند متقن و صحیحی برای آن رقمهادر دست نیست مانند هشتاد هزار شتر و امثال آن...و الله اعلم.

6-بحار الانوار ج 16 ص 22.

ماخذ : درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 2 صفحه 13

رسولی محلاتی

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  

     حلف الفضول
 

 

قبل از اسلام در میان اعراب و سران برخی از قبائل‏پیمانهائی بسته شده بود که به احلاف مشهور است و هدف ازاین پیمانها عموما جلوگیری از بی‏نظمی و اغتشاش و مقاومت دربرابر دشمنان قریش و حمایت از خانه کعبه و اهداف دیگری‏بود،که از جمله آنها است‏«حلف المطیبین‏»و«حلف اللعقة‏»که در سبب نامگذاری آنها نیز به این نامها سخنانی گفته‏اند. (1)

و از جمله این پیمانها که طبق روایات رسیده،اسلام نیز آنراامضاء کرده و بعنوان پیمان مقدسی از آن یاد شده‏«حلف‏الفضول‏»است که بشرحی که ذیلا خواهیم گفت‏برای‏جلوگیری از ظلم و تعدی زورگویان و بمنظور دفاع از3 ستمدیدگان بسته شد،و چون این پیمان در هدف مشابه پیمان‏دیگری بوده که سالها قبل از آن بوسیله‏«جرهمیان‏»بسته شد وانعقاد آن بوسیله چند نفر بوده که نام همگی آنها«فضل‏»یافضیل بوده(یعنی فضل بن فضاله و فضل بن وداعه و فضیل بن‏حارث و یا بگفته بعضی:فضل بن قضاعه و فضل بن مشاعه وفضل بن بضاعه) (2) بدین جهت‏به این پیمان نیز«حلف الفضول‏»گفتند،و برخی نیز در وجه تسمیه و این نامگذاری وجوه دیگری‏گفته‏اند که جای ذکر آن نیست (3) پیمان مزبور پس از جنگ‏های فجار و در بیست‏سالگی عمررسول خدا و در خانه عبد الله بن جدعان انجام پذیرفت (4) ،و ازرسول خدا(ص)روایت‏شده که پس از بعثت می‏فرمود:

«لقد شهدت فی دار عبد الله بن جدعان حلفا ما احب ان لی‏به حمر النعم و لو ادعی به فی الاسلام لاجبت‏» (5) براستی که در خانه عبد الله بن جدعان شاهد پیمانی بودم که خوش ندارم آنرا با هیچ چیز دیگر مبادله کنم،و اگر در اسلام نیزمرا بدان دعوت کنند اجابت‏خواهم کرد و می‏پذیرم.

و ماجرا-چنانچه گفته‏اند-از اینجا شروع شد که مردی ازقبیله‏«زبید»و یا قبائل دیگر حجاز (6) بمکه آمد و مالی را به‏عاص بن وائل سهمی فروخت،و هنگامی که بسراغ پول آن رفت‏عاص بن وائل از پرداخت آن خودداری کرد و مرد زبیدی را ازنزد خود راند.

مرد زبیدی بنزد جمعی از سران قریش رفت-و بگفته‏برخی بنزد افرادی که پیمان‏«لعقه‏»را منعقد کرده بودند رفت-واز آنها برای گرفتن حق خود استمداد کرد،ولی آنها پاسخی به‏او نداده و حاضر به گرفتن حق او نشدند.

مرد زبیدی که چنان دید بر فراز کوه ابی قبیس-که مشرف‏به شهر مکه و خانه کعبه بود-رفت و بوسیله این دو بیت فریادمظلومانه و ستمی را که به او شده بود بگوش مردم مکه و اشراف‏شهر رسانده چنین گفت:

یا آل فهر لمظلوم بضاعته×ببطن مکة نائی الدار و القفرو محرم اشعث لم یقض عمرته×یا للرجال و بین الحجر و الحجران الحرام لمن تمت کرامته×و لا حرام لثوب الفاجر الغدریعنی-ای خاندان‏«فهر» (7) برسید بداد ستمدیده‏ای که دروسط شهر مکه کالایش را به ستم برده‏اند و دستش از خانه وکسان دور است،و ای مردان برسید به داد محرمی ژولیده که‏هنوز عمره‏اش را بجای نیاورده و میان حجر(اسماعیل)و حجرالاسود گرفتار است.براستی که حرمت و احترام برای آنکسی‏است که در بزرگواری تمام باشد،و دو جامه فریبکار احترامی‏ندارد.و بر طبق نقل دیگری شخصی که کالای او را خریده وپولش را نداده بود امیة بن خلف بود و شعری که گفت این بود:

