|
درباره وبلاگ
به نام خدا . بعد از آنكه مطالبی هر چند ناچیز از زندگی بیکران حضرت رسول و امام رضا علیهما السلام نوشتيم توفیقی شد تا به شبهاتی که در مورد زنان علیه آیات قران اقامه شد را در اینجا مورد بررسی قرار داده و به آن پاسخ گویم . امید که شما مخاطبین گرامی بتوانید از این مطالب نهایت استفاده را ببرید . با تشکر از همه شما .
پيوندهاي ویژه
پيوندها
جشنواره امام رضا ع
مقام معظم رهبری ریاست جمهوری سایت تبیان سایت اندیشه قم سایت شیا سرچ سایت کلام اسلامی فستيوال بزرگ كيش
تاریـــــخ امـــروز
سخـــن روز
امکانات وبــلاگ
پشتيباني و ويرايش قالب
|
این حدیث در کتابهای حدیثی شیعه و اهل سنت آمده کهرسول خدا-صلی الله علیه و آله-فرموده: «کمل من الرجال خلق کثیر و لم یکمل من النساء الآمریم،و آسیه امراة فرعون،و خدیجة بنتخویلد،و فاطمة بنت محمد» (1) یعنی از مردان گروه زیادی به کمال رسیدند ولی از میانزنان جز چهار زن کسی به مرحله کمال نرسید:مریم،و آسیههمسر فرعون،و خدیجه دختر خویلد،و فاطمه دختر محمد. و در حدیث دیگری که ابن حجر در کتاب الاصابه و دیگراناز ابن عباس روایت کردهاند اینگونه است که گوید: رسولخدا(ص)چهار خط روی زمین ترسیم کرده آنگاه فرمود: «افضل نساء اهل الجنة خدیجة،و فاطمة و مریم و آسیة». (2) یعنی برترین زنان اهل بهشت:خدیجه و فاطمه و مریم وآسیه هستند... و در روایت دیگری که او و ابن عبد البر و دیگران از رسولخدا(ص)با مختصر اختلافی روایت کردهاند اینگونه است که فرمود: «خیر نساء العالمین اربع،مریم و آسیه و خدیجه و فاطمه» (3) یعنی بهترین زنان جهانیان چهار زن هستند:مریم و آسیه وخدیجه و فاطمه.و از عایشه روایت کردهاند که گوید:هیچگاهنمیشد که رسول خدا از خانه بیرون رود جز آنکه خدیجه را یادمیکرد و ستایش و مدح او را مینمود،تا اینکه روزی طبق همان شیوهای که داشت نام خدیجه را برد و او را یاد کرد، دراینوقت رشک و حسد مرا گرفت و گفتم: «هل کانت الا عجوزا فقد ابدلک الله خیرا منها». (4) خدیجه جز پیرزنی بیش نبود در صورتی که خداوند بهتر از اوبهره تو کرده.! عایشه گوید:در اینوقت رسول خدا-که این سخن مرا شنیدغضبناک شد بحدی که از شدت غضب موهای جلوی سرآنحضرت حرکت کرد آنگاه فرمود: «و الله ما ابدلنی الله خیرا منها،آمنت اذ کفر الناس،و صدقتنیو کذبنی الناس،و واستنی فی مالها اذ حرمنی الناس و رزقنی اللهمنها اولادا اذ حرمنی اولاد النساء». بخدا سوگند خداوند بهتر از او زنی به من نداده،او بود کهبمن ایمان آورد هنگامی که مردم کفر ورزیدند،و او بود که مراتصدیق کرد و مردم مرا تکذیب نموده(و دروغگویم خواندند)واو بود که در مال خود با من مواسات کرد(و مرا بر خود مقدمداشت)در وقتی که مردم محرومم کردند،و از او بود که خداوندفرزندانی روزی من کرد و از زنان دیگر نسبتبفرزند محروممساخت. عایشه گوید:با خود گفتم:دیگر از این پس هرگز به بدی اورا یاد نخواهم کرد (5) . و در روایت اربلی در کشف الغمه اینگونه است که علیعلیه السلام فرمود:روزی نزد رسول خدا(ص)نام خدیجه سلامالله علیها برده شد و رسول خدا(ص)گریست.عایشه که چناندید گفت: «...ما یبکیک علی عجوز حمراء من بنی اسد؟فقال صدقتنی اذکذبتم و آمنتبی اذ کفرتم،و ولدت لی اذ عقمتم،فقالت عایشه: فما زلت اتقرب الی رسول الله-صلی الله علیه و آله-بذکرها» (6) یعنی چه گریهای است که برای پیرزنی سرخ رو از بنی اسدمیکنی؟ رسول خدا فرمود:او مرا تصدیق کرد هنگامی که شماتکذیبم کردید.و بمن ایمان آورد در وقتی که شما کافر شدید. و برای من فرزند آورد که شما نیاوردید! عایشه گوید:از آن پس پیوسته من با یاد خدیجه و با نام او بهرسول خدا تقرب میجستم.(و هرگاه میخواستم رسول خدابمن توجه کرده و به سخنم گوش دهد سخنم را با نام خدیجه شروع میکردم). و در چند حدیث از طریق شیعه و اهل سنت آمده که رسولخدا خدیجه را به خانهای در بهشت مژده داد که در آن دشواری ورنجی نخواهد بود (7) و سلام خدای تعالی را که بوسیله جبرئیل برای خدیجه آوردهبود به وی ابلاغ (8) فرمود و خدیجه نیز در پاسخ عرض کرد: «...الله السلام و منه السلام و علی جبرئیل السلام...» (9) و در حدیثی که عیاشی در تفسیر خود از ابی سعید خدریروایت کرده اینگونه است که رسول خدا(ص)فرمود.در شبمعراج هنگامی که بازگشتم به جبرئیل گفتم:آیا حاجتیداری؟گفت: «حاجتی ان تقرا علی خدیجه من الله و منی السلام...». حاجت من این است که خدیجه را از سوی خداوند و از سویمن سلام برسانی.و چون رسول خدا سلام خدا و جبرئیل را بهخدیجه ابلاغ فرمود،خدیجه در پاسخ گفت: «ان الله هو السلام،و منه السلام،و الیه السلام» (10) . و بالاخره خدیجه سلام الله علیها همان بانوی بزرگوار استکه به اجماع اهل تاریخ نخستین زن و یا نخستین انسانی استکه به رسول خدا(ص)ایمان آورد... و وسیله آرامشی برای آنحضرت در برابر طوفانهای حوادثسهمگین و اندوههای فراوان آغاز رسالتبود... و با ایثار مال فراوان خود برای پیشرفت اسلام در روزهائیکه اسلام نیاز شدید به بودجه داشتبزرگترین حق را بر همهمسلمانان جهان تا روز قیامت دارد... و سختترین مشکلات را بخاطر حفظ ایمان بخدا و دفاع ازاسلام و رهبر بزرگوار آن متحمل شد. پینوشتها: 1- مجمع البیان ج 5 ص 320 تفسیر کشاف ج 3 ص 250،تفسیر ابن جریر ج 3ص 180. 2-الاصابه ج 4 ص 366.اسد الغابه ج 5 ص 437.خصال صدوق ج 1 ص 96. 3-الاصابه ج 4 ص 366،و استیعاب ج 2 ص 720 و 750 و تفسیر ابن جریرج 3 ص 180 و م جمع الزوائد هیثمی ج 9 ص 223.اسد الغابه ج 5 ص 437. 4-لابد-طبق این روایت-منظورش از بهتر،خودش بوده که جوان و دختر بوده است! 5-اسد الغابه ج 5 ص 438.الاصابه ج 4 ص 275. 6-بحار الانوار ج 16 ص 8. 7-بحار الانوار ج 16 ص 11.و الاصابه ج 4 ص 275.و اسد الغابه ج 5 ص 438. 8-الاصابه ج 4 ص 274 و اسد الغابه ج 5 ص 438. 9-بحار الانوار ج 16 ص 11. 10-سفینة البحار ج 1 ص 379. ماخذ : درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 2 صفحه55 رسولی محلاتی