یال قصی کیف هذا فی الحرم؟و حرمة البیت و اخلاق الکرم؟

اظلم لا یمنع منی من ظلم-ای خاندان‏«قصی‏»این چه نا امنی و زندگی ظالمانه‏ای‏است در حرم امن خدا؟و این چه حرمتی است که برای خانه‏خدا نگاه داشته‏اید و چه اخلاق پسندیده‏ای؟که بمن ستم می‏شود و کسی نیست که از من دفع ظلم کرده و جلوی ستم رابگیرد؟

و بهر صورت،گفته‏اند:این فریاد مظلومانه که در شهر مکه‏طنین افکند،زبیر بن عبد المطلب-عموی رسول خدا(ص) -ازجا حرکت کرده گفت:این فریاد را نمی‏توان نشنیده گرفت،وبسراغ بزرگان قبائل قریش رفت،و توانست قبائل زیر یعنی‏بنی هاشم و بنی زهره و بنی تیم بن مره و بنی حارث بن فهر را باخود همراه کند و در خانه عبد الله بن جدعان (8) اجتماع کرده و درآنجا پیمان‏«حلف الفضول‏»را منعقد ساخته،و دستهای خود رابه نشانه تعهد در برابر پیمان در آب زمزم فرو بردند و بمضمون زیرپیمان بستند که:

«لا یظلم غریب و لا غیره،و لئن یؤخذ للمظلوم من الظالم‏»-نباید به هیچ شخص غریب یا غیر غریبی ستم شود،و بایدحق مظلوم از ظالم گرفته شود!و بدنبال این پیمان بنزد عاص بن‏وائل رفته،و حق مرد زبیدی را از او گرفته و به آن مرد دادند.

دست تحریف

از آنجا که این پیمان مقدس در آنروز توانست جلوی ظلم وستم یک قلدر زورگو را در مکه بگیرد،و در روزهای بعد از آن‏نیز در مسیر تاریخ قریش-بشرحی که در ذیل خواهد آمد-بازهم توانست جلوی ظلمهای دیگری را نظیر آنچه ذشت‏بگیرد،وموجب قداست و احترام این پیمان شود،تحریف کنندگان تاریخ‏اسلام یعنی بنی امیه که پیوسته می‏کوشیدند برای چهره بی‏آبروی‏خود آبروئی تحصیل کنند،و متاسفانه بخاطر امکاناتی که دردست داشتند و حدود هشتاد سال خلافت اسلام را به غصب وزور تصاحب کرده و بلندگوی اسلام اموی بودند.و بخاطرنداشتن تقوی و ایمان از انجام هیچ جنایتی برای رسیدن بهدف‏خود یعنی ریاست و حکومت‏برای خود و بدنام کردن رقبای خودیعنی بنی هاشم پروا نداشتند،و چنانچه در قسمت‏های نخست‏بحث ما گذشت‏شواهد زیادی نیز از تاریخ برای اینمطلب‏داریم....

در اینجا نیز جیره خواران خود یعنی امثال ابو هریره را وادارکرده تا با جعل حدیث نام بنی امیه و ابو سفیان را نیز جزء شرکت‏کنندگان و بلکه پرچمداران این پیمان ذکر کنند،و بدینوسیله‏این گرگان درنده و ستمکاران معروف تاریخ را-که در ظلم و ستم ضرب المثل هستند-حامیان مظلوم و دشمنان ظالم معرفی‏کنند...و در مقابل این جنایت تاریخی چند درهم پول سیاه‏بی ارزش دریافت کنند.

و بلکه برخی از این حدیث‏سازان نام عباس بن عبد المطلب‏را نیز جزء قیام کنندگان برای گرفتن حق مظلومان و دعوت‏کنندگان سران قریش در حلف الفضول ذکر کرده‏اند که بخوبی‏دست تحریف در آن آشکار و انگیزه این تحریف نیز همان‏کیسه‏های زر و آش و پلوهائی بوده که به شکم این‏بازرگانان حدیث می‏ریختند تا بدین وسیله بلکه بتوانند رقبای‏دیگر خود را در خلافت از میدان خارج کرده و خود را وارث‏بلا منازع رسول خدا و دستاوردهای اسلام معرفی کنند.. ..

وگرنه کسی نیست از اینان بپرسد آخر مگر عباس بن‏عبد المطلب که یکی دو سال از رسول خدا کوچکتر بوده درآنزمان چند سال داشته که چنین قدرت و نفوذی داشته باشد که‏بتواند سران قریش را برای عقد پیمانی به این مهمی دعوت کرده‏و بتواند حق مظلومی را از ظالمی همچون عاص بن وائل سهمی یاامیه بن خلف جمحی بگیرد!؟...