رسول خدا(ص)به جز ابراهیم که از«ماریه قبطیه»کنیزمصری آنحضرت متولد شد همان کنیزی که مقوقس(حاکممصر) برای آن حضرت فرستاد،فرزندان دیگر آن بزرگوار همگی ازبانوی بزرگوارش خدیجه-سلام الله علیها-بود که خدای تعالی به آنحضرت عنایت فرمود،که البته در عدد آنها و بلکه در نام آنهانیز اختلاف است،و مشهور آن است که آنها شش تن بودند، یعنی دو پسر و چهار دختر،و دانشمند فقید مرحوم دکتر آیتی درتاریخ پیامبر اسلام نام آنها و ترتیب ولادت و وفات آنها را بدینگونه ذکر کرده که ذیلا میخوانید: 1-قاسم که نخستین فرزند رسول خدا است،و پیش ازبعثت در مکه تولد یافت،و رسول خدا به نام وی«ابو القاسم»کنیه گرفت،و نیز نخستین فرزندی است که از رسول خدا درمکه وفات یافت و در آن موقع دو ساله بود. 2-زینب دختر بزرگ رسول خدا که بعد از قاسم در سیسالگی رسول خدا تولد یافت،و پیش از اسلام به ازدواج پسرخاله خود«ابو العاص بن ربیع»درآمد و پس از جنگ بدر بهمدینه هجرت کرد و در سال هشتم هجرت در مدینه وفات یافت. 3-رقیه که پیش از اسلام و بعد از زینب،در مکه تولد یافتو پیش از اسلام به عقد«عتبة بن ابی لهب»درآمد و پس از نزولسوره«تبتیدا ابی لهب»و پیش از عروسی به دستور ابو لهب وهمسرش«ام جمیل»از وی جدا گشت.و سپس به عقد«عثمانبن عفان»درآمد و در هجرت اول مسلمین به حبشه با وی هجرتکرد و آنگاه به مکه بازگشت و به مدینه هجرت کرد و در سالدوم هجرت سه روز بعد از بدر،همان روزی که مژده فتح بدر به مدینه رسید،وفات یافت. 4-ام کلثوم که نیز در مکه تولد یافت و پیش از اسلام به عقد«عتیبة بن ابی لهب»درآمد و مانند خواهرش پیش از عروسی از«عتیبه»جدا شد،و در سال سوم هجرت به ازدواج«عثمان بنعفان»درآمد،و در سال نهم هجرت وفات کرد. 5-فاطمه علیها السلام که ظاهرا در حدود پنجسال پیش ازبعثت رسول خدا در مکه تولد یافت (1) و در مدینه به ازدواج«امیر المؤمنین»علی علیه السلام درآمد،و پس از وفات رسولخدا به فاصلهای در حدود چهل روز تا هشت ماه وفات یافت ونسل رسول خدا تنها از وی باقی ماند و یازده امام معصوم از دامنمطهر وی پدید آمدند. 6-عبد الله که پس از بعثت رسول خدا در مکه متولد شد و«طیب»و«طاهر»لقب یافت.و در همان مکه وفات کرد وپس از وفات او«عاص بن وائل سهمی»رسول خدا را«ابتر»خواند و سوره کوثر در پاسخ وی نازل گردید. (2) و البته همانگونه که گفته شد آنچه ایشان انتخاب کرده و نوشتهاند بر طبق قول مشهور است،ولی اقوال دیگری هم دراینباره هست که در سیره ابن هشام و کتاب المنتقی فی مولدالمصطفی (3) و کتابهای دیگر نقل شده. پینوشتها: 1-البته نظر دانشمندان و محدثین شیعه عموما آنست که ولادت آنحضرت پنجسالبعد از بعثتبوده،و شاید بهمین جهت نیز ایشان بعنوان ظاهر این قول راذکر کردهاند. 2-تاریخ پیامبر اسلام صفحه 69-71. 3-سیره ابن هشام ج 1 ص 190 بحار الانوار ج 22 ص 166. ماخذ: درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 2 صفحه 52 رسولی محلاتی
این مطلب از نظر تاریخ مسلم است که تا خدیجه زنده بودرسول خدا زن دیگری نگرفت و خدیجه بنا بر قول مشهور و صحیحسال دهم بعثتیعنی بیست و پنجسال پس از این ازدواجفرخنده و میمون از دنیا رفت،و زنهای متعدد و زیاد دیگری را کهرسول خدا(ص)به ازدواج و همسری خویش درآورد همگی پساز وفات خدیجه بود،و در جای خود-در بحث تعدد زوجاترسول خدا(ص)-انشاء الله تعالی خواهیم گفت که این داستانبهترین دلیل و شاهد بر این مطلب است که انگیزه ازدواجهایمکرر رسول خدا پس از وفات خدیجه انگیزههای سیاسی واجتماعی بوده که آن بزرگوار میخواسته بدین وسیله پیوندهایمحکم و بیشتری با افراد سرشناس و قبائل معروف عرب پیداکرده و از این طریق برای پیشرفت اسلام و مکتب مقدس خوداستفاده و بهره بیشتری ببرد بشرحی که بخواستخدای تعالیپس از این خواهیم گفت. و گرنه معقول نیست کسی مانند رسول خدا(ص)که از هر گونه امکانات مادی بهرهمند بوده و همه جاذبههائی را کهمعمولا مورد توجه زنان میباشد همچون فصاحت زبان و زیبائیخارق العاده صورت و شهرت فامیلی و شخصیت ذاتی،و در یکجمله آنچه خوبان همه داشتند همه را دارا باشد ولی تا سن پنجاهسالگی با یک زن بیوه دو شوهر کرده بچهداری که از نظر سن نیزپانزده سال یا چیزی کمتر از او بزرگتر استسازگاری کند،وهیچ به فکر ازدواج مجددی نیفتد،و پس از وفات او آنهمه زنبگیرد...و باز هم مانند دشمنان مغرض و مخالف اسلام بگوئیمهدف آنحضرت در آن ازدواجها استفادههای مالی و یاکامیابیهای جنسی بوده و بناچار باید این حقیقت را بپذیریم کههدف،همان هدف مقدس ترویج اسلام با استفاده از یک وسیلهطبیعی و اجتماعی بوده که روی بافت اجتماع آن روز بهترین وسیلهبوده است. ماخذ : درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 2 صفحه 51 رسولی محلاتی