و یا مگر فراموش کرده‏اند که عاص بن وائل سهمی هم‏پیمان بنی امیه بوده و ابو سفیان اموی هیچگاه بر ضد هم پیمان متنفذی همچون عاص بن وائل سهمی قیام نخواهد کرد و پیمانی‏علیه او امضاء نخواهد کرد؟!....-مگر اینکه بگوئیم دروغگوکم حافظه می‏شود-!

و بهتر است داستان این تحریف را از زبان تاریخ بشنویدابن هشام در سیره خود از ابن اسحاق روایت کرده که وی ازشخصی بنام محمد بن ابراهیم بن حارث تیمی نقل کرده که‏گوید:

محمد بن جبیر بن مطعم بن عدی بن نوفل بن عبد مناف-که‏داناترین مرد قریش در زمان خود بود- (9) پس از قتل عبد الله بن زبیربنزد عبد الملک بن مروان اموی رفت و مردم نیز نزد عبد الملک‏گرد آمده بودند و چون بنزد وی آمد عبد الملک بدو گفت:ای‏ابا سعید آیا ما و شما در حلف الفضول نبودیم؟

محمد بن جبیر-شما بهتر می‏دانید!

عبد الملک-ای ابا سعید حق مطلب را در اینباره بمن بگو!

محمد بن جبیر-نه بخدا سوگند ما و شما در حلف الفضول نبودیم!

عبد الملک-راست گفتی!

حلف الفضول در مسیر تاریخ

اینرا هم بد نیست‏بدانید که کاربرد این پیمان مقدس واهمیت آن بقدری بود که پس از انعقاد آن نیز در طول تاریخ بارهامورد استفاده قرار گرفت و همچون پتکی بر سر ستمگران‏و زور گویان فرود آمده و جلوی تجاوز و تعدیها را می‏گرفت وهمچون سد محکمی در برابر قلدرهای مکه-که خود را مالک‏الرقاب همگان می‏دانستند-قرار گرفت که از آنجمله داستانهای‏زیر قابل توجه است:

1-مورخین با اندک اختلافی نقل کرده‏اند که مردی ازقبیله خثعم به منظور انجام حج‏بمکه آمد و دختر بسیار زیبای خودرا نیز که نامش‏«قتول‏»بود بهمراه خود بمکه آورد،نبیه بن‏حجاج-یکی از سرکردگان قریش-دختر او را ربود و بنزد خودبرد.

مرد خثعمی برای باز گرفتن دختر خود از مردم مکه استمدادکرد،بدو گفتند:تنها راه چاره این است که از حلف الفضول‏و اعضای آن کمک بگیری!آن مرد بکنار خانه کعبه رفته و بافریاد بلند اعضای حلف الفضول را بکمک طلبید،و آنها نیزبا شمشیرهای برهنه نزد او گرد آمده و آمادگی خود را برای رفع‏ظلم از وی اعلام کردند،و آن مرد داستان ربودن دخترش را نقل کرده و همگی بنزد نبیه آمدند،و نبیه که چنان دید از آنها خواست‏تا یک شب به او مهلت دهند،ولی آنها یک لحظه هم به اومهلت ندادند،و پیش از آنکه دست نبیه بن حجاج به آن دختربرسد،دختر را از وی گرفته و به پدرش سپردند. (10) 2-ابن هشام و دیگران بسندهای مختلف روایت کرده‏اند که‏میان حضرت حسین بن علی علیهما السلام و ولید بن عتبه اموی‏که از سوی معاویه در مدینه حکومت داشت نزاعی در گرفت،و مورد نزاع مالی بود که متعلق به امام حسین علیه السلام بودو ولید آنرا به زور غصب کرده بود.

امام علیه السلام بدو فرمود:بخدای یکتا سوگند می‏خورم که‏اگر حق مرا ندهی شمشیر خود را بر می‏گیرم و در مسجد رسول‏خدا(ص)می‏ایستم و مردم را به‏«حلف الفضول‏»دعوت‏می‏کنم...!

این خبر بگوش مردم رسید و عبد الله بن زبیر و مسور بن مخرمه‏زهری و عبد الرحمان عثمان تیمی و برخی دیگر از غیرتمندان به‏حمایت از امام علیه السلام و دفاع از پیمان‏«حلف الفضول‏» برخاسته و آمادگی خود را برای اینکار اعلام کردند،که چون خبربگوش ولید بن عتبه رسید دست از ظلم و ستم برداشته و حق امام‏علیه السلام را به آنحضرت باز پس داد... (11)

پی‏نوشتها:

1-برای اطلاع بیشتر به تاریخ یعقوبی ج 2 ص 10 و سیره ابن هشام ج 1 ص‏135.

2-سیره المصطفی ص 28

3-به پاورقی سیره ابن هشام ج 1 ص 133 و تاریخ یعقوبی ج 2 ص 11 واقرب الموارد ماده‏«فضل‏»و سیره حلبیه ج 1 ص 156 مراجعه شود.

4-طبقات ابن سعد ج 1 ص 128 تاریخ یعقوبی ج 2 ص 10.

5-سیره ابن هشام ج 1 ص 134.

6-در مروج الذهب و البدایه و النهایة و سیره حلبیه و سیره قاضی دحلان‏«رجلا من زبید»

آمده ولی در تاریخ یعقوبی دو قول دیگر ذکر شده یکی آنکه آنمرد مردی از بنی لبید بن‏خزیمه بود و دیگر آنکه وی مردی از قیس بن شیبه بوده است.

7-«فهر»و«قصی‏»که در شعر بعدی آمده نام دو تن از اجداد قریش و قبائل مکه است.

8-عبد الله بن جدعان چنانچه در سیره قاضی دحلان(حاشیه سیره حلبیه ج 1 ص‏99-101 ط مصر)آمده مرد سخاوتمند و با ثروتی بوده که هر روز جمع زیادی‏را برای اطعام در خانه خود گرد می‏آورد،و داستانی هم در آنجا برای ثروتمندشدن عبد الله نقل کرده که بی‏شباهت‏به افسانه نیست و الله اعلم.

9-سیره ابن هشام ج 1 ص 135.

10-سیرة المصطفی ص 52 و سیره الحلبیه ج 1 ص 157 و سیره قاضی دحلان-حاشیه سیره‏حلبیه ج 1 ص 102.

11-سیرة ابن هشام ج 1 ص 134 سیره حلبیه ج 1 ص 157.الصحیح من السیرة ج 1 ص 100سیرة المصطفی ص 52-53.

ماخذ : درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 1 صفحه 309

رسولی محلاتی

 

  نوشته شده توسط خديجه نقيبي و زهرا آگاه |  
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
آرشيو مطالب
مطالب پیشین

پست شماره :259
تاریخ ارسال
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386
قواميت مردان بر زنان

پست شماره :255
تاریخ ارسال
چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386
تعدد همسر برای مردان و ظلم در حق زنان

پست شماره :254
تاریخ ارسال
یکشنبه هجدهم آذر 1386
سهم الارث زنان

پست شماره :264
تاریخ ارسال
شنبه هفدهم آذر 1386
عدالت در مورد همسران

پست شماره :260
تاریخ ارسال
جمعه شانزدهم آذر 1386
دستور به شهوترانی در قرآن

پست شماره :258
تاریخ ارسال
شنبه دهم آذر 1386
خواستگاري از زنان و اهانت به آنها !

پست شماره :263
تاریخ ارسال
سه شنبه ششم آذر 1386
دستور قتل زنان !

پست شماره :262
تاریخ ارسال
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386
دیه زنان نصف دیه مردان ؟!!

پست شماره :253
تاریخ ارسال
پنجشنبه هفدهم آبان 1386
تنبیه بدنی زنان

پست شماره :261
تاریخ ارسال
چهارشنبه نهم آبان 1386
کیفیت خلقت حوا

پست شماره :252
تاریخ ارسال
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
امان نامه از آتش جهنم توسط حضرت رضا عليه السلام

پست شماره :251
تاریخ ارسال
شنبه دهم شهریور 1386
عنايت حضرت رضا عليه السلام به مهندس اتريشي

پست شماره :250
تاریخ ارسال
پنجشنبه هشتم شهریور 1386
عنايت حضرت رضا عليه السلام به پهلوان مشهدي

پست شماره :249
تاریخ ارسال
پنجشنبه هشتم شهریور 1386
دو معجزه از حضرت رضا عليه السلام

پست شماره :248
تاریخ ارسال
دوشنبه پنجم شهریور 1386
معجزه اي جالب از حضرت رضا عليه السلام

پست شماره :140
تاریخ ارسال
دوشنبه هفتم اسفند 1385
لیست تاریخ نبوی

پست شماره :216
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 14

پست شماره :215
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 13

پست شماره :214
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 12

پست شماره :245
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
لیست اشعار نبوی

پست شماره :244
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
لیست سیره نبوی

پست شماره :243
تاریخ ارسال
شنبه پنجم اسفند 1385
لیست احادیث نبوی

پست شماره :242
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
لیست وصایای نبوی

پست شماره :213
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 11

پست شماره :212
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 10

پست شماره :211
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 9

پست شماره :210
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 8

پست شماره :209
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 7

پست شماره :208
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
وصایای پیامبر اکرم به ابوذر غفاری 6

پست شماره :241
تاریخ ارسال
جمعه چهارم اسفند 1385
شعر _ سنائی غزنوی
لوگوی دوستان

WinPersian

نواي رحمت
آمـــار وبلاگ
بازديدها :