درباره سن رسول خدا(ص)در هنگام ازدواج عموماگفتهاند:آنحضرت در آن هنگام بیست و پنجسال از عمرشریفش گذشته بود. ولی درباره سن خدیجه علیها السلام اختلافی در روایاتدیده میشود که مشهور در آنها نیز آن است که خدیجه در آنهنگام چهل سال داشت. و در برابر این قول مشهور اقوال دیگری نیز هست مانند قول25 سال و 28 سال و 30 سال و 35 و 45 سال... (1) و از برخی نقلشده که قول نخست را ترجیح دادهاند ولی دلیلی برای آن ذکرنکرده است (2) ،و شاید توجیه دیگری را که برخی از نویسندگانکردهاند بتواند دلیل و یا تاییدی بر این قول و یا قولهای دوم وسوم نیز باشد که گفتهاند: ...با توجه به فرزندانی که خدیجه بدنیا آورده میتواناحتمال داد که سن خدیجه کمتر از چهل سال بوده و تاریخنگاران عرب رقم«چهل»را بدلیل آنکه رقم کاملی استانتخاب کردهاند (3) . نگارنده گوید:تایید دیگر این گفتار نیز حمل فاطمهسلام الله علیها و ولادت آن بانوی محترمه در سال پنجم بعثتمیباشد که انشاء الله در جای خود بطور تفصیل روی آن بحثخواهد شد و اکنون بطور اجمال بیان گردید،که چون طبقروایات معتبر محدثین شیعه رضوان الله علیهم فاطمه علیها السلاممولود اسلام بوده و در سال پنجم بعثت رسول خدا(ص)بدنیا آمدهموجب ایراد برخی از برادران اهل سنت که ولادت آن بانویعالمیان را پنجسال قبل از بعثت دانستهاند قرار گرفته،و موجباستبعاد آنان شده چون روی روایات شیعه و قول مشهور دربارهسن حضرت خدیجه در وقت ازدواج با رسول خدا(ص)لازم آیدکه خدیجه در سن 60 سالگی به فاطمه علیها السلام حامله شدهباشد،و این مطلب روی جریان طبیعی و عادی بعید است،کهالبته این استبعاد پاسخهای دیگری هم دارد و یکی از آنها همیناست که شنیدید و بقیه را هم انشاء الله تعالی در جای خود ذکر خواهیم کرد...و بهر صورت مشهور همان است که خدیجه در آنهنگام چهل ساله بوده ولی قول به اینکه بیست و هشتساله بودهنیز خالی از قوت نیست چنانچه در چند حدیث آمده است، (4) و اللهاعلم. این را هم بد نیستبدانید که: برخی عقیده دارند خدیجه سلام الله علیها در هنگام ازدواج بارسول خدا(ص)باکره بوده و قبلا شوهری نکرده بود،و در اینباره به حدیثی که ابن شهر آشوب در مناقب روایت کرده تمسکجستهاند که میگوید: «...و روی احمد البلاذری و ابو القاسم الکوفی فیکتابیهما و المرتضی فی الشافی،و ابو جعفر فی التلخیص: ان النبی-صلی الله علیه و آله-تزوج بها و کانتعذراء...». «یؤکد ذلک ما ذکر فی کتابی الانوار و البدع:ان رقیهو زینب کانتا ابنتی هاله اختخدیجه». (5) یعنی-احمد بلاذری و ابو القاسم کوفی در کتابهای خود وسید مرتضی در کتاب شافی و شیخ ابو جعفر طوسی در کتابتلخیص روایت کردهاند که هنگامی که رسول خدا(ص)با36 خدیجه ازدواج کرد آن بانوی محترمه باکره بود،و تایید این گفتارمطلب دیگری است که در کتابهای الانوار و البدع روایتشدهکه رقیه و زینب دختران«هاله»خواهر خدیجه بودهاند نه خودخدیجه... و نیز به گفتار صاحب کتاب الاستغاثه استشهاد کردهاند کهگوید: «...همه کسانی که اخبار نقل کرده و روایات ازآنها بجای مانده از شیعه و اهل سنت اجماع دارند کهمردی از اشراف قریش و رؤسای آنها نمانده بود که بهخواستگاری خدیجه نرود و در صدد آن برنیاید.وخدیجه همه آنها را بازگردانده و یا پاسخ رد به آنها دادو چون رسول خدا(ص)او را بهمسری خویش درآوردزنان قریش بر او خشم کرده و از او کنارهگیری کردندو به او گفتند:بزرگان و اشراف قریش از توخواستگاری کردند و بهمسری هیچیک از آنها درنیامدی و بهمسری محمد،یتیم ابوطالب که مرد فقیریاست و مالی ندارد درآمدی؟و با اینحال چگونه اهلفهم میتوانند بپذیرند که خدیجه بهمسری مردیاعرابی از بنی تمیم درآمده و بزرگان قریش را نپذیرفتهباشد؟...و این مطلبی است که مردم صاحب نظر آنرا نمیپذیرند...» (6) . و بدنبال آن این بحث عنوان شده که آیا رقیه و ام کلثوم کهبهمسری عثمان درآمدند و هم چنین زینب که همسر ابو العاصبن ربیع گردید دختران صلبی و واقعی رسول خدا(ص)بودند و یاربیبه آنحضرت بودهاند... (7) . ولی بنظر نگارنده روایت ابن شهر آشوب با توجه به اینکهمیتواند معنای دیگری داشته باشد که نمونهاش درباره برخی ازبزرگ زنان عالم نیز وارد شده و اکنون جای توضیح و بحثبیشتردر آن باره نیست نمیتواند در برابر آن شهرت بسیاری که دربارهازدواج خدیجه قبل از مفتخر شدن بهمسری رسول خدا با دو شوهرخود بود،مقاومت کند... و چنانچه علامه شوشتری در قاموس الرجال گوید:اصل ایننسبت نیز مورد تردید است و ابو القاسم کوفی نیز مردفاسد المذهب و بیعقلی بوده و سید و شیخ رحمهما الله تعالی نیزاحتمالا قول همان ابو القاسم کوفی را نقل کردهاند نه اینکهمختار خودشان بوده... (8) . و هم چنین استبعادی که در گفتار صاحب کتاب الاستغاثه بود نیروی برابری با آن شهرت را ندارد. پینوشتها: 1 و 2-الصحیح من السیره ج 1 ص 126. 3-تاریخ تحلیلی اسلام ج 1 ص 31-32. 4-مناقب آل ابیطالب-ط قم-ج 1 ص 159. 5-بحار الانوار ج 16 ص 10 و ص 12. 6-الاستغاثه ج 1 ص 70. 7-قاموس الرجال ج 10 ص 431. 8-الصحیح من السیره ج 1 ص 122-126. ماخذ: درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 2 صفحه 33 رسولی محلاتی
عموما نوشتهاند ماجرای این ازدواج میمون و مبارک از اینجاشروع شد که بنا به پیشنهاد جناب ابو طالب،یا رخواستخدیجه،رسول خدا«ص»بصورت اجیر یا بعنوان مضاربه برای خدیجه بهسفری تجارتی اقدام کرد،و بخاطر سود فراوانی که در اثر تدبیر ودرایت آنحضرت از این سفر نصیب خدیجه شد آن بانوی مکرمهعلاقمند به این وصلت گردید و مقدمات این ازدواج فراهم شد... که البته اصل داستان و پارهای از خصوصیاتی که در آن ذکر شدهمورد نقد و بررسی است که بعدا خواهیم گفت. و از پارهای روایات دیگر نیز استفاده میشود که این علاقهو اشتیاق پیش از آن سفر تجارتی در دل خدیجه پیدا شده بودو جریان سفر مزبور،بر فرض صحت،به این عشق و علاقه کمککرد. ابن شهر آشوب«ره»در کتاب مناقب خود روایت کرده کهدر روز عیدی زنان قریش در مسجد گرد هم جمع شده بودند کهمردی یهودی در برابر آنها آمده و گفت:«لیوشک ان یبعث فیکن نبی فایکن استطاعت ان تکون له ارضایطاها فلتفعل». -نزدیک است در میان شما پیامبری برانگیخته شود پسهر یک از شما زنان که بتواند زمین خوبی برای گام زدن او باشدحتما اینکار را بکند... زنان قریش در برابر این گستاخی و جسارتی که به آنها کردهبود او را با مشتهای سنگریزه از نزد خود راندند ولی این گفتار مردیهودی بارقهای در دل خدیجه که در جمع آن زنان حضور داشتایجاد کرد و محبتی از پیامبر گرامی اسلام در قلب او جایگیرساخت... (1) البته باید برای توضیح بیشتر این مطلب را به این حدیث اضافهکرد که طبق روایات پسر عموی خدیجه یعنی ورقة بن نوفل نیزکه از ادیان آسمانی و انبیاء الهی اطلاعاتی داشت و کتابهائی رادر این زمینه خوانده بود خبرهائی از ظهور آنحضرت داده بود،و درپارهای از اوقات آن روایات را بر آنحضرت منطبق میدانست... بشرحی که در داستان سفر تجارتی رسول خدا«ص»خواهد آمدو همچنین روایات و خبرها و پیشگوئیهای دیگری که در اثر آن خبرها خدیجه در حد زیادی امیدوار شده بود که آن پیامبر مبعوثمحمد«ص»خواهد بود،و البته جریان آن مسافرت نیز که نقلشده ممکن استبه این علاقه و امید کمک کرده باشد... و اما داستان سفر تجارتی رسول خدا«ص»برای خدیجه بهاجمال و تفصیل نقل شده و در کتابهای شیعه و اهل سنت روایتشده،و ما تفصیل آنرا در کتاب زندگانی رسولخدا«ص»ذکرکردهایم که ذیلا از نظر شما میگذرد،و سپس به تجزیه و تحلیلو نقد و بررسی آن میپردازیم: سفر تجارتی رسول خدا«ص»برای خدیجه: اینان نوشتهاند روزی که رسولخدا«ص»عازم سفر شامو تجارت برای خدیجه گردید،و هنگامی که میخواستند حرکتکنند خدیجه غلام خود«میسرة»را نیز همراه آنحضرت روانه کردو بدو دستور داد همه جا از محمد«ص»فرمانبرداری کندو خلاف دستور او رفتاری نکند. عموهای رسولخدا«ص»و بخصوص ابوطالب نیز در وقتحرکتبنزد کاروانیان آمده و سفارش آنحضرت را به اهل کاروانکردند و بدین ترتیب کاروان بقصد شام حرکت کرد و مردمی کهبرای بدرقه رفته بودند بخانههای خود بازگشتند. وجود میمون و با برکت رسولخدا«ص»که بهر کجا قدم میگذارد برکت و فراخی نعمت را با خود بدانجا ارمغان میبردموجب شد که اینبار نیز کاروان مکه مانند چند سال قبل،ازآسایش و سود بیشتری برخوردار گردد و آن تعب و رنج و مشقتهایسفرهای پیش را نبیند،و از اینرو زودتر از معمول بحدود شامرسیدند. مورخین عموما نوشتهاند:هنگامی که رسولخدا«ص»بنزدیکی شام-یا همان شهر بصری-رسید از کنار صومعهای عبورکرد و در زیر درختی که در آن نزدیکی بود فرود آمده و نشست. صومعه مزبور از راهبی بود که«نسطورا»نام داشت،و با«میسرة»که در سفرهای قبل از آنجا عبور میکرد آشنائی پیدا کردهبود. «نسطورا»از بالای صومعه خود قطعه ابری را مشاهده کردهبود که بالای سر کاروانیان سایه افکنده و هم چنان پیش رفتتا بالای سر آندرختی که محمد«ص»پای آن منزل کرد ایستاد. میسرة که بدستور بانوی خود همه جا همراه رسولخدا«ص»بود،و از آنحضرت جدا نمیشد ناگهان صدای نسطورا را شنید کهاو را بنام صدا میزند! میسرة برگشت و پاسخ داده گفت:«بله»! نسطورا-این مردی که پای درخت فرود آمده کیست؟ میسرة-مردی از قریش و از اهل مکه است! نسطورا بمیسرة گفت:بخدا سوگند زیر این درخت جز پیغمبرفرود نیاید،و سپس سفارش آنحضرت را به میسرة و کاروانیانکرد و از نبوت آنحضرت در آینده خبرهائی داد. کار خرید و فروش و مبادله اجناس کاروانیان بپایان رسیدو آماده مراجعتبمکه شدند،میسرة در راه که بسوی مکهمیآمدند حساب کرد و دید سود بسیاری در این سفر عائد خدیجهشده از اینرو بنزد رسولخدا«ص»آمده گفت:ما سالها استبرایخدیجه تجارت میکنیم و در هیچ سفری این اندازه سود نبردهایم،و از اینرو بسیار خوشحال بود و انتظار میکشید هر چه زودتر بمکهبرسند و خود را بخدیجه رسانده و این مژده را به او بدهد. و چون به پشت مکه و وادی«مر الظهران»رسیدند بنزدرسولخدا آمده گفت:خوب استشما جلوتر از کاروان بمکهبروید و جریان مسافرت و سود بسیار این تجارت را به اطلاعخدیجه برسانید! نزدیک ظهر بود و خدیجه در آنساعت در غرفهای که مشرفبر کوچههای مکه بود نشسته بود ناگاه سواری را دید که از دوربسمتخانه او میآید و لکه ابری بالای سر او است و چنان استکه پیوسته بدنبال او حرکت میکند و او را سایبانی مینماید. سوار نزدیک شد و چون بدر خانه خدیجه رسید و پیاده شد دید محمد«ص»است که از سفر تجارت باز میگردد. خدیجه مشتاقانه او را بخانه درآورد و حضرت با بیان شیرینو سخنان دلنشین خود جریان مسافرت و سود بسیاری را که عائدخدیجه شده بود شرح داد و خدیجه محو گفتار آنحضرت شده بودو پیوسته در فکر آن لکه ابر بود و چون سخنان رسولخدا«ص»تمام شد پرسید: -میسرة کجاست؟ -فرمود:بدنبال ما او هم خواهد آمد. خدیجه:که میخواستبه بیند آیا آن ابر برای سایبانی اودوباره میآید یا نه.گفت:خوبستبنزد او بروی و با هم بازگردید! و چون حضرت از خانه بیرون رفتخدیجه بهمان غرفه رفتو بتماشا ایستاد و با کمال تعجب مشاهده کرد که همان ابر آمدو بالای سر آنحضرت سایه افکند تا از نظر پنهان گردید. بدنبال این ماجرا میسرة هم از راه رسید و جریان مسافرتو آنچه را دیده و از نسطورای راهب شنیده بود برای خدیجه شرحداد و با مشاهدات قبلی خدیجه و چیزهائی که از مرد یهودیشنیده بود او را مشتاق ازدواج با رسولخدا«ص»کرد و شوقهمسری آنحضرت را به سر او انداخت. خدیجه بعنوان اجرت چهار شتر به رسولخدا داد میسره را نیز بخاطر مژدهای که به او داده بود آزاد کرد و آنگاه بنزد ورقة بن نوفلکه پسر عموی خدیجه بود و بدین مسیح زندگی میکرد و مطالعاتزیادی در کتابهای دینی داشت رفت و داستان مسافرتمحمد«ص»را بشام و آنچه را دیده و شنیده بود همه را برایاو تعریف کرد. سخنان خدیجه که تمام شد ورقة بن نوفل بدو گفت:ایخدیجه اگر آنچه را گفتی راستباشد بدانکه محمد پیامبر ینامتخواهد بود،و من هم از روی اطلاعاتی که بدست آوردهاممنتظر ظهور چنین پیغمبری هستم و میدانم که این امت را پیامبریاست که اکنون زمان ظهور و آمدن او است. این جریانات که بفاصله کمی برای خدیجه پیش آمده بود اورا بیش از پیش مشتاق همسری با محمد«ص»کرد و با اینکهبزرگان قریش آرزوی همسری او را داشتند و بخواستگارانی کهفرستاده بودند پاسخ منفی داده و همه را رد کرده بود در صدد برآمدتا بوسیلهای علاقه خود را به ازدواج با محمد«ص»باطلاعآنحضرت برساند،و از اینرو بدنبال«نفیسه»-دختر«منیة»کهیکی از زنان قریش و دوستان خدیجه بود-فرستاد و بطورخصوصی درد دل خود را به او گفت و از او خواست تا نزدمحمد«ص»برود و هرگونه که خود صلاح میداند موضوع را بآنحضرت بگوید. نفیسه بنزد محمد«ص»آمد و به آنحضرت عرض کرد: -ای محمد چرا زن نمیگیری؟ حضرت پاسخ داد: -چیزی ندارم که به کمک آن زن بگیرم! نفیسه گفت: اگر من اشکال کار را برطرف کنم و زنی مال دار و زیبااز خانوادهای شریف و اصیل برای تو پیدا کنم حاضر به ازدواجهستی؟ فرمود:از کجا چنین زنی میتوانم پیدا کنم؟ گفت:من اینکار را خواهم کرد و خدیجه را برای اینکار آمادهمیکنم سپس بنزد خدیجه آمد و جریان را گفت و قرار شدترتیب کار را بدهند. موضوع از صورت خصوصی بیرون آمد و به اطلاع عموهایرسولخدا«ص»و عموی خدیجه عمرو بن اسد و دیگر نزدیکان رسیدو ترتیب مجلس خواستگاری و عقد داده شد. و در پارهای از نقلها مانند روایت ابن اسحاق در سیره نامی از«نفیسه»و وساطت او در اینباره ذکر نشده،و پیشنهاد آن پس از این سفر،از طرف خود خدیجه و بدون واسطه نقل گردیده،و عبارت سیره اینگونه است: «...و کانتخدیجه امراة حازمة شریفة لبیبة،مع مااراد الله بها من کرامته،فلما اخبرها میسرة بما اخبرها بهبعثت الی رسول الله صلی الله علیه و سلم،فقالت له-فیمایزعمون-یابن عم:انی قد رغبت فیک لقرابتک،وسطتک فیقومک،و امانتک و حسن خلقک و صدق حدیثک،ثم عرضتعلیه نفسها،و کانتخدیجه یومئذ اوسط نساء قریش نسباو اعظمهن شرفا،و اکثرهن مالا،کل قومها کان حریصاعلی ذلک منها لو یقدر علیه» (2) یعنی:خدیجه زنی دور اندیش و شریف و خردمند بود، گذشتهاز آنکه خدای سبحان نیز اراده بزرگواری آنزن را فرموده بود،و بدین جهتبود که چون میسرة آن گزارش را بدو داد بنزد رسولخدا«ص»فرستاد و چنانچه گفتهاند پیغام داد که ای عموزاده: من بخاطر خویشاوندی و شرافتخانوادگی شما و امانت و حسنخلق و راستگوئی که در شخص شما وجود دارد به ازدواج با شماعلاقمند شدهام..و بدین ترتیب خود را بر آنحضرت عرضهداشت،و خدیجه در آنروز از نظر نسب در میان زنان قریش از دیگران برتر و شرافتمندتر و از نظر ثروت ثروتمندتر بود،و همهمردان مکه علاقمند به ازدواج با او بودند... که البته این روایتبا نقلهای دیگر قابل جمع است کهدر آغاز برای استمزاج و نظر خواهی نفیسه را نزد آنحضرت فرستاده، و پس از جلب رضایت رسول خدا«ص»خود او مستقیما پیشنهادازدواج را داده باشد،چنانچه برخی گفتهاند. و این بود اصل داستان و دنباله آن تا مراسم مجلس عقد،ولیتذکر چند مطلب بعنوان نقد و بررسی در این داستان لازم است: نقد و بررسی این داستان:1-نخستین مطلبی که مورد بحث واقع شده،صحت و سقمصل این داستان و اثبات وقوع آن از نظر تاریخی است،زیرا اینداستان نیز همانند داستان سفر قبلی رسولخدا«ص»بهمراهابوطالب مورد خدشه و تردید است و روایت متقن و مسندی دراینباره بدست ما نرسیده جز همان روایاتی که یا بدون سند و یابصورت مرفوع از ابن اسحاق و جابر و خزیمه نقل شده که از نظرحدیثشناسان چندان اعتباری ندارد،چنانچه بر اهل فن پوشیدهنیست،و همان خدشههائی که در حدیثبحیرای راهب و سفرقبلی رسول خدا«ص»بود در اینجا نیز وجود دارد،و خلاصه این داستان در حدیث معتبری نقل نشده... 2-در عموم این روایات این جمله به چشم میخورد کهخدیجه رسول خدا«ص»را اجیر کرد...و همین ماجرا سبب اینازدواج گردید در صورتی که در حدیث دیگری که از عمار بن یاسرنقل شده و یعقوبی در تاریخ خود آنرا روایت نموده، عمار بن یاسرگوید:داستان ازدواج ربطی به سفر رسول خدا«ص»و اجیرشدن آنحضرت برای خدیجه نداشته،و اساسا رسول خدا«ص»در طول زندگی خود نه اجیر خدیجه و نه اجیر احدی از مردم دیگرنشد... و روایت عمار بن یاسر اینگونه است که میگوید: «انا اعلم بتزویج رسول الله«ص»خدیجه بنتخویلد،کنتصدیقا له فانا لنمشی یوما بین الصفا و المروه اذ بخدیجه نتخویلدو اختها هاله،فلما رات رسول الله«ص»جائتنی هاله اختها،فقالت: یا عمار ما لصاحبک حاجه فی خدیجة؟قلت:و الله ما ادری!فرجعتفذکرت ذلک له،فقال:ارجع فواضعها وعدها یوما تاتیها... » یعنی-من از داستان ازدواج رسول خدا«ص»با خدیجه دخترخویلد آگاهترم من که با آنحضرت دوست نزدیک بودم روزیبهمراه رسول خدا میان صفا و مروه میرفتیم که ناگهان خدیجهو خواهرش هاله پدیدار شدند،و چون خدیجه رسول خدا«ص» را دیدار کرد خواهرش هاله بنزد من آمد و گفت: ای عمار دوست تو را در خدیجه نیازی نیست؟(و علاقه بهازدواج با او ندارد؟) گفتم:بخدا سوگند اطلاعی ندارم.و پس از این گفتگوبازگشته و مطلب را برای آنحضرت باز گفتم،رسولخدا«ص»فرمود: برگرد و(برای گفتگو در اینباره)با او وعده دیداری را درروزی قرار بگذار تا نزد او برویم... و در پایان این روایت اینگونه است که میگوید: «...و انه ما کان مما یقول الناس انها استاجرته بشیء و لا کاناجیرا لاحد قط»یعنی:جریان اینگونه که مردم میگویند نبود و خدیجه رسولخدا«ص»را برای کاری اجیر نکرد،و آنحضرت هیچگاه اجیرکسی نشد. و البته این روایت هم در بیاعتباری همانند روایات قبلیاست،و یعقوبی نیز آن را به این صورت نقل کرده که«رویبعضهم عن عمار بن یاسر...» و در متن روایت هم جملهای هست که قابل خدشه است ولی میتواند آن روایات کم اعتبار قبلی را نیز کم اعتبارتر کندو موجب تردید بیشتری در صحت آنها گردد... مگر آنکه کسی پاسخ دهد که کارگری رسول خدا«ص»برای خدیجه بصورت مضاربه و شرکت در سود حاصله بوده نهاجاره اصطلاحی،چنانچه در برخی از روایات نیز بدان تصریحشده مانند روایت کشف الغمه که در بحار الانوار نقل شدهو عبارت آن چنین است: «...کانتخدیجه بنتخویلد امراة تاجرة ذات شرف و مالتستاجر الرجال فی مالها،و تضاربهم ایاه بشیء تجعله لهممنه...» (3) و عبارت سیره ابن هشام نیز بدون کم و زیاد همین گونهاست (4) که از این عبارت میتوان استفاده کرد که تعبیر به«اجیر»و«استیجار»نیز در روایات دیگر ممکن استبهمینمعنای مضاربه باشد و به اصطلاح تسامحی از این نظر درعبارت شده باشد... 3-چنانچه از روایات قبلی و همین روایت عمار بن یاسراستفاده شد بر فرض صحت اصل داستان،ارتباط آن با ازدواج خدیجه و آنحضرت نیز ثابت نشده،و از اینجهت نیز این روایاتقابل بحث و بررسی است و خالی از خدشه نخواهد بود. پینوشتها 1-مناقب ابن شهر آشوب ج 1 ص 41(ط قم)و نظیر این حدیث را ابن حجر نیزدر کتاب الاصابه ج 4 ص 274 بسند خود از ابن عباس روایت کرده است. 2-سیره ابن هشام ج 1 ص 189 3-بحار الانوار ج 16 ص 9 4-سیره ابن هشام ج 1 ص 187 ماخذ : درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 2 صفحه 16 رسولی محلاتی
خدیجه دختر خویلد بن اسد بن عبد العزی بن قصی بن کلاببود که نسب وی با رسول خدا«ص»در قصی بن کلاب متحدمیشود، مادرش: فاطمه دختر زائدة بن اصم از بنی معیص ابن عامر بن بؤی بود. عموما نوشتهاند که وی قبل از ازدواجبا رسول خدا«ص»دو شوهر کرده بود: اول-ابی هاله هند بن زراره تمیمی-که خدیجه از او پسریپیدا کرد و نامش را همانند نام خودش«هند»گذارد،و از این«هند»روایاتی نیز در کتابهای حدیثی نقل شده،مانند روایاتمعروفی که درباره اوصاف رسول خدا«ص»و شمائل آنحضرتاز وی نقل شده و اهل حدیث آنها را در کتابهای خود نقل کردهاندنظیر روایت صدوق«ره»در عیون الاخبار و معانی الاخبار و روایتمکارم الاخلاق،و غیره و حضرت مجتبی«ع»به این عنوان از ویحدیث نقل فرموده و میفرماید: «حدثنی خالی»... (1) و گویند او مردی فصیح و سخنور بوده و بعثترسول خدا«ص»و اسلام را درک کرده و جزء مهاجران در جنگبدر و احد نیز شرکت داشته،و او کسی است که میگفت: «انا اکرم الناس ابا و اما و اخا و اختا،ابی رسول الله صلی اللهعلیه و آله و اخی القاسم،و اختی فاطمه،و امی خدیجه...» (2) و گویند:وی در جنگ جمل در رکاب امیر مؤمنان بشهادترسید. و نیز گویند:او فرزندی نیز داشته که نام او نیز هند بودهو گفتهاند او نیز در لشکریان مصعب بن زبیر بود و در جنگ اوبا مختار به قتل رسید...که او را هند بن هند میگفتهاند،ولیبر طبق نقل قتاده نام خود ابی هاله«هند»بوده و هند بن هند همانفرزند خدیجه بوده نه فرزند فرزند او. (3) و برخی گفتهاند:خدیجه از ابی هاله پسر دیگری هم داشتهبنام هاله که بهمین جهت او را ابی هاله گفتهاند،ولی برخیدیگر هاله را فرزند خواهر خدیجه دانسته و چنین فرزندی برایخدیجه ذکر نکردهاند. دوم-شوهر دوم خدیجه عتیق بن عائد مخزومی است که پس از مرگ ابو هاله بهمسری وی درآمد و در برخی از تواریخ دختریبنام«هند»نیز از عتیق بن عائد برای خدیجه ذکر کردهاند،و گفتهاند:وی مادر محمد بن صیفی مخزومی است که ازرسول خدا«ص»حدیث نقل کرده و به فرزندان او«بنی طاهره»میگفتند. (4) خدیجه پس از اینکه شوهر دوم خود را نیز از دست داد بخاطرثروت بسیار (5) و کمالات دیگری که داشتخواستگاران زیادیپیدا کرد چنانچه در برخی از روایات آمده که عقبة بن ابی معیطو صلتبن ابی اهاب و ابو جهل و ابو سفیان از او خواستگاری کردهو او همه را رد کرد (6) ولی از آنجا که خدای تعالی افتخار همسریرسول خدا«ص»و خدمات بعدی او را به اسلام و رهبر گرانقدر آن برای وی مقدر کرده بود بهمسری آنحضرت درآمد. پینوشتها: 1-بحار الانوار ج 16 ص 148-155.و سیره ابن هشام(پاورقی)جلد 1 ص 118 2-بحار الانوار ج 16 ص 148-155.و سیره ابن هشام(پاورقی)جلد 1صفحه 187. 3-بحار الانوار ج 16 ص 10. 4-این را هم بد نیستبدانید که در این ترتیب دو شوهر که ذکر شد نیز اختلاف استو آنچه نقل شد طبق گفته مشهور است،ولی برخی گفتهاند نخستبه ازدواج عتیقبن عائد مخزومی درآمد و پس از او همسر ابی هاله هند بن زراره گردید، چنانچهدر کتاب فقه السیره(ص 69)و کشف الغمه اربلی(بحار الانوار ج 16 ص 10)نقلشده است. 5چنانچه از روایات و تواریخ بدست میآید خدیجه این ثروت بسیار را از ارث پدرو دو شوهر و تجارتهای بسیاری که برای او میکردند بدست آورده بود،و در مقدار آنرقمهای مبالغهآمیزی در تواریخ دیده میشود که سند متقن و صحیحی برای آن رقمهادر دست نیست مانند هشتاد هزار شتر و امثال آن...و الله اعلم. 6-بحار الانوار ج 16 ص 22. ماخذ : درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 2 صفحه 13 رسولی محلاتی
قبل از اسلام در میان اعراب و سران برخی از قبائلپیمانهائی بسته شده بود که به احلاف مشهور است و هدف ازاین پیمانها عموما جلوگیری از بینظمی و اغتشاش و مقاومت دربرابر دشمنان قریش و حمایت از خانه کعبه و اهداف دیگریبود،که از جمله آنها است«حلف المطیبین»و«حلف اللعقة»که در سبب نامگذاری آنها نیز به این نامها سخنانی گفتهاند. (1) و از جمله این پیمانها که طبق روایات رسیده،اسلام نیز آنراامضاء کرده و بعنوان پیمان مقدسی از آن یاد شده«حلفالفضول»است که بشرحی که ذیلا خواهیم گفتبرایجلوگیری از ظلم و تعدی زورگویان و بمنظور دفاع از3 ستمدیدگان بسته شد،و چون این پیمان در هدف مشابه پیماندیگری بوده که سالها قبل از آن بوسیله«جرهمیان»بسته شد وانعقاد آن بوسیله چند نفر بوده که نام همگی آنها«فضل»یافضیل بوده(یعنی فضل بن فضاله و فضل بن وداعه و فضیل بنحارث و یا بگفته بعضی:فضل بن قضاعه و فضل بن مشاعه وفضل بن بضاعه) (2) بدین جهتبه این پیمان نیز«حلف الفضول»گفتند،و برخی نیز در وجه تسمیه و این نامگذاری وجوه دیگریگفتهاند که جای ذکر آن نیست (3) پیمان مزبور پس از جنگهای فجار و در بیستسالگی عمررسول خدا و در خانه عبد الله بن جدعان انجام پذیرفت (4) ،و ازرسول خدا(ص)روایتشده که پس از بعثت میفرمود: «لقد شهدت فی دار عبد الله بن جدعان حلفا ما احب ان لیبه حمر النعم و لو ادعی به فی الاسلام لاجبت» (5) براستی که در خانه عبد الله بن جدعان شاهد پیمانی بودم که خوش ندارم آنرا با هیچ چیز دیگر مبادله کنم،و اگر در اسلام نیزمرا بدان دعوت کنند اجابتخواهم کرد و میپذیرم. و ماجرا-چنانچه گفتهاند-از اینجا شروع شد که مردی ازقبیله«زبید»و یا قبائل دیگر حجاز (6) بمکه آمد و مالی را بهعاص بن وائل سهمی فروخت،و هنگامی که بسراغ پول آن رفتعاص بن وائل از پرداخت آن خودداری کرد و مرد زبیدی را ازنزد خود راند. مرد زبیدی بنزد جمعی از سران قریش رفت-و بگفتهبرخی بنزد افرادی که پیمان«لعقه»را منعقد کرده بودند رفت-واز آنها برای گرفتن حق خود استمداد کرد،ولی آنها پاسخی بهاو نداده و حاضر به گرفتن حق او نشدند. مرد زبیدی که چنان دید بر فراز کوه ابی قبیس-که مشرفبه شهر مکه و خانه کعبه بود-رفت و بوسیله این دو بیت فریادمظلومانه و ستمی را که به او شده بود بگوش مردم مکه و اشرافشهر رسانده چنین گفت: یا آل فهر لمظلوم بضاعته×ببطن مکة نائی الدار و القفرو محرم اشعث لم یقض عمرته×یا للرجال و بین الحجر و الحجران الحرام لمن تمت کرامته×و لا حرام لثوب الفاجر الغدریعنی-ای خاندان«فهر» (7) برسید بداد ستمدیدهای که دروسط شهر مکه کالایش را به ستم بردهاند و دستش از خانه وکسان دور است،و ای مردان برسید به داد محرمی ژولیده کههنوز عمرهاش را بجای نیاورده و میان حجر(اسماعیل)و حجرالاسود گرفتار است.براستی که حرمت و احترام برای آنکسیاست که در بزرگواری تمام باشد،و دو جامه فریبکار احترامیندارد.و بر طبق نقل دیگری شخصی که کالای او را خریده وپولش را نداده بود امیة بن خلف بود و شعری که گفت این بود: یال قصی کیف هذا فی الحرم؟و حرمة البیت و اخلاق الکرم؟ اظلم لا یمنع منی من ظلم-ای خاندان«قصی»این چه نا امنی و زندگی ظالمانهایاست در حرم امن خدا؟و این چه حرمتی است که برای خانهخدا نگاه داشتهاید و چه اخلاق پسندیدهای؟که بمن ستم میشود و کسی نیست که از من دفع ظلم کرده و جلوی ستم رابگیرد؟ و بهر صورت،گفتهاند:این فریاد مظلومانه که در شهر مکهطنین افکند،زبیر بن عبد المطلب-عموی رسول خدا(ص) -ازجا حرکت کرده گفت:این فریاد را نمیتوان نشنیده گرفت،وبسراغ بزرگان قبائل قریش رفت،و توانست قبائل زیر یعنیبنی هاشم و بنی زهره و بنی تیم بن مره و بنی حارث بن فهر را باخود همراه کند و در خانه عبد الله بن جدعان (8) اجتماع کرده و درآنجا پیمان«حلف الفضول»را منعقد ساخته،و دستهای خود رابه نشانه تعهد در برابر پیمان در آب زمزم فرو بردند و بمضمون زیرپیمان بستند که: «لا یظلم غریب و لا غیره،و لئن یؤخذ للمظلوم من الظالم»-نباید به هیچ شخص غریب یا غیر غریبی ستم شود،و بایدحق مظلوم از ظالم گرفته شود!و بدنبال این پیمان بنزد عاص بنوائل رفته،و حق مرد زبیدی را از او گرفته و به آن مرد دادند. دست تحریف از آنجا که این پیمان مقدس در آنروز توانست جلوی ظلم وستم یک قلدر زورگو را در مکه بگیرد،و در روزهای بعد از آننیز در مسیر تاریخ قریش-بشرحی که در ذیل خواهد آمد-بازهم توانست جلوی ظلمهای دیگری را نظیر آنچه ذشتبگیرد،وموجب قداست و احترام این پیمان شود،تحریف کنندگان تاریخاسلام یعنی بنی امیه که پیوسته میکوشیدند برای چهره بیآبرویخود آبروئی تحصیل کنند،و متاسفانه بخاطر امکاناتی که دردست داشتند و حدود هشتاد سال خلافت اسلام را به غصب وزور تصاحب کرده و بلندگوی اسلام اموی بودند.و بخاطرنداشتن تقوی و ایمان از انجام هیچ جنایتی برای رسیدن بهدفخود یعنی ریاست و حکومتبرای خود و بدنام کردن رقبای خودیعنی بنی هاشم پروا نداشتند،و چنانچه در قسمتهای نخستبحث ما گذشتشواهد زیادی نیز از تاریخ برای اینمطلبداریم.... در اینجا نیز جیره خواران خود یعنی امثال ابو هریره را وادارکرده تا با جعل حدیث نام بنی امیه و ابو سفیان را نیز جزء شرکتکنندگان و بلکه پرچمداران این پیمان ذکر کنند،و بدینوسیلهاین گرگان درنده و ستمکاران معروف تاریخ را-که در ظلم و ستم ضرب المثل هستند-حامیان مظلوم و دشمنان ظالم معرفیکنند...و در مقابل این جنایت تاریخی چند درهم پول سیاهبی ارزش دریافت کنند. و بلکه برخی از این حدیثسازان نام عباس بن عبد المطلبرا نیز جزء قیام کنندگان برای گرفتن حق مظلومان و دعوتکنندگان سران قریش در حلف الفضول ذکر کردهاند که بخوبیدست تحریف در آن آشکار و انگیزه این تحریف نیز همانکیسههای زر و آش و پلوهائی بوده که به شکم اینبازرگانان حدیث میریختند تا بدین وسیله بلکه بتوانند رقبایدیگر خود را در خلافت از میدان خارج کرده و خود را وارثبلا منازع رسول خدا و دستاوردهای اسلام معرفی کنند.. .. وگرنه کسی نیست از اینان بپرسد آخر مگر عباس بنعبد المطلب که یکی دو سال از رسول خدا کوچکتر بوده درآنزمان چند سال داشته که چنین قدرت و نفوذی داشته باشد کهبتواند سران قریش را برای عقد پیمانی به این مهمی دعوت کردهو بتواند حق مظلومی را از ظالمی همچون عاص بن وائل سهمی یاامیه بن خلف جمحی بگیرد!؟... و یا مگر فراموش کردهاند که عاص بن وائل سهمی همپیمان بنی امیه بوده و ابو سفیان اموی هیچگاه بر ضد هم پیمان متنفذی همچون عاص بن وائل سهمی قیام نخواهد کرد و پیمانیعلیه او امضاء نخواهد کرد؟!....-مگر اینکه بگوئیم دروغگوکم حافظه میشود-! و بهتر است داستان این تحریف را از زبان تاریخ بشنویدابن هشام در سیره خود از ابن اسحاق روایت کرده که وی ازشخصی بنام محمد بن ابراهیم بن حارث تیمی نقل کرده کهگوید: محمد بن جبیر بن مطعم بن عدی بن نوفل بن عبد مناف-کهداناترین مرد قریش در زمان خود بود- (9) پس از قتل عبد الله بن زبیربنزد عبد الملک بن مروان اموی رفت و مردم نیز نزد عبد الملکگرد آمده بودند و چون بنزد وی آمد عبد الملک بدو گفت:ایابا سعید آیا ما و شما در حلف الفضول نبودیم؟ محمد بن جبیر-شما بهتر میدانید! عبد الملک-ای ابا سعید حق مطلب را در اینباره بمن بگو! محمد بن جبیر-نه بخدا سوگند ما و شما در حلف الفضول نبودیم! عبد الملک-راست گفتی! حلف الفضول در مسیر تاریخ اینرا هم بد نیستبدانید که کاربرد این پیمان مقدس واهمیت آن بقدری بود که پس از انعقاد آن نیز در طول تاریخ بارهامورد استفاده قرار گرفت و همچون پتکی بر سر ستمگرانو زور گویان فرود آمده و جلوی تجاوز و تعدیها را میگرفت وهمچون سد محکمی در برابر قلدرهای مکه-که خود را مالکالرقاب همگان میدانستند-قرار گرفت که از آنجمله داستانهایزیر قابل توجه است: 1-مورخین با اندک اختلافی نقل کردهاند که مردی ازقبیله خثعم به منظور انجام حجبمکه آمد و دختر بسیار زیبای خودرا نیز که نامش«قتول»بود بهمراه خود بمکه آورد،نبیه بنحجاج-یکی از سرکردگان قریش-دختر او را ربود و بنزد خودبرد. مرد خثعمی برای باز گرفتن دختر خود از مردم مکه استمدادکرد،بدو گفتند:تنها راه چاره این است که از حلف الفضولو اعضای آن کمک بگیری!آن مرد بکنار خانه کعبه رفته و بافریاد بلند اعضای حلف الفضول را بکمک طلبید،و آنها نیزبا شمشیرهای برهنه نزد او گرد آمده و آمادگی خود را برای رفعظلم از وی اعلام کردند،و آن مرد داستان ربودن دخترش را نقل کرده و همگی بنزد نبیه آمدند،و نبیه که چنان دید از آنها خواستتا یک شب به او مهلت دهند،ولی آنها یک لحظه هم به اومهلت ندادند،و پیش از آنکه دست نبیه بن حجاج به آن دختربرسد،دختر را از وی گرفته و به پدرش سپردند. (10) 2-ابن هشام و دیگران بسندهای مختلف روایت کردهاند کهمیان حضرت حسین بن علی علیهما السلام و ولید بن عتبه امویکه از سوی معاویه در مدینه حکومت داشت نزاعی در گرفت،و مورد نزاع مالی بود که متعلق به امام حسین علیه السلام بودو ولید آنرا به زور غصب کرده بود. امام علیه السلام بدو فرمود:بخدای یکتا سوگند میخورم کهاگر حق مرا ندهی شمشیر خود را بر میگیرم و در مسجد رسولخدا(ص)میایستم و مردم را به«حلف الفضول»دعوتمیکنم...! این خبر بگوش مردم رسید و عبد الله بن زبیر و مسور بن مخرمهزهری و عبد الرحمان عثمان تیمی و برخی دیگر از غیرتمندان بهحمایت از امام علیه السلام و دفاع از پیمان«حلف الفضول» برخاسته و آمادگی خود را برای اینکار اعلام کردند،که چون خبربگوش ولید بن عتبه رسید دست از ظلم و ستم برداشته و حق امامعلیه السلام را به آنحضرت باز پس داد... (11) پینوشتها: 1-برای اطلاع بیشتر به تاریخ یعقوبی ج 2 ص 10 و سیره ابن هشام ج 1 ص135. 2-سیره المصطفی ص 28 3-به پاورقی سیره ابن هشام ج 1 ص 133 و تاریخ یعقوبی ج 2 ص 11 واقرب الموارد ماده«فضل»و سیره حلبیه ج 1 ص 156 مراجعه شود. 4-طبقات ابن سعد ج 1 ص 128 تاریخ یعقوبی ج 2 ص 10. 5-سیره ابن هشام ج 1 ص 134. 6-در مروج الذهب و البدایه و النهایة و سیره حلبیه و سیره قاضی دحلان«رجلا من زبید» آمده ولی در تاریخ یعقوبی دو قول دیگر ذکر شده یکی آنکه آنمرد مردی از بنی لبید بنخزیمه بود و دیگر آنکه وی مردی از قیس بن شیبه بوده است. 7-«فهر»و«قصی»که در شعر بعدی آمده نام دو تن از اجداد قریش و قبائل مکه است. 8-عبد الله بن جدعان چنانچه در سیره قاضی دحلان(حاشیه سیره حلبیه ج 1 ص99-101 ط مصر)آمده مرد سخاوتمند و با ثروتی بوده که هر روز جمع زیادیرا برای اطعام در خانه خود گرد میآورد،و داستانی هم در آنجا برای ثروتمندشدن عبد الله نقل کرده که بیشباهتبه افسانه نیست و الله اعلم. 9-سیره ابن هشام ج 1 ص 135. 10-سیرة المصطفی ص 52 و سیره الحلبیه ج 1 ص 157 و سیره قاضی دحلان-حاشیه سیرهحلبیه ج 1 ص 102. 11-سیرة ابن هشام ج 1 ص 134 سیره حلبیه ج 1 ص 157.الصحیح من السیرة ج 1 ص 100سیرة المصطفی ص 52-53. ماخذ : درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام جلد 1 صفحه 309 رسولی محلاتی |
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
* شبهه تعدد همسر
* شبهه ارث زنان * شبهه خواستگاري از زنان * شبهه قواميت مردان بر زنان * شبهه تنبيه بدني زنان ! * شبهه خلقت حوا * شبهه قتل زنان ! * شبهه ديه زنان * دستور به شهوتراني در قرآن *عدالت در مورد همسران آرشيو مطالب
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته سوم دی 1385 هفته دوم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته دوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 مطالب پیشین
لوگوی دوستان
نواي رحمت
